حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نه اهالی بندر و نه هیچ یک از ناخداهای باتجربه و ماهیگیران پیر چابهار باور نمیکنند، مراد و شریف سه روز تمام در دریا با مرگ جنگیده باشند. همه و حتی خانوادههایشان منتظر بودند، دریا جسد آنها را به ساحل برگرداند. انتظار هر اتفاقی را داشتند، جز اینکه آنها را دوباره زنده و سرپا ببینند. داستان زنده ماندن این دو مرد هنوز میان اهالی چابهار نقل میشود و خیلیها از این واقعه که اسفند سال گذشته رخ داده صحبت میکنند.
در محاصره توفان
هواشناسی چابهار روز قبل از وقوع حادثه، اعلام کرده بود قرار است دریا توفانی شود و بهتر است صیادان برای صید نروند اما طمع به جان شریف و مراد افتاده بود و حاضر نبودند دست خالی به خانه برگردند. شریف درباره آن روز میگوید: « من و مراد چند سالی هست که ماهیگیری میکنیم و بارها در دریای مواج و توفانی ماهی صید کرده بودیم اما این بار با دفعات قبل خیلی فرق داشت. روز حادثه همه چیز تا ظهر خوب بود و دریا موجی نداشت. از ظهر به بعد هوا کمی ابری شد اما طوری نبود که توفان شود و ما ناچار شویم برگردیم. چند ساعت بعد دیگر از آن آرامش خبری نبود. یک دفعه همه چیز بههم ریخت. اوضاع خیلی بدی بود. جلو رفتنمان خیلی خطرناک بود و برای همین قرار گذاشتیم به ساحل برگردیم. به خیال خودمان از ساحل زیاد دور نشده بودیم اما به هر طرف که میچرخیدیم نمیتوانستیم مسیر بازگشت را پیدا کنیم. مراد ناخدا بود و تجربهاش از من بیشتر ولی او هم راه را گم کرده بود و هرچه میرفتیم به اسکله نمیرسیدیم. فقط دور خودمان میچرخیدیم. هوای ابری هم اجازه نمیداد از روی ستارهها مسیر ساحل را پیدا کنیم. تنها وسیله ارتباطمان گوشی تلفن همراهمان بود که آن هم آنتن نمیداد.»
مدتی که گذشت هر دو مرد تازه متوجه اتفاق ناگواری شدند که برایشان افتاده بود. آنها به خیال اینکه دو ـ سه ساعت دیگر بعد از ماهیگیری به خانه برمیگردند، آب و آذوقه کافی با خود برنداشته بودند. یک بطری یک و نیم لیتری آب معدنی و یک بسته بیسکویت کوچک تمام آن چیزی بود که با خود داشتند. ترس و هراس بوضوح درچشمان هردو صیاد دیده میشد. از بس با قایق دور خودشان چرخیده بودند که بنزینشان هم داشت ته میکشید. سرانجام بعد از چند چرخش دیگر برای پیدا کردن خط ساحل، بنزین هم تمام شد و قایق از نفس افتاد.
دریا که آرام گرفت، مراد و شریف چشمانشان را تیز کردند تا خط ساحل و چراغهای شهر را از دور پیدا کنند اما تنها چیزی که دیده میشد، امواج دریا بود. شب از راه رسید و هر دو از شدت خستگی خوابشان برد. آفتاب که بالا آمد، دو مرد گیج و منگ نگاهی به اطرافشان انداختند تا شاید خط ساحل را پیدا کنند ولی باز هم از ساحل خبری نبود و تا چشم کار میکرد، آب بود و آب.
ناامیدی به جان هردویشان چنگ انداخته بود. کف قایق نشستند و فکرشان را متمرکز کردند تا بلکه راه فراری پیدا کنند. وسط دریا، آن هم بدون هیچ وسیله ارتباطی، بدون اینکه دستشان به جایی بند باشد، چطور میتوانستند راه نجاتی پیدا کنند؟ در همین افکار بودند که ناگهان چند کشتی بزرگ را دیدند که از دور به آنها نزدیک میشد. شریف میگوید: «نباید فرصت را از دست میدادیم. به سرعت لباسمان را درآوردیم و با تکان دادن آنها سعی کردیم توجه ملوانان را به خودمان جلب کنیم اما انگار نه انگار که از آنها کمک میخواستیم. رفتند و وارد آب های بینالمللی شدند. دیگر نمیدانستیم چه کنیم. ذخیره آب و بیسکویتمان در حال تمام شدن بود. بعد از ظهر هوا دوباره توفانی شد. آب مارا به هر طرف که میخواست میکشاند و ما هم نمیتوانستیم کاری بکنیم. محکم به قایق چسبیده بودیم تا بر اثر تکانهای شدید به دریا پرت نشویم؛ وگرنه حتما غرق میشدیم.»
بدشانسی پشت بدشانسی
توفان که تمام شد، مردان صیاد ناامیدانه به اطرافشان نگاه کردند تا بلکه کورسویی را در شب ظلمانی پیدا کنند. در همین حین چشمشان به چراغهایی افتاد که از دور میدرخشیدند. همان موقع تلفن همراهشان هم آنتن داد. شریف که حسابی ذوق زده شده بود، بسرعت با محمد داور ـ رئیس شورای شهرستان چابهار ـ تماس گرفت و گفت: «ما دو روز است که در دریا گم شدهایم و نمیتوانیم راه برگشت به ساحل را پیدا کنیم. به کمک احتیاج داریم.» هنوز چند دقیقهای از پایان مکالمهشان نگذشته بود که گوشی از دست شریف داخل آب افتاد. بدشانسی از این بدتر نمیشد. مردم شهر که کمکم از این حادثه باخبر شده بودند، همه جای دریا را بهدنبال آنها میگشتند. اما انگار قطره شده و به درون زمین فرو رفته بودند. داور که با آخرین تماس شریف نگران شده بود، مسئولان را در جریان حادثه قرار داد. داور میگوید:« بعد از تماس من، اداره بنادر و کشتیهای چابهار، کشتی یدککشی را برای جستجوی صیادان گمشده به دریا فرستاد. به خاطر شدت توفان و نبود امکان ردیابی، نجات ماهیگیران با شکست مواجه شد. تا اینکه امداد و نجات هلال احمر وارد عملیات شد.
عبدالقیوم کدخدایی، نجاتگر هلال احمر چابهار از کسانی است که در عملیات نجات شریف و مراد حضور داشت. او چنین میگوید: «روز حادثه هواشناسی به تمام قایقها اعلام کرده بود هوا نامساعد است و نباید به دریا بروند. ایندو بدون توجه به اخطار به دریا رفتند. دو روز بعد از گم شدن آنها، خانوادههایشان که بسیار نگران شده بودند به هلال احمر مراجعه کردند و گم شدن آنها را به مسئولان خبر دادند. با هماهنگی مسئولان مختلف در چابهار، بالگرد امدادی همراه با یکی از اقوام آنها برای شناسایی مصدومان حادثه عازم دریا شدیم تا آنها را پیدا کنیم. عملیات نجات را از 30کیلومتری کنارک چابهار و مختصاتی که احتمال میدادیم پیدایشان کنیم شروع کردیم.»
چند ساعت تا مرگ
مدتی بعد بالگرد امداد و نجات هلال احمر چابهار شناور صیادان را پیدا کرد. هر دو بیحال کفقایق افتاده بودند و توان تکان خوردن نداشتند. کدخدایی میگوید: «بالای سرشان که رسیدیم پسرعموی یکی از آنها صدایش کرد. بعد از عکسالعملی که نشان داد، فهمیدیدم دو مرد همان کسانی هستند که بهدنبالشان میگردیم. میخواستیم با استفاده از عملیات راپل (فرود با طناب) به قایق آنها نزدیک شویم، اما امکانش وجود نداشت و باد شدید بالگرد، قایق را مدام تکان میداد. تکانهای مداوم قایق حتی برای خود ما هم که داخل بالگرد بودیم بسیار خطرناک بود و اگر به این کار ادامه میدادیم، حتما سقوط میکردیم. به همین علت مختصات منطقه را به قایقهای تندروی نجات اعلام کردیم و خیلی طول نکشید که قایق از راه رسید و صیادان را نجات داد. آنها سه شبانهروز آب و غذا نخورده بودند و اگر دو سه ساعت دیرتر پیدایشان میکردیم، قطعا جانشان را از دست میدادند. من در عملیات نجات زیادی شرکت کردهام ولی تا به حال با چنین موردی برخورد نکرده بودم.»
لیلا حسینزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....