مردم در قاب

داستان زندگی

نیم ساعتی بود ارغوان روبه‌روی تلویزیون نشسته بود. او حتی نمی‌خواست یک لحظه از سریال را هم از دست بدهد. این یک لحظه حتی تیتراژ سریال را هم شامل می‌شد.
کد خبر: ۵۴۸۰۶۳

همین طور که تلویزیون روشن بود، ارغوان کتاب‌ها را جلویش گذاشته بود و درس می‌خواند.

زهرا خانم، آن‌سوتر در آشپزخانه مشغول پخت و پز بود. او هم نمی‌خواست حتی یک لحظه از سریال را از دست بدهد، درست مثل دخترش. سفارش کرده بود به محض پخش آخرین آگهی بازرگانی، ارغوان سریع او را خبر کند.

این که مادر و دختر در یک مورد تفاهم داشته باشند، جزو موارد نادر روزگار محسوب می‌شد. در سن ارغوان، او و مادرش به تفاهم نمی‌رسیدند، اما تماشای این سریال، نقطه مشترک هر دوی آنهاست.

ارغوان یکباره از کلمات داخل کتاب جدا شد و فریاد زد:«مامان! بدو. شروع شد، بدو.»

تیتراژ سریال آغاز شده بود: «زندگی، منشوری است در حرکت دوار، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگ‌های بدیع و دلفریبش آن را دوست‌داشتنی، خیال‌انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه، دریچه‌ای است به سوی داستان زندگی...»

همان‌طور که ارغوان با چشم‌های مشتاق به تصاویر نگاه می‌کرد، چشم‌های زهرا خانم پر از اشک شده بود. داستان زندگی، او را به دوران کودکی‌اش می‌برد. آن وقت‌ها از حالای ارغوان کوچک‌تر بود. درست به خاطر داشت. کلاس پنجم بود که داستان زندگی از شبکه دو به نمایش درآمد. آن زمان تلویزیون فقط دو شبکه داشت؛ شبکه یک و شبکه دو. زهرا خانم درست مثل حالای ارغوان عاشق تلویزیون بود. او هیچ برنامه‌ای را از دست نمی‌داد. درست مثل حالای ارغوان خیلی راحت می‌شد با خاموش کردن تلویزیون او را تنبیه کرد، اما یک تفاوت وجود داشت؛ زهرا خانم هیچ وقت برای تنبیه ارغوان، تلویزیون را خاموش نمی‌کرد.

هانیکو، شخصیت محبوب کودکی‌های زهرا خانم بود. دوست داشت مثل او باشد؛ قوی، پرانرژی، مصمم، اما از نگاه مادرش این دختر یعنی هانیکو خل بود.

ارغوان وقتی از هانیکو تعریف می‌کرد، زهرا خانم هیچ‌وقت نمی‌گفت: «این دختره، خله»، او هم با ارغوان همراه می‌شد.

هانیکو قرار بود بورس بگیرد. ارغوان محو تماشا بود و زهرا خانم غرق در گذشته؛ روزی که پشت صحنه دوبله داستان زندگی از برنامه «دیدنی‌ها» پخش شد. همان موقع بود که زهرا خانم به دوبله علاقه پیدا کرد، علاقه‌ای که هیچ سرانجامی نداشت. ارغوان اما مثل مادرش رویایی نبود. او منطقی پیش می‌رفت. حالا هم به جای غرق شدن در رویا، سریال را نگاه می‌کرد. او محو حرکات هانیکو بود.

زهرا خانم دوباره به حال بازگشت. او هم چشم دوخت به صفحه تلویزیون و از این که می‌توانست با شبکه تماشا به سال‌ها قبل بازگردد، خوشحال بود.

الهام صالح

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها