در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نیلوفر کاملا شوکه بود از یک طرف از اینکه مهران یا همان میثم فریبش داده،عصبانی بود و از طرف دیگر از کشته شدن نامزدش احساس ناخوشایندی داشت. او به کارآگاه گفت مقتول در مدت پنج ماه که از آشناییشان میگذشت به بهانههای مختلف حدود 26 میلیون تومان از او گرفته بود.دختر جوان ناراحت و منقلب از اتاق شهاب بیرون رفت و کارآگاه هم راهی خانه شد. صبح روز بعد اتفاق تازهای افتاد و شهاب همینکه وارد اداره شد نیلوفر را دید که گوشهای کز کرده و منتظر بود. شهاب او را به اتاقش دعوت و با دقت به حرفهای او گوش کرد: دو شب قبل با هم رستوران رفتیم و وقتی بیرون آمدیم زیر پل پارکوی راننده یک پژو 206 آلبالویی جلوی ما پیچید و به مهران یا همان میثم حرفهای زشتی زد و از او خواست نگه دارد اما مهران توجهی نکرد و به من هم گفت نباید به مزاحمها اعتنا کرد اما آن راننده با ماشین خودش به ماشین مهران کوبید مهران باز هم نگه نداشت و تند فرار کرد.
راننده پژو چه کسی بود و چرا میخواست با میثم درگیر شود؟کارآگاه به فکر فرو رفت و سکوت بر اتاق حکمفرما شد اما چند لحظه بعد ستوان ظهوری با ورود پر سر و صدایش رشته افکار شهاب را پاره کرد. او زن جوانی را همراه خود وارد اتاق کرد و به سرگرد گفت:این خانم میگوید نامزد میثم است البته میثم خودش را هادی معرفی کرده بود. نیلوفر با شنیدن این حرف جا خورد. شهاب هم تقریبا گیج شده بود. دستیارش بیمبالاتی کرده بود. او نباید این زن را بدون هماهنگی قبلی وارد اتاق میکرد. به هرحال کاری نمیشد کرد. شهاب با احترام از نیلوفر خواست بیرون منتظر بماند. دختر موقع خروج نگاه غضبآلودی به نامزد دیگر میثم انداخت و در را محکم پشت سرش بست.
زن جوان خودش را سودابه معرفی کرد و گفت:من خیلی اتفاقی در یک رستوران با هادی آشنا شدم و فکر میکردم او واقعا پولدار است. هادی به من گفته بود پرورشگاهی است اما با تلاش خودش زندگی خوبی را ساخته و الان شرکت بزرگ واردات و صادرات مواد غذایی دارد. او یک بنز مدل بالا هم داشت. من هادی را به خانوادهام هم معرفی کرده بودم و قرار ازدواج گذاشته بودیم البته برادرم خیلی مخالف بود و میگفت کاسهای زیر نیم کاسه هادی است. من فکر میکردم بیدلیل سوءظن دارد تا اینکه امروز وقتی آمدم گزارش مفقود شدن او را بدهم فهمیدم هادی شیاد بوده است.
حرفهای زن که تمام شد ستوان ظهوری نتیجه آخرین تحقیقات را ارائه داد: همانطور که دستور دادید رد بنز را گرفتم؛ کرایهای است. میثم با گذاشتن سند جعلی یک خانه آن را امانت گرفته بود و بابتش روزی چهارصدهزار تومان میداد. بنز را دیشب در پارکینگ دربند پیدا کردند و الان هم در پارکینگ راهنمایی رانندگی است.
میثم با کارهایی که انجام داده، دشمنان زیادی برای خودش تراشیده و هیچ بعید نبود توسط یکی از همین دختران فریبخورده یا اعضای خانواده آنها کشته شده باشد. شاید مقتول طعمههای دیگری هم داشت که باید قاتل را از بین آنها پیدا میکردند.شهاب کمی در اتاق قدم زد و بعد از سودابه پرسید: شما یا اعضای خانوادهتان پژو 206 آلبالویی دارید؟
ستوان ظهوری منظور رئیساش را از این سوال نفهمید اما سودابه جواب داد: بله برادرم دارد.این چه ارتباطی با قتل یا کلاهبرداری دارد؟سرگرد بار دیگر در سکوت فرورفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: