فرهاد فخرالدینی، موسیقیدان از اولین هایش با جام جم نوا می گوید

تقدیر من این بود

فخرالدینی در پنج سالگی با دیدن اجرای یک ارکستر آذربایجانی وارد دنیای موسیقی شد، هر چند شاید تولد او (1316 تبریز) در جمع خانواده‌ای هنردوست با وجود پدری علاقه‌مند به شعر و ادبیات و موسیقی از همان ابتدای ورودش به این دنیا، علاقه و مسیر زندگی او را نیز مشخص کرده بود. او ردیف‌های موسیقی را زیرنظر احمد مهاجر و ساز ویولن را به عنوان ساز تخصصی نزد ابوالحسن صبا و علی تجویدی فرا گرفت. او بعد از پایان تحصیلش در دبیرستان دارالفنون، وارد دوره عالی هنرستان موسیقی ملی ایران شد و از محضر استادان دیگری چون ملیک اصلانیان و دکتر برکشلی بهره برد. استعداد و توانایی شگرف او در علم موسیقی و نواختن ساز ویولن، رئیس هنرستان موسیقی ملی ـ آقای حسین دهلوی ـ را بر آن داشت تا در سال دوم تحصیلش از او برای همکاری و تدریس در آن هنرستان دعوت کند. فخرالدینی از اولین ورودی‌های هنرستان تازه‌تاسیس موسیقی ملی ایران و اولین فارغ‌التحصیل ممتاز آن بود. او سال 1344 همکاری خود را با رادیو به عنوان نوازنده ویولن آغاز کرد و سال 1352 رهبری ارکستر بزرگ رادیو و تلویزیون ملی ایران را به عهده گرفت تا سال 1358 که فعالیت در رادیو را رها کرد تا استعداد و توانایی خویش را در عرصه بزرگ دیگری محک بزند. ساخت موسیقی فیلم، جولانگاه دیگری برای هنرنمایی این آهنگساز توانمند بود. او کارش را با ساخت موسیقی فیلم شوهر آهوخانم به کارگردانی داوود ملاپور شروع کرد و با فیلم‌ها و سریال‌های مطرح دیگری چون کمال‌الملک، سربداران و امام علی(ع) ادامه داد. راه‌اندازی و رهبری ارکستر موسیقی ملی ایران در سال 1377، انجام کارهای پژوهشی (بررسی ریتم در موسیقی قدیم ایران)‌، چاپ کتاب‌های متعدد در زمینه موسیقی و تدریس موسیقی در دانشگاه آزاد، هنرستان ملی موسیقی و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، از دیگر عناوین و افتخاراتی است که فخرالدینی در کارنامه هنری خویش به ثبت رساند. او سال 1382 به عنوان چهره ماندگار موسیقی ایران انتخاب شد.
کد خبر: ۵۴۶۲۰۶
تقدیر من این بود

 

به عنوان اولین سوال، بفرمایید چطور و از چه زمانی وارد دنیای موسیقی شدید؟

 

پنج سال بیشتر نداشتم که پدرم مرا همراه خود برای دیدن یک ارکستر موسیقی برد. آنقدر کوچک بودم که روی زانوی پدر نشستم و اجرای موسیقی را دیدم و شنیدم. یک گروه موسیقی آذربایجانی بود که هم خواننده و هم نوازنده داشت. آرایش و چیدمان صحنه هم خوب بود. این اولین بار بود که اجرای موسیقی را به طور زنده روی صحنه می‌دیدم. تاثیر زیادی در من گذاشت و آنقدر برایم جالب بود که هنوز آن لحظات را خوب به یاد دارم. شاید از همان جا و همان موقع به دنیای موسیقی علاقه‌مند شدم.

البته ناگفته نماند که من در خانه و خانواده‌ای به دنیا آمدم و چشم و گوش وا کردم که آکنده از حال و هوای مطبوع و دلنشین شعر و موسیقی بود.

 

اولین سازی که دست گرفتید؟

 

تار‌ بود ولی هیچ وقت نوازنده آن نبودم. ده ساله بودم. یک تار در منزل داشتیم که متعلق به برادرم بود. گاهی بدون اجازه و سرخود سراغش می‌رفتم و آن را برمی‌داشتم. یک بار خواستم آن را کوک کنم که سیمش پاره شد. برادرم خیلی ناراحت شد و دعوایم کرد. با میانجیگری و وساطت پدرم به خیر گذشت. بعد از ختم ماجرا پدرم گفت: «تو اصلا تار‌ نزن. یک ساز دیگر برای خودت انتخاب کن و کاری هم به کار برادرت و تارش نداشته باش!»

 

و اولین سازی که انتخاب کردید و نواختید، چه بود؟

 

ویولن‌. البته پیشنهاد پدرم بود، بعد هم تمایل و انتخاب من. همان موقع که گفت، تو یک ساز دیگر انتخاب کن. خودش هم پیشنهاد داد ویولن‌ بزنم و یک ویولن‌ برایم خرید.

 

ساز زدن را به طور جدی از چه زمانی شروع کردید؟

 

از چهارده سالگی و با ویولن. پدر و مادرم ترجیح دادند برایم معلمی بگیرند تا در خانه به من آموزش موسیقی بدهد. بعد از چند ماه آموزش، معلم به خانواده گفت: «این پسر خیلی بااستعداد است. برای آموزش بیشتر و بهتر، او را ببرید پیش استاد ابوالحسن صبا‌.»

 

رفتید پیش ابوالحسن صبا؟

 

بله با پدرم رفتیم، اما از قضای روزگار آن روز صبا‌ خانه نبود. همین باعث شد نظر پدرم تغییر کند و مرا به کلاس درس آقای مهاجر ـ که از شاگردان صبا بود و در ارکستر صبا هم ساز می‌زد ـ بفرستد. علت انتخاب آقای مهاجر هم این بود که ایشان در محله ما زندگی می‌کرد و در محل، کلاس آموزش موسیقی داشت. پدرم گفت: «فعلا از کلاس آقای مهاجر که به خانه هم نزدیک است استفاده کن، تا بعد...» در کلاس آقای مهاجر، دوره‌های ویولن‌ ایرانی را ـ که بیشتر همان ردیف‌های  ابوالحسن صبا‌ بود ـ فراگرفتم و تمام کردم.

 

بالاخره از محضر استاد ابوالحسن صبا‌ بهره بردید؟

 

بله. بعد از این که دوره‌های ویولن ایرانی را نزد آقای مهاجر تمام کردم، رفتم پیش صبا‌. در هنرستان آزاد شبانه و خدمت ایشان بودم تا به رحمت خداوند پیوست. بعد از فوت استاد صبا هم در کلاس آقای تجویدی شرکت کردم و دوسه سالی در محضر ایشان ردیف تمرین کردم. این را هم اضافه کنم که گذران همه این دوره‌ها، همزمان بود با تحصیل من در دبیرستان دارالفنون.

من علاوه بر تحصیل در دبیرستان، دوره‌های موسیقی را هم به طور آزاد و شبانه آرام می‌گذراندم و موسیقی را فرا می‌گرفتم. در این مدت نه‌تنها موسیقی کار می‌کردم که کتاب‌های علمی موسیقی مثل تمام تئوری‌های آقای خالقی را در کتابخانه ملی مطالعه می‌کردم که این مطالعات بعدها در دوره عالی موسیقی خیلی به دردم خورد.

 

اگر بخواهید نامی از اولین استاد و مربی موسیقی‌تان در اینجا ببرید، از چه کسی یاد می‌کنید؟

 

شاید آن معلمی که برای اولین بار در خانه ویولن زدن را یادم داد یا آقای مهاجر که ردیف‌های استاد صبا و به طور جدی‌تر موسیقی را نزد ایشان فراگرفتم، یا خود استاد صبا و آقای تجویدی یا حتی برخی از استادان دوره هنرستان عالی موسیقی مثل آقای ملیک اصلانیان و آقای دکتر برکشلی و....فرقی نمی‌کند. هر کدام در هر مرحله از آموزش موسیقی اولین بودند و همه استادان گرانقدری بودند که دست مرا گرفتند و گام به گام همراهی‌ام کردند. از گرفتن ساز در دست تا ساز زدن و آهنگ ساختن، مسیری سخت و طولانی بود که پیمودن آن را مدیون اولین و آخرین آنها هستم.

 

اولین مشوق استاد فخرالدینی چه کسی است؟

 

مسلما پدرم. او اولین کسی بود که متوجه استعداد و علاقه من به موسیقی شد. اولین کسی بود که پیشنهاد کرد ساز بزنم و حتی اولین کسی که ساز ویولن را به من پیشنهاد کرد و تشویق‌ها و همراهی‌اش در طول مسیر فراگیری موسیقی در کنار فراهم کردن امکانات لازم و ایجاد شرایط مناسب برای آموزش، بهترین کمک و تشویق بود برای رسیدن به آنچه امروز هستم.

 

دوره‌های آموزش موسیقی که تا به اینجا برایمان گفتید، دوره‌های آزاد و غیررسمی بود، اولین آموزش رسمی موسیقی را از کی و کجا شروع کردید؟

 

همان‌طور که گفتید تمام دوره‌های موسیقی که تا به این زمان گذرانده بودم، دوره‌های آزاد و غیررسمی بود اما ورودم به دوره عالی هنرستان ملی موسیقی، شروع آموزش رسمی من بود.

ورود من به این دوره عالی و شروع تحصیلم در این هنرستان هم ‌برای خودش حکایتی دارد. جالب است بدانید، ادامه تحصیل در رشته موسیقی، خواست من نبود بلکه ظاهرا سرنوشت من این‌گونه رقم خورده بود. اصلا قرار بود برای ادامه تحصیل، بعد از دبیرستان بروم آلمان. پذیرش هم برایم آمده بود. می‌‌خواستم در رشته طب یا مهندسی کشاورزی ادامه تحصیل بدهم چون این دو رشته را دوست داشتم. در حال آماده شدن برای سفر تحصیلی به آلمان بودم و از طرفی امتحان ورودی اولین دوره عالی هنرستان موسیقی ملی هم نزدیک بود.

آن سال، سال تاسیس این هنرستان بود و این هنرستان موسیقی اولین دوره از دانشجویان خودش را از طریق کنکور انتخاب و جذب می‌کرد. این را هم بگویم که این هنرستان بعدها با نام هنرکده موسیقی ملی به کار خود ادامه داد و در حال حاضر هم به عنوان دانشگاه هنر فعالیت می‌کند.

همان‌طور که گفتم قصد ورود به این هنرستان و ادامه تحصیل در رشته موسیقی را نداشتم اما دوستان نزدیک من که از استعداد، علاقه و توانایی من در هنر موسیقی با خبر بودند و البته خیلی هم کنجکاو، مرا ترغیب و تحریک و تشویق به ثبت‌نام در کنکور این دوره عالی کردند. آنها می‌خواستند بدانند از عهده امتحان ورودی این دوره عالی بر می‌آیم یا نه. می‌خواستند مرا باکسانی که دیپلم موسیقی داشتند و قرار بود در این هنرستان ادامه تحصیل بدهند، مقایسه و در کل توانایی موسیقایی مرا ارزیابی کنند.

من هم به خاطر اصرار و تشویق آنها و از طرف دیگر به خاطر سنجش خودم، به طور تفننی در امتحان ورودی شرکت کردم. بدون هیچ آمادگی قبلی یا استرس و اضطراب قبل از امتحان، گفتم قبول می‌شوم یا نمی‌شوم. من که قرار است از ایران بروم حالا با این کار دل دوستان را هم به دست می‌آورم. در امتحان ورودی شرکت کردم و اتفاقا قبول شدم، آن هم با رتبه خوب.

 

پس جزو اولین ورودی‌های این هنرستان تازه تاسیس بودید؟

 

بله، نه‌تنها از اولین دانشجویان ورودی این هنرستان عالی موسیقی بودم که اولین فارغ‌التحصیل ممتاز آن نیز بودم. ما یک گروه بودیم که بعد از قبولی در امتحان ورودی به عنوان اولین دانشجویان وارد این هنرستان شدیم اما فارغ‌التحصیل شدن از آن کار آسانی نبود و از آن گروه فقط من توانستم به‌موقع و به عنوان شاگرد اول درسم را تمام کنم.

 

شما که کنکور این هنرستان را جدی نگرفته بودید و قرار بود برای تحصیل بروید آلمان! چه چیزی مانع رفتنتان شد و چرا ماندید؟

 

در واقع یک جورهایی از رفتن منصرف شدم یعنی دیدم کجا بروم بهتر از این محیطی که الان در آن هستم. وقتی وارد هنرستان موسیقی شدم خیلی از آنجا خوشم آمد. هم به موسیقی علاقه‌مند بودم. هم تحویلم می‌گرفتند و هم به لحاظ استعداد و توانایی که داشتم، خیلی تشویقم می‌کردند، مخصوصا تشویق به ادامه این راه. به‌خصوص برخی استادانم مثل آقای ملیک اصلانیان و آقای برکشلی.

سال دوم بودم که آقای حسین دهلوی، رئیس هنرستان از من خواست در آنجا تدریس کنم. گفتم ولی آقا من دارم درس می‌‌خوانم. گفت عیبی ندارد. فقط قول بدهید اینجا بمانید و از همین حالا همکاری‌تان را با ما شروع کنید. وضع عجیبی داشتم. هم به عنوان یک شاگرد به موقع سر کلاس حاضر می‌شدم و درس می‌خواندم و هم در جایگاه یک استاد تدریس می‌کردم.

هنرستان جالبی بود. چون اولین هنرستان ملی و رسمی موسیقی در ایران بود (مثل دانشگاه هنر امروز) خیلی از استادان آن زمان موسیقی هم، وارد این هنرستان شدند برای این که هم آموزش رسمی ببینند  هم مدرک معتبری داشته باشند. استادان صاحب نام و پیشکسوتی که وقتی آنها را در هنرستان دیدم، فکر کردم قرار است استاد ما باشند و به ما تعلیم موسیقی بدهند اما بعد فهمیدم و دیدم که همکلاسی من هستند و مثل من شاگرد یک کلاس؛ استادانی مثل آقای پایور و آقای حبیب‌الله صالحی.

شاید برایتان جالب باشد اگر بشنوید آقای صالحی پانزده سال از من بزرگ‌تر بود و معلم بسیاری از نوازنده‌ها در دوره‌های آزاد و خارج از هنرستان موسیقی ملی بود. بعد همان‌طور که گفتم همکلاسی من شد ولی آن دوره نتوانست درسش را تمام کند. پانزده سال بعد شاگرد خود من شد و لیسانسش را وقتی گرفت که من استادش بودم و اتفاقا شاگرد خیلی خوبی هم بود.

اولین آهنگی که ساختید، یادتان می‌آید؟

 

یک روز در کلاس درس استاد صبا از لای کتابم یک صفحه نت افتاد، روی زمین. صبا پیش‌دستی کرد، خم شد و آن را برداشت. اتفاقا خیلی هم بد خط، نوشته بودم. سه چهار بار آن را نگاه کرد و گفت: «خوب است، خیلی خوب است.» گفت: «تو کمپوزیسیون هم می‌کنی؟!‌» اولین بار کلمه کمپوزیسیون را آنجا شنیدم. بعد از کسی پرسیدم کمپوزیسیون یعنی چه. گفت یعنی آهنگسازی‌.

یادم هست صبا مرا تشویق و متوجه کرد که می‌توانم آهنگ بسازم. پیش خودم فکر کردم، اینهایی که نوشتم از نظر خودم ارزش چندانی ندارد ‌اما صبا می‌گوید خیلی خوب است و همین باعث شد با اعتماد به نفس و جدیت بیشتری کار کنم. شاید اولین آهنگی که ساخته بودم، همان بود که البته خیلی ابتدایی و از نظر خودم بی‌‌ارزش بود.

 

و اولین آهنگ خوب و جدی که ساختید و مورد توجه دیگران قرارگرفت؟

 

همین چهار مضراب چهارگاه من برای ویولن که بارها هم اجرا و پخش‌شد. سی سال پیش در برنامه گل‌ها‌ی رادیو اجرایش کردیم. شعرش را آقای شجریان خواند و ویولنش را آقای شجاع‌الدین لشکرلو زد. زمانی که هفده‌هجده ساله بودم آن را ساختم. بعد برای ارکستر تنظیمش کردم. خودم ابتدا با ویولن آن را می‌زدم، بعد هم که برای ارکستر تنظیمش کردم، در تالار وحدت و جاهای دیگر اجرایش کردم. نوازنده‌های دیگری هم آن را اجرا کردند، مثل آقای نوید مصطفی‌پور‌ که به نظر من خیلی خوب آن چهار مضراب را می‌زد. چند بار هم اجرای زنده داشت. این آهنگ از اولین کارهای جدی من بود. بعد از آن هم هر چیزی به نظرم می‌رسید، یادداشت می‌کردم و آن را با ساز برای خودم می‌زدم.

 

اولین فیلمی که برای آن موسیقی ساختید؟

 

موسیقی فیلم شوهر آهوخانم‌ اولین کار من بود در سال 1347 یا 1346. دوستی داشتم به نام خسرو گلستانی. از من خواست موسیقی فیلم سینمایی شوهر آهوخانم‌ را بسازم. گفتم نمی‌توانم، من این کاره نیستم اما آنقدر به من اعتماد داشت و مطمئن بود از عهده برمی‌آیم که کار را به من سپرد. من با اصرار و تشویق او، موسیقی آن فیلم را ساختم. شاید اولین کار جدی من در عرصه آهنگسازی ساخت موسیقی همین فیلم باشد.

 

ساخت اولین موسیقی یک فیلم سینمایی برای آقای فخر‌‌الدینی سخت بود یا راحت؟

 

شاید کار سختی نبود. به هر حال آن را ساختم و مورد توجه همگان قرارگرفت اما آنچه برایم جالب بود، اتفاقی بود که هنگام اجرای این موسیقی و ضبط آن رخ داد. اولا موقعیتی پیش آمد که بهترین نوازندگان آن زمان را برای اجرای آن انتخاب کرده بودند. ثانیا هنگام ضبط موسیقی فیلم، برای اولین بار تصمیم گرفته شد، فیلم پخش شود و گروه نوازندگان همزمان با پخش فیلم آهنگ را بزنند اما اپراتور نمی‌توانست هماهنگی لازم را انجام دهد و فیلم مدام پاره می‌شد، هم داد تهیه‌کننده و کارگردان فیلم درآمده بود که بابا فیلممان دارد خراب می‌شود‌ و هم صدای نوازنده‌هایی که سنی از آنها گذشته بود و زیاد حوصله نداشتند و از تکرار خسته شده بودند.

بین نوازنده‌های جوان، چهره‌های معروفی دیده می‌شدند که یکی از آنها آقای تارخانیان‌ نوازنده ویولن آلتور بود. به من گفت: «خودت گروه را رهبری کن. آهنگ را خودت ساختی، خودت بهتر می‌‌دانی چه می‌خواهی‌.» گفتم: «من دارم ساز می‌زنم.» گفت: «ساز نزن، ما می‌زنیم، تو فقط گروه را هدایت و رهبری کن». این را هم بگویم که گروه رهبر نداشت. همه دور هم نشسته بودیم، یک‌دوسه می‌گفتیم و شروع می‌کردیم. به‌خاطر همین هم تکرار زیاد بود و کار خسته کننده شده بود و خوب در نمی‌آمد.

خلاصه بقیه دوستان هم حرف آقای تارخانیان را تایید کردند و گفتند: پیشنهاد خوبی است. مرا از جا بلند کردند، فرستادند پای میز رهبری گروه. خوشبختانه کار بهتر شد و گفتند: «دیدی خودت رهبری کردی، بهتر شد! برای بقیه کارها هم همین کار را بکن‌.» کار ضبط شد و خیلی هم خوب ازآب درآمد. دوستان و آهنگسازان خوب و برجسته خارج از این گروه هم که کار را شنیدند، خیلی خوششان آمد و تشویقم کردند. یادم هست این کار را بعدها در رادیو هم اجرا کردیم.

 

شما نوازنده و رهبر ارکستر ملی رادیو و تلویزیون هم بوده‌اید. کی وارد رادیو شدید؟

 

بیست‌وهفت یا بیست‌وهشت ساله بودم و اولین بار به عنوان نوازنده وارد رادیو شدم. ابتدا در ارکستر گل‌ها‌ نوازنده ویولن‌ بودم و بعد هم نوازنده ویولن آلتور شدم. بعد از آن وارد ارکستر بزرگ رادیو شدم و یکی از نوازندگان آن بودم. مدتی هم که از حضورم در ارکستر رادیو گذشت، ارکسترهای متعدد آنجا را یکی کردم که شد «ارکستر بزرگ رادیو و تلویزیون ملی ایران‌». آنجا هم نوازنده بودم و هم رهبر گروه. کارهایی را که خودم می‌نوشتم و تنظیم می‌کردم، خودم رهبری می‌کردم و برای کار دیگران به عنوان نوازنده در گروه حاضر می‌شدم.

 

شما اولین رهبر ارکستر بزرگ رادیو و تلویزیون ملی ایران بودید؟

 

نه اتفاقا. اولین رهبر این ارکستر بزرگ آقای فریدون ناصری‌ ‌بود. بعد آقای حنانه‌ رهبر گروه شد و بعد من. انتخاب شدن من هم به این ترتیب بود که برای رهبری گروه از کل رهبران ارکستر و موسیقیدانان صاحب‌نام ـ که جمعا هشت نفر بودند ـ نظر‌خواهی کردند و از آنها خواستند اسم سه نفر را بنویسند. اسم من در هر هشت برگه بود. بنابراین با اکثریت آرا انتخاب شدم. از سال 1352 به بعد، رهبر دائمی ارکستر بزرگ رادیو و تلویزیون ملی ایران شدم. با این ارکستر کار می‌کردم و آثار زیادی هم ضبط و اجرا کردیم که در آرشیو رادیو و تلویزیون موجود است. فعالیتم در این ارکستر ادامه داشت تا خرداد 1358 که به خواست خودم از این ارکستر و در کل از رادیو بیرون آمدم. ترجیح دادم در زمینه‌های دیگر کار کنم و وارد کار موسیقی فیلم شدم. البته به خاطر انقلاب فرهنگی و تعطیلی هنرکده ملی موسیقی (هنرستان ملی موسیقی سابق) و دانشکده‌ها عرصه موسیقی فیلم بهترین فرصت برای کار کردن بود.

 

اولین فیلمی که در دوره جدید فعالیتتان ـ که همزمان با دوره انقلاب و شرایط و حال و هوای خاص آن بود ـ موسیقی‌اش را ساختید؟

 

اولین کار من بعد از انقلاب، ساخت موسیقی سریال سربداران‌ بود. بعد از آن آهنگسازی برای سریال‌ها و فیلم‌ها را ادامه دادم تا امروز. سریال‌هایی مثل ابوعلی سینا، امام علی(‌ع)‌، کیف انگلیسی و فیلم‌های سینمایی کمال‌الملک، آدم ‌برفی، وعده دیدار، ملک خاتون، گزارش یک قتل، پرستار شب، روزباشکوه، شاخه‌های بید، جستجو‌گر، ساوالان، آپارتمان شماره 13 و....

 

اولین گروه و ارکستر موسیقی که خودتان موسس و ایجادکننده آن بودید؟

 

همین ارکستر موسیقی ملی ایران که الان باید برای نظارت بر تمرین نوازندگان آن بروم و شما را تنها بگذارم. سال 1377 به خواست و کمک آقای خاتمی و آقای مهاجرانی و دیگر مدیران هنری وقت ارشاد، طرح آن را ریختم و ارکستر موسیقی ملی ایران را راه انداختم.

 

اعضای گروه را چگونه انتخاب کردید؟

 

یک عده از نوازندگان را که می‌شناختم به گروه دعوت کردم و برای جوان‌ترها هم یک مسابقه گذاشتیم و برترین‌ها را از میان آنها انتخاب کردیم و ده سال هم هست که این گروه کار می‌کند.

 

وجه تمایز این ارکستر با ارکستر‌های قبلی‌تان در چیست؟

اولا یک ارکستر خیلی بزرگ‌تر است یعنی تعداد نوازندگان آن بیشتر است. ثانیا تعداد و تنوع سازهایی که در این ارکستر استفاده می‌شود، زیادتر است. در این ارکستر از سازهای غربی و ایرانی استفاده می‌شود و آثار هنرمندان و آهنگسازان ایران به اجرا درمی‌آید.

 

اولین و به‌یاد‌ماندنی‌ترین خاطره‌ای که از اجراهای این ارکستر بزرگ ملی به ذهنتان می‌آید؟

سال 1382 وقتی به عنوان چهره ماندگار موسیقی برگزیده شدم و روی صحنه رفتم، همان روز در همان برنامه ارکستر ما روی سن رفت و یکی از کارهای خوبش را برای آن برنامه اجرا کرد. همزمانی این دو اتفاق در یک روز، یک برنامه و یک ساعت برایم جالب و فراموش نشدنی بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
.
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۶ - ۱۳۹۲/۱۱/۳۰
۰
۰
سایتتون عالیه

نیازمندی ها