معما ـ شماره 13

ذهن جنایتکار

سرگرد مشفق بعد از پنج روز تعطیلی به سر کار برگشته بود و احساس کرختی می‌کرد. نیمه اول تعطیلات نوروز را کشیک بود اما پنج روز آخر را به خانه و خانواده اختصاص داده بود. پرونده تازه‌ای در دست نداشت و بیکاری اذیتش می‌کرد. از طرفی معمایی که شوهر خواهرش مطرح کرده برایش مثل بختک شده بود و یک لحظه هم رهایش نمی‌کرد. تا به حال نشده بود برای پیدا کردن جواب یک معما این همه مدت وقت بگذارد. آن را یک بار دیگر روی کاغذ نوشت تا بتواند دقیق و موبه‌مو بررسی‌اش کند. شکی نداشت جواب در خود سوال نهفته است.
کد خبر: ۵۵۲۶۱۵

شوهرخواهر سرگرد، جرم‌شناسی خوانده بود و در دانشگاه درس می‌داد. آن دو خیلی دیر به دیر فرصت می‌کردند با هم بنشینند اما همان ملاقات‌ها را هم به بحث درباره جرم و جنایت اختصاص می‌دادند، طوری که زن‌ها حوصله‌شان سر می‌رفت و همیشه غر می‌زدند و گلایه می‌کردند اما دو مرد حاضر نبودند بحث خودشان را به موضوع دیگری بکشانند. کارآگاه از تجاربی که در پرونده‌های مختلف به دست آورده بود می‌گفت و شوهر خواهرش هم از نتایج آخرین تحقیقات.

مشفق در ملاقات نوروزی‌شان درباره تنها قتلی که در روزهای اول سال رخ داده بود، صحبت کرد. پسری بیست و دو ساله به‌علت اعتیاد به ماده مخدر شیشه برادرش را با ضربه کارد از پا درآورده بود. شوهرخواهر کارآگاه هم تائید کرد مواد مخدر صنعتی چه آثار مخربی در پی دارد و چه فجایع و جنایاتی به بار می‌آورد. در انتهای همین بحث بود که معما مطرح شد.

مشفق علاقه عجیبی به حل کردن مسائل پیچیده داشت و همیشه می‌گفت این کار یک جور ورزش برای مغز است و باعث می‌شود آدم توانایی مقابله با شرایط بغرنج را به دست بیاورد. او اطمینان داشت سوال شوهرخواهرش را براحتی جواب می‌دهد، چون قبلا هم چند بار از همین آزمون‌ها پیش رویش گذاشته شده و او از پس همه‌شان برآمده بود اما این بار وقتی معما را شنید، جاخورد.

پسری در مجلس ختم مادرش، دختری جوان را دید و از او خوشش آمد. او دختر را نمی‌شناخت و خبر نداشت از طرف چه کسی و با چه واسطه و نسبتی در مجلس ختم شرکت کرده است. پسر که آن موقع جامه سیاه به تن داشت، احساس کرد فرصت برای باز کردن سر صحبت با آن دختر نیست و احتمالا بعدا شرایط بهتری مهیا می‌شود اما بعد از تمام شدن مجلس دختر رفت و بعد از آن دیگر خبری از او نشد و پسر هم نتوانست ردی از او بگیرد. پسر که یک دل نه صد دل عاشق دختر ناشناس شده بود، چندی بعد برادر متاهل خود را به قتل رساند تا به دختر موردعلاقه‌اش برسد. اما او چرا این کار را کرد و عشق پسر چه ربطی به قتل برادر داشت؟

کارآگاه همان اول کار چند حدس زد، اما همه غلط بود. شوهرخواهر مشفق توضیح داد این آزمایش البته به شکلی دیگر توسط جرم‌شناسی آمریکایی مطرح شده است و از آزمون‌های شخصیت‌شناسی است که برای مجرمان بویژه قاتلان سریالی به کار گرفته می‌شود.

ذهن سرگرد از آن روز مشغول این معما شده و هنوز هم نتوانسته بود جوابی برای آن پیدا کند. حالا آن را روی کاغذ نوشته و فکرش را متمرکز کرده بود تا بلکه پاسخ صحیح را پیدا کند اما هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بود که به او خبر دادند زنی جوان به طرز مشکوکی در خانه‌اش در تهرانپارس فوت شده است. او باید برای بررسی صحنه به آنجا می‌رفت برای همین برگه معما را تا کرد و در جیبش گذاشت. در طول مسیر بود که ناگهان ذهن مشفق جرقه‌ای زد و او جواب را فهمید. ناخودآگاه لبخندی بر لبش نشست و بعد با صدایی آرام و زمزمه‌وار گفت: بعضی‌ها واقعا چه ذهن جنایتکاری دارند.

پاسخ معمای شماره قبل: در عقب سمت شاگرد خودروی خسرو خراب بود و به همین دلیل او نتوانسته بود جنازه دختر جوان را در گودال سمت راست خیابان بیندازد و ناچار شده بود آن را از سمت چپ از خودرو به بیرون پرت کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها