حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....

14 سال از عبور علی صیادشیرازی از دروازه آسمان می گذرد؛ اویی که جا نمانده بود از شهدا، با آنها زندگی می کرد و کمی بیشتر در میان ما مانده بود تا خوب زندگی کردن را به ما بیاموزد.
منافقی در لباس خدمتگزار در حوالی خانه اش در کمین نشسته بود تا این پرستو را شکار کند اما او هم نتوانست صیاد را صید کند و فقط با چند گلوله او را به آرزویش رساند.
در یادکردی از صیاد دلها، خاطره ای از مریم صیاد شیرازی فرزند شهید را مرور می کنیم تا روزنه درخشنده ای باشد برای تاریکی هایمان.
چرا بابا از درجه سرلشکری خوشحال بود
مریم، فرزند شهید صیاد شیرازی روایت می کند: «روز عید غدیر پدرم درجه سرلشکری اش را از دستان حضرت آقا گرفتند. وقتی به منزل رسیدند، دورش را گرفتیم و گفتیم «بابا باید سور بدی». گفت «یک چلوکباب مهمان من تا شما برنج رو درست کنید، من هم الان می آیم». وقتی رفت و برگشت دیدم در یک دستش چلوکباب و در دست دیگرش یک گلدان بزرگ است.
تعجب کردیم و گفتیم بابا «این چیه؟!» گفت «این درجه ای که مقام معظم رهبری به من دادند در حقیقت نتیجه زحمات مادر شماست. این گلدان را گرفتم تا این جوری از مادر شما تجلیل کنم» به پدر گفتیم «راستش را بگویید خیلی خوشحالید درجه سرلشکری گرفتید؟» جوابی نمی داد، طفره می رفت و شوخی می کرد.
خیلی که اصرار کردیم گفت «آره، خیلی خوشحالم ولی خدا شاهد است، خوشحالی من به خاطر این درجه نیست، برای من درجه سرهنگی، سرتیپی و سرلشکری و سپهبدی هیچ تفاوتی ندارد، خوشحالی من به این خاطر است که مقام معظم رهبری به نیابت از امام عصر(عج) از عملکرد من راضی هستند و این درجه را به من دادند. خوشحالی من به خاطر رضایت ایشان است و نه چیز دیگری است».(نوید شاهد)
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....