دیوید کامرون، نخستوزیر انگلیس که سفر خود به اسپانیا را پس از شنیدن خبر مرگ تاچر نیمهکاره گذاشته، اظهار کرد: «ما یک رهبر بزرگ، یک نخست وزیر بزرگ و یک بریتانیایی بزرگ را از دست دادیم.» وی مدتها به بیماری آلزایمر مبتلا بود.
زمانی که مارگارت هیلدا در سیزدهم اکتبر ۱۹۲۵ در شهر گرانتهام در ناحیه لینکولنشایر متولد شد، پدر بقال و مادر خانهدارش هیچ وقت تصور نمیکردند دخترشان روزی به یکی از سیاستمداران مهم تاریخ بریتانیا تبدیل شود. پدر او هم مبلغ مذهبی بود و هم در شورای شهر حضور داشت. بعدها خود تاچر به این موضوع اذعان داشت که پدرش در شکلگیری شخصیت و سیاستهای او در دوران نخستوزیریاش، نقش و تاثیر تعیینکنندهای داشت.
شاید بتوان اولین نمونه از این تاثیرگذاری را در دوران دانشگاه تاچر مشاهده کرد. او همزمان با تحصیل در رشته علوم طبیعی در دانشکده سامرویل دانشگاه آکسفورد، ریاست انجمن محافظهکاران در این دانشگاه را برعهده گرفت. تاچر این رویکرد دووجهی را پس از پایان تحصیلات نیز ادامه داد و ضمن کار در یک شرکت تولید مواد پلاستیکی، فعالیتهای سیاسی در سازمان محلی حزب محافظهکار را آغاز کرد.
در فاصله سالهای 1949 تا 1951، وی سه بار در انتخابات پارلمانی شرکت کرد اما هر سه مرتبه شکست خورد، اما در همان سالها، نگاههای زیادی از سیاستمداران حزب کارگر و رسانههای خبری به تاچر جوان معطوف شده بود. 1951 سال آغاز زندگی مشترک او با دنیس تاچر و سال شروع تحصیلاتش در رشته حقوق بود. موفقیتش در اخذ درجه وکالت ارشد و تولد فرزندان دوقلویش، هر دو در سال 1953 اتفاق افتاد.
وی در نهایت در سال 1959، به نمایندگی از حزب محافظهکار وارد پارلمان انگلیس شد. اوج فرصتطلبی تاچر را میتوان در سال 1965 مشاهده کرد. در آن سال، الک داگلاس هوم از رهبری حزب محافظهکار استعفا کرد و به دنبال آن مارگارت تاچر به نفع نامزدی ادوارد هیث برای این مقام رای داد و به عنوان پاداش، در کابینه سایه این حزب مسئولیت وزارت مسکن و املاک به وی سپرده شد. فروش خانههای دولتی به مستاجران و انتقاد شدید از دولت حزب کارگر در مورد افزایش مالیات، اقداماتی بود که نام تاچر را بیش از گذشته بر سر زبانها انداخت. هیث در سال ۱۹۷۰ به نخستوزیری انگلیس رسید و تاچر نیز به مقام وزیر آموزش و پرورش ارتقا یافت، اما دولت هیث فقط برای چهار سال بر سر کار بود و سقوط دولت متبوع او، جرقه اختلافات میان هیث و تاچر را روشن کرد.
اوج این اختلافها را میتوان در سال 1975 دید که تاچر در انتخابات برای تعیین رهبر جدید حزب در مقابل رئیس سابق خود نامزد شد. وقتی که مارگارت تاچر به دفتر کار ادوارد هیث رفت تا تصمیم خود را به او اطلاع دهد، هیث حتی سر خود را بلند نکرد و فقط گفت: «شما شکست میخورید. روز خوشی داشته باشید.» اما در کمال ناباوری، تاچر در دور انتخابات درونحزبی بر ادوارد هیث و ویلی وایتلاو پیروز شد و به این ترتیب اولین زنی شد که در تاریخ بریتانیا به رهبری یکی از احزاب سیاسی اصلی رسید. او بیشتر فعالیتهای خود تا سال 1979 را بر انتقاد شدید از دولت حزب کارگر معطوف کرد و نتیجه این انتقادها، رای عدم اعتماد پارلمان انگلیس به جیمز کالاهان و سپس نخستوزیر شدن مارگارت تاچر بود. او در حالی به این سمت رسید که چند سال پیش در یک مصاحبه تلویزیونی گفته بود بعید میداند در دوران زندگی وی زنی بتواند در بریتانیا به مقام نخستوزیری برسد.
تاچر در سالهای نخستوزیری خود تابع و همپیمان سیاستهای آمریکا در اروپا بود. در چارچوب همین نگرش، وحدت پولی اروپا یا پیمان اتحادیه اروپای بدون مرز، با سیاستهای بازدارنده و کارشکنی دولت تاچر در انگلستان مواجه بود. آن همپیمانی و این بازدارندگی، سیاست تاچر را در عرصه بینالمللی به عنوان «تاچریسم» شاخص کرده بود. تبعات فروپاشی کمونیسم و خاتمه جنگ سرد در اروپا که با خوشبینی همه دولتهای این قاره مواجه شد، در کابینه تاچر با نوعی تردید و نگرش بدبینانه همراه بود. به همین دلیل اتحاد دو آلمان، شکسته شدن دیوار بلند کمونیستی میان شرق و غرب اروپا و رخدادهای دیگر که محصول طبیعی خاتمه جنگ سرد بود، مورد استقبال تاچر قرار نگرفت و حزب تحت رهبری وی در میان سایر احزاب سیاسی اروپا به انفعال کشانده شد. این عوامل، باعث بنبست سیاسی تاچر شد و به اختلافات داخلی حزب محافظهکار دامن زد و سرانجام وی را وادار به استعفا و کنارهگیری از قدرت کرد.
حسین خلیلی / گروه بینالملل