جلال صیدی از سنندج- ساجده از اهواز (ای کاش یه کلید بود آدم میزد دلتگیت تموم میشد... نه؟!)- سلطان غمها- اسکلت بستنی- پردیس (تو که پرای منُ ریختی تو دیس! ناراحتی نداره عیز ماااادر؛ ولی ممنون بابت این همه شوق و علاقهت به بروبچ)- نصیری (قانونهای ارسال مطلب مث شماره قبلی، گهگاه منتشر میشه، اونا رو رعایت کن، با پست یا ایمیل بفرست به نشونی چاردیواری، تهش هم بنویس: «صفحه بروبچ»)- سایه از نوشهر (شاید به دلیل اینه که سوادت بیشتر شده)- صبا، 18 ساله (آره نوشتههاش قشنگن، چون از اوناس که پشت حرفاش فکر داره)- خاله سیاه از قزوین (غلطهههه آی غلطهههه! اون یکی دیگهس. هر کی درباره دایناسورا نوشت و یه ف هم اولش داش من نمیشم که!+)- فروزان (الان این تاریکی دنیا یه طرف، سیاهی چشمان و این صوبتا، نوشته خودت بود ماااادر؟! مشابهاتش زیاد ریپلی شدههاااا... آییاییای گوشم، گوشم، گوشم! د... خُ دارم میپرسم فقد! زودی گوش آدمو میپیچچونه!)- گلناز عاشق، 22 ساله از بهارستان (گوشای من دربست در اختیارته. البته الان یکی گوشم رو پیچوند، دیگه باس با یکیش فقط هر چی میخوای درددل کنی!)- رضوان (کمکار شدیاااا. خوبه حالت؟!)- چسب زخم- فریبا طاهری (بیا اینم تبریک: تولدت مبارک. فقط وقتی داری شمعا رو فوت میکنی مواظب نوک دماغتم باش!)- جواهر ب. از بهبهان (ممنون از توجه شما)- لطیف ایزدی از گنبد کاووس- سمیرا، 28 ساله از تهران (ممنون از توجهت. من جای تو بودم خوبیها و بدیهاش رو تو ترازو میذاشتم تا متوجه شم کدوم سنگینتر و چشمگیرتره. بر این اساس، یه تصمیم منصفانه و قاطعانه درباره این مسائلش میگرفتم)- سیوا زارعی از سنندج (منم خوشحالم که شما خوانندة متنهای قشنگ بروبچ و چرتوپرتهای پاسخگوی بیسوادشین)- فینقیلی از قم (ئوچیکتیم ماااا بابام جان. ممنون از لطفت)- رضا و هستی از تهران (مخلصجات و پختهجات شما سروران و سرکاران عزیز هم هستیم این هواااا. تأهل و دانشجویی با هم؟ سخته که!)- اشرف گودرزی از تهران (خوشحالیم که مورد توجهتان بوده است. لطفاً ما را از نظرات خود محروم نکنید)- خانمی خانهدار از کاشان (این قسمتش دیگر از دست ما خارج است. شرمنده)- و... مثل همیشه: بقیه اسامی در شمارههای آتی.