پسر 19 ساله هنگام سمپاشی مزرعه، قربانی بی‌احتیاطی شد

مرگ تلخ در گندمزار

دیگر وقت آن شده بود که گندمزارها سمپاشی شوند. کشاورزان دیر می‌جنبیدند، آفت سن به جان گندم‌های تر و تازه می‌افتاد و حاصل زحمت چند ماهه‌شان را براحتی به باد می‌داد، اما اقدام به سمپاشی کردن آغاز حادثه مرگباری بود که قرار بود امیررضا بازیگر نقش اول آن باشد و دستگاه سمپاشی بازیگردان بی‌رحم آن.
کد خبر: ۵۶۴۶۶۷

دست‌های قطع شده

«امیررضا خیلی جوان بود. 19 سال بیشتر نداشت و زود بود بمیرد. از وقتی آن اتفاق افتاده، دلم نمی‌خواهد از آن قسمت مزرعه رد شوم. وقتی یادم می‌آید چه اتفاقی برای امیررضا افتاده، حالم بد می‌شود. اصلا از آن روز به بعد دیگر دل و دماغ کار کردن ندارم.» اینها را هادی شورگشتی، کارگر 41 ساله می‌گوید، مردی که شاهد وقوع یکی از دردناک​ترین حادثه‌هایی بود که ممکن است برای یک گندمکار رخ بدهد.

تصویر فجیع مرگ پسر جوان لحظه‌ای از جلوی چشم هادی دور نمی‌شود. او می‌گوید: «من کارگر فصلی هستم. خودم زمین ندارم، اما فصل کشت و زرع یا سمپاشی که برسد، به زمین‌های مختلف روستاییان سرکشی و کار می‌کنم. خیلی وقت است خانواده امیر رضا را می‌شناسم و هر وقت کاری داشته باشند، با هم انجام می‌دهیم. امسال هم ده دوازده روزی در زمین آنها کار و گندمزارشان را سمپاشی کردم. امسال یکی از روستاییان می‌خواست زمین‌اش را سمپاشی کند، اما تراکتور نداشت چون پدر امیررضا تراکتور داشت، تصمیم گرفتم از او قرض بگیریم. من و امیررضا باهم به خانه‌شان رفتیم و بعد از برداشتن تراکتور همراه پدرش به زمین آن روستایی برگشتیم، اما ای کاش تراکتور را نمی‌بردیم. سم را داخل سمپاش ریختیم و همه چیز آماده بود تا گندمزار را سمپاشی کنیم.»

امیررضا پشت تراکتور نشست و جایی دورتر از چشم بقیه مشغول سمپاشی شد. عفریت مرگ بالای سر امیررضای جوان به پرواز درآمده بود تا سر بزنگاه جانش را بگیرد. همه مشغول سمپاشی بودند و هیچ کس به جوانی که پشت تراکتور نشسته بود، توجهی نداشت. ناگهان صدای عجیب و مبهمی توجه هادی را به خود جلب کرد، صدایی که هیچ شباهتی به مشکل مکانیکی تراکتور نداشت و خبر از وقوع حادثه بدی می‌داد. بجز هادی و یک نفر دیگر بقیه اصلا متوجه صدا نشده بودند و همچنان زمین را سمپاشی می‌کردند. یکی از کسانی که در نزدیکی هادی بود، به او گفت برو ببین چه خبر است و چرا تراکتور یکدفعه خاموش شد.

هادی وسایلش را روی زمین گذاشت و به سمت تراکتور رفت. آرام آرام قدم برمی‌داشت و انگار دلش نمی‌خواست به تراکتور برسد. به ماشین مکانیکی که رسید، به آرامی سرک کشید تا ببیند چه خبر است. نفس‌اش از صحنه دلخراشی که می‌دید، بند آمده بود. او می‌گوید: «دیدم امیررضا بی‌حال گوشه‌ای افتاده و سینه‌اش صدای خس‌خس می‌دهد. انگار که نفس‌های آخرش را می‌‌کشید. پیراهنش تکه‌تکه شده و فقط شلوارش باقی مانده بود. یکدفعه چشمم به دست جدا شده‌ای افتاد که گوشه‌ای افتاده بود. اول فکر کردم یک دست مصنوعی است، اما خوب که نگاه کردم دیدم هر دو دست امیررضا از کتف قطع و به اطراف پرتاب شده بود. صحنه خیلی بدی بود. راستش را بخواهید خیلی ترسیده بودم. دست و پایم می‌لرزید. واقعا وحشتناک بود. حتی حالا که دارم تعریف می‌کنم، قلبم بشدت می‌زند.»

حال هادی بد شده بود، اما کمی که به اعصابش مسلط شد، به سمت صاحب زمین رفت و گفت امیررضا دچار حادثه و دست‌هایش قطع شده است. صاحب گندمزار که از شنیدن این جملات حسابی ترسیده بود، نزدیک بود در جا سکته کند. در آن شرایط اصلا صلاح نبود پدر امیررضا در جریان حادثه قرار بگیرد. صاحب زمین کمی که آرام شد فکر کرد و به هادی گفت بهتر است با عموی امیررضا تماس بگیرد و ماجرا را به او بگوید. عمو که از شنیدن این حادثه عجیب و دردناک بهت زده شده بود و از طرف دیگر از ناراحتی قلبی برادرش هم خبر داشت، به هادی سپرد تا در مورد این حادثه هیچ حرفی به او نزند.

هادی تمام تلاشش را کرد تا پدر به خاطر ناراحتی قلبی که دارد، بویی از ماجرا نبرد، اما نتیجه نداشت و پدر هم باخبر شد. او شیون‌کنان و بر سر زنان به جایی که پسر نوجوانش دراز به دراز روی زمین افتاده بود، آمد. گریه امان پدر بینوا را بریده بود. روستاییانی که از مجروح شدن امیررضا خبردار شده بودند، سراسیمه خودشان را سر زمین رساندند تا به او کمک کنند، اما این کار اشتباه بزرگی بود که باعث شد روند درمانی پسر مجروح با اختلال مواجه و وی به مرگ نزدیک‌تر شود.

روستاییان وقتی نتوانستند کاری از پیش ببرند، با اورژانس نیشابور تماس گرفتند، اما تقریبا کار از کار گذشته بود. سیدمهدی رضوانی یکی از تکنیسین‌های اورژانس نیشابور است که حادثه را از نزدیک دیده است. او می‌گوید: «بعد از اعلام حادثه از پایگاه دو نیشابور به محل اعزام شدیم. آدرس را اشتباه داده بودند و علاوه بر این مسیر هم صعب‌العبور بود و این مساله باعث شد زمان زیادی را از دست بدهیم. روستاییان به جای این که همان اول با ما تماس بگیرند و کمک بخواهند، خودشان ابتکار عمل را به دست گرفته بودند».

این امدادگر ادامه می‌دهد: «سر صحنه حادثه که رسیدیم مجروح را معاینه کردم، اما متاسفانه تمام کرده بود. لباس امیررضا نازک بود و همین مساله باعث شده بود به دستگاه سمپاشی‌گیر کند و با پرتاب‌کردن او به اطراف سبب آسیب شدید جسمی وی شود. همین ضربات هم موجب آسیب‌دیدگی دست‌ها و سرش شده بود. جراحتی که برداشته بود بسیار زیاد بود. دست راست و چپش به طور کامل از بین رفته بود. به سرش هم ضربه شدیدی وارد شده و خون از دهان، گوش و بینی‌اش جاری بود. اگر دست و پایش قطع اما به سرش ضربه‌ای وارد نشده بود، می‌توانستیم امیدوار باشیم که زنده بماند، اما ضربه‌ای که به سرش اصابت کرده شانس زنده‌ماندن را از او گرفته بود. یکی از همکارانم می‌گوید در گذشته هم چند نفر در زمان کارکردن با این دستگاه جان‌شان را از دست داده بودند.»

سمپاش مرگبار

دستگاه سمپاشی سابق بر این هم جان افرادی را گرفته بود و این اولین بار نیست که بر اثر بی‌احتیاطی کشاورزان چنین حادثه دردناکی تکرار می‌شود. همین چند وقت پیش دست یک کارگر زرندی بر اثر استفاده از این دستگاه مرگبار قطع شد. علی مختاری در یکی از دهستان‌های زرند با استفاده از دستگاه در حال سمپاشی باغ‌های پسته بود، اما بر اثر بی‌احتیاطی آستین لباسش به گاردان سمپاش برخورد کرد و بشدت مجروح شد.

با داد و فریاد علی، کارگران تراکتور را خاموش و کارگر 55 ساله را که بر اثر شدت جراحات بیهوش شده بود، به بیمارستان منتقل کردند. هرچند پزشکان تمام تلاش‌شان را کردند تا دست علی را حفظ کنند، اما میزان صدمه وارده به قدری زیاد بود که چاره‌ای جز قطع دست او از بالای آرنج نداشتند.

اما فقط علی نبود که درگیر چنین حادثه‌ای شد. کارگر دیگری هم هنگام برداشت گندم با خرمن​کوب تراکتور، انگشت دستش به گاردان خرمن​کوب برخورد کرد و قطع شد. هادی  دراین باره می‌گوید: «این اتفاق قبلا در نیشابور و شهرهای دیگر هم افتاده. دستگاه سمپاشی که با آن کار می‌کردیم قدرت زیادی دارد و خدای نکرده اگر لباس کسی را بگیرد یا بشدت او را زخمی می‌کند یا این که جانش را می‌گیرد. از کشاورزان خواهش می‌کنم در زمان کار کردن با دستگاه سمپاشی نزدیک آن نشوند.»

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها