مشق دمشق (7)

زندان آلکاتراس

دیشب تا سحر تدوین می‌کردم. وقتی خوابیدم فکر کردم توپ هم نمی‌تواند بیدارم کند. صبح ساعت هفت صدای انفجاری نزدیکی دفتر چنان مرا از جا پراند که گوش چپم سوت کشید. از آن روز دیگر کنار پنجره نمی‌خوابم. شانس آوردم شیشه نشکست. با مرتضی پریدیم سمت محل انفجار. بوی خون و گوشت آزار‌دهنده است. نخست‌وزیر از مرگ جان به در برده، اما نزدیک سی نفر کشته و زخمی شده‌اند. بمب در یکی از مناطق نسبتا امن دمشق کار گذاشته شده بود.
کد خبر: ۵۵۸۸۷۴

خبر ساعت 14 زنگ می‌زند، گزارش می‌خواهد. می‌فرستیم. عصر می‌رویم پیش وزیر بهداشت سوریه. این چند روز با برخی مسئولان سوریه گفت‌وگو کردیم. یک نکته قابل تامل این است که اینجا هرکسی حتی معاون آب و فاضلاب ریف دمشق را هم ترور می‌کنند و همین یکجور دلواپسی بدی درست کرده. همه درها را قفل کرده‌اند. دفتر وزیر بهداشت و چه می‌دانم مسئول بیمارستان دمشق هم قفل بود و کلید دار می‌آمد و در را باز می‌کرد تا مثلا وزیر را می‌دیدیم، مثل زندان آلکاتراس. کلا اینجا یک جوری است، تو نمی‌دانی دوست و دشمنت کیست. نمی‌دانی از تو به عنوان ایرانی خوششان می‌آید یا برعکس.

غرب سعی می‌کند روی شکاف‌های مردم سوریه سرمایه‌گذاری کند. شیعه، سنی، علوی، مسیحی و دروزی سال‌ها مثل موزاییک کنار هم بودند. دلخوری‌هایی هم بود، اما زیر یک پرچم بودند. حالا خیلی‌هایشان نسبت به ما خوش بین هستند و فوق‌العاده اظهار محبت می‌کنند. برعکس آنها هم داریم. کاش مثل کارتون‌ها گوشه چشم آدم‌های بدجنس برق می‌زد!

گوشم هنوز سوت می‌کشد. می‌روم قدم بزنم. یک پسر‌بچه صورت‌جوشی که مثل فرفره کفش‌ها را واکس می‌زند، بیرون نشسته. انگار هر دق و دلی‌ای دارد، روی کفش‌های نکبت خالی می‌کند. دو تا ساندویچ «شاورما» (مرغ) می‌خرم، با هم می‌خوریم. ملچ مولوچ‌کنان غذا را می‌لمبانیم. خیلی حال می‌دهد. شاورما خیلی خوشمزه است. گوشم هنوز سوت می‌کشد و می‌زند به دست چپم. پدرش می‌آید. پک‌های وحشتناکی به سیگار می‌زند و دنیا را به هیچ گرفته است. بوی تند شراب می‌دهد، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است؛ آنجا ببر مرا که شرابم نمی‌برد!

کامران نجف‌زاده / خبرنگار واحد مرکزی خبر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها