جوان فداکار آملی جانش را فدای نجات زن جوان کرد

مرگ در آغوش دریا

کد خبر: ۵۴۹۳۱۹

لحظات سخت و دلهره‌آوری بود، مرگ در ساحل پرسه می‌زد و برای یافتن شکار چشم تیز کرده بود، اما سید حسین ابراهیمیان بی‌اعتنا به آن فقط به یک چیز فکر می‌کرد؛ نجات زن جوانی که در میان امواج خروشان دریا دست و پا می‌زد و کمک می‌طلبید. حالا ساحل ایزدشهر شهرستان نور داغدار همان جوانی است که جانش را کف دستش گرفت و دل به دریای توفانی زد تا زندگی همنوعش را نجات بدهد.

می‌گویند داغ جوان، سنگین است و تحملش سخت. کمتر کسی حاضر می‌شود در مورد مرگ جوانش صحبت کند، اما سیداحمد ابراهیمیان پدر حسین با روی خوش و گشاده قبول می‌کند تا از جوانمردی پسرش در روز حادثه بگوید: «حسین دانشجوی علوم قضایی بود. هنوز 24 سالش هم نشده بود که این اتفاق برایش افتاد. چند روز دیگر سالگرد عقدش است. چون وکیل هستم و دفتر وکالت دارم، حسین هم برای این که تجربه‌ای درکار وکالت کسب کند، به دفتر من می‌آمد. صبح روز حادثه قصد داشتم حسین را بیدار کنم تا با هم به دفتر برویم، اما صدای خروپفش را که شنیدم، منصرف شدم و بیدارش نکردم.»

توفانی که جلودار حسین نبود

حسین یکی دو ساعت بعد از رفتن پدر، از خواب بیدار شد. امین خلیل‌زاده دوست صمیمی حسین که می‌دانست او در خانه است و سرکار نرفته، دنبال او رفت تا با هم گشتی در شهر و ساحل بزنند. هوای خوبی بود و جان می‌داد برای قدم زدن کنار دریا. امین و حسین بعد از کمی قدم زدن در‌ساحل ایزد شهر، گوشه‌ای را برای نشستن انتخاب و شروع به گپ زدن کردند. ساحل دریا مملو از کسانی بود که برای تفریح به آنجا آمده بودند.

امین آن روز قرار بود شاهد حادثه دردناک و غم‌انگیزی باشد. او می‌گوید: «مشغول حرف زدن در مورد مسائل کاری بودیم و گاهی هم نگاهی به دورو بر و مردمی می‌کردیم که مشغول تفریح و بازی بودند. در همین هنگام خودرویی وارد ساحل شد و زن و شوهر جوانی از آن پیاده شدند و کنار دریا نشستند.

مدتی بعد زن جوان تیوپی را برداشت و به سمت آب رفت.» تا آن زمان همه چیز عادی بود، اما دقایقی بعد از آن آرامش خبری نبود و جای خودش را به ترس و اضطراب جانکاهی داد.

ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و خیلی طول نکشید که دریا توفانی شد. همه کسانی که در آب بودند، بسرعت خود را به جای امنی رساندند تا از شر امواج مهیب دریا در امان باشند، اما زنی که تیوپ به دست لب دریا رفته بود به دام امواج مرگباری افتاد که خود را با قدرت تمام به ساحل می‌کوبیدند. شوهر زن جوان ناگهان متوجه همسرش شد که میان امواج خروشان دست و پا می‌زد و کمک می‌خواست. نگاه ملتمسانه او را همه می‌دیدند، اما ورود به دریا برای نجات مساوی بود با مرگ و کسی دوست نداشت با پای خودش به استقبال مرگ برود.

وجود مرد یکپارچه آتش شده بود و در میان جمعیت دنبال کسی می‌گشت که همسرش را از دهان دریای خشمگین بیرون بکشد. ناگهان چشمش به حسین و امین افتاد. دوان دوان به سمت آنها رفت و از امین پرسید: «شنا بلدی؟» امین توضیح می‌دهد: «شنا بلد نیستم و گفتم نه، اما حسین گفت من شنا بلدم. حسین در حال رفتن به دریا بود که دستش را محکم کشیدم و گفتم:

ـ کجا حسین؟ مگر نمی‌بینی دریا آشوب است؟ کجا می‌خواهی بروی؟

ـ مگر نمی‌بینی آن زن در حال غرق شدن است و کمک می‌خواهد؟

ـ حسین! دریا توفانی است.

ـ نمی‌بینی آن زن به کمک احتیاج دارد؟

دیگر جلودارش نبودم. دستش را از دستم بیرون کشید و با لباس داخل آب رفت. با این که دریا توفانی و ناآرام بود، اما چون حسین شناگر قابلی بود، خیلی نگران نبودم که اتفاق بدی برایش بیفتد».

اما شبح مرگ بالای سر حسین جوان به پرواز درآمده بود.

نوشدارو پس از مرگ سهراب

همه افرادی که در ساحل حضور داشتند، چشم به حسین دوخته بودند که چطور شناکنان به سمت زن می‌رفت. امین به چشم خودش می‌دید که دیگران به خاطر ترس از غرق شدن قدم از قدم برنمی‌دارند. او می‌گوید: «حسین بالاخره به زن جوان رسید و او را سمت ساحل هدایت کرد. هنوز چند متری مانده بود تا به طور کامل از دریا خارج شود که یکدفعه آب دوباره او را به سمت خود کشید. خاصیت دریا طوری است که اگر کسی یک متر به طرف ساحل برود، دو متر به طرف آب کشیده خواهد شد. همین اتفاق هم برای حسین افتاد و دقایقی بعد دیدیم که وسط گرداب است و کمک می‌خواهد. مردم همانجا سر جایشان ایستاده بودند و می‌گفتند نمی‌توانیم وارد دریا بشویم، خطرناک است. جالب این‌که یکی از آقایان گفت زنگ می‌زنم تا قایقی بفرستند. گفتم او دارد غرق می‌شود. شما می‌گویید قایق بیاید؟ تا قایق برسد که دوستم غرق شده!»

امواج به قدری قدرتمند بودند که در یک چشم برهم زدن، حسین را که بعد از 40 دقیقه تلاش دیگر، خسته و ناتوان شده بود، به داخل گردابی که در دریا شکل گرفته بود، کشاندند. مرد جوان هنوز دست از تلاش برنداشته بود و با دریای خروشان می‌جنگید. در همین هنگام دو مرد که ازآن حوالی می‌گذشتند، با مشاهده این صحنه به سرعت به سمت دریا دویدند تا حسین را نجات بدهند.

چند نفری با دیدن این صحنه ترسشان ریخت و همراه آن دو مرد وارد آب شدند و به کمک حسین شتافتند، اما این کمک نوشدارو پس از مرگ سهراب بود و دیگر فایده ای نداشت. چراکه مرد جوان
بر اثر خستگی ناشی از جنگ با امواج دریا تسلیم مرگ شده بود. چهار مرد جنازه حسین را از آب گرفتند و تحویل آمبولانس دادند.

بچه‌ات را درست تربیت کن

پدر حسین از ادامه ماجرای پهلوانی پسرش می‌گوید: «اگر بدن حسین در گرداب قفل نمی‌شد حتما خودش را نجات می‌داد. متاسفانه نیروهای غریق نجات هم همکاری نکردند و حتی در مصاحبه با یکی از شبکه‌های تلویزیونی هم رسما اعلام کردند که ترسیده بودند. بعد از این اتفاق امین با دامادم تماس گرفت و گفت چه اتفاقی برای او افتاده. او هم به من زنگ زد و گفت بیا بیمارستان. همراه مادرش به سمت بیمارستان حرکت کردیم. وقتی گفتند حسین در دریا غرق شده باور نکردم. گفتم مگر چنین چیزی امکان دارد؟ اما حسین به خاطر نجات دیگری جان خودش را فدا کرد.

زنی که پسرم از مرگ نجاتش داده بود، حتی صبر نکرد ببیند چه بلایی بر سر حسین آمده و همراه شوهرش رفته بود. مادر حسین هم پیغامی برای این زن دارد. او می‌گوید: «من هیچ شناختی نسبت به تو ندارم، اما اگر روزی بچه‌دار شدی، حداقل بچه‌ات را طوری تربیت کن که ایثار و فداکاری را یاد بگیرد.»

ماجرای فداکاری حسین بسرعت در شهر آمل پیچید و دهان به دهان میان مردم نقل شد. مسئولان شهر و مردم برای گرامی نگه داشتن یاد و خاطره او مراسم تشییع پیکر باشکوهی برایش برگزار کردند و به او لقب جوانمرد آملی دادند.

لیلا حسین‌زاده

شما چه فکر می​کنید؟

برای ما ایمیل بزنید و بنویسید آیا به خطر انداختن جان خود برای نجات فردی دیگر، آن هم شخصی غریبه منطقی است و در این​گونه مواقع چکار باید کرد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها