حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زندگی جلال پر از فراز و نشیب و دگرگونی است. او دقیقا زمانی کارمند آموزش و پرورش شد که از حزب توده کنارهگیری کرده بود، اما اصلا چرا جلال عاشق معلمی شد و تا مدتها پس از آن که آثارش را در مطبوعات چاپ میکرد، هم کارمند وزارت آموزش و پرورش باقی ماند و حتی این شغل بر زندگی هنریاش هم تاثیر گذاشت؟ شاید به این دلیل که آدمها دقیقا در زندگی سراغ همان چیزهایی میروند که از آنها نهی شدهاند. پدر جلالآل آحمد با درس خواندنش در دبیرستان موافق نبود. جلال، اما اهل تسلیمشدن نبود و این روحیهاش را تا پایان عمر هم حفظ کرد.
او برخلاف میل پدرش وارد دارالفنون شد و پنهانی اسمش را در کلاسهای شبانهاش نوشت و به این ترتیب روزها کار میکرد و شبها دبیرستان میرفت. جلال بارها شغلش را در آن سالها عوض کرد، در دورهای ساعتسازی کرد، در دورهای سیمکشی برق و در دورهای چرمفروشی؛ اما سختی هیچ کاری رویای ادامه تحصیل را از سرش بیرون نکرد و شاید به همین دلیل، حتی وقتی دانشگاه رفت، جذبه عشق حریمی که از آن نهی شده بود، بار دیگر او را به سوی خود کشاند و حتی زمانی که در مطبوعات کار میکرد، به شغل معلمی ادامه داد و کارمند آموزش و پرورش باقی ماند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....