الگوی گمشده دیالوگ سریال‌های تاریخی

بارها اتفاق افتاده تلویزیون روشن است و شما مشغول کارهای روزانه‌تان هستید، بدون آن‌که برایتان مهم باشد چه چیز از این جعبه به اصطلاح جادویی پخش می‌شود، ولی با وجود این خود را از طرفداران برنامه‌های تلویزیونی می‌دانید. چه چیز باعث می‌شود صدایی که به فراخور برنامه‌ای از سیما پخش می‌شود، نظرتان را به خود جلب کند؟ بخش اعظمی از آنچه باعث ایجاد ارتباط میان برنامه‌ای تلویزیونی با بینندگانش می‌شود، حرف‌هایی است که میان افراد و شخصیت‌های آن برنامه باهم یا خطاب به بینندگان زده می‌شود. به عبارتی تصویر هنوز نتوانسته آن بخش از برنامه‌ را که به شکل صوتی پخش می‌شود و باعث زایش فکر در بینندگان است از خود جدا کند.
کد خبر: ۵۴۳۲۲۶

در ادبیات فارسی، اما آن بخش از سخن که گفت‌وگو میان شخصیت‌هاست به معنای دیالوگ چندان اهمیت نداشته و رهنمون متن مورد نظر، پیامی ا‌ست که باید از سوی خواننده یا شنونده متن دریافت می‌شده است؛ یعنی نتیجه مهم‌تر از متن، خود را می‌نمایاند. دیالوگ همیشه در مجموعه‌ها برای رسیدن به هدفی مشخص زده شده‌اند و گفت‌وگوهایی که سیرشان مشخص نشده برای ایجاد فکر، جایی در مجموعه‌ها نداشته‌اند، بخصوص اگر تاریخی بوده باشند. اما در کل دیالوگ از این حیث مهم جلوه می‌کند که شخصیت‌ها گام به گام جمله‌هایی را مطرح می‌کنند و همراه با موضوع مطرح شده پیش رفته و پیش‌فرض‌هایی از آنچه قرار است بحث را هدایت کرده و به نتیجه برساند نداشته‌اند. البته دیالوگ‌ خود باعث ایجاد تفکر بوده و تفکرزاست. اما آنچه قابل ذکر می‌نماید، ضعف ادبیات فارسی در دیالوگ‌نویسی برای رسیدن به دیالکتیک موجود در محیط متن است. یعنی نوعی احترام و جستجوگری میان شخصیت‌ها برای رسیدن به نتیجه حاصل از این گفت‌وگو؛ چیزی که در غرب به شکل نهادینه از نمایش‌نویسی‌های پیش از میلاد نیز رواج داشته و امروز باید توسط ما آموخته شود. دیالوگ‌نویسی که از عناصر و مولفه‌های مهم درام محسوب می‌شود از مهم‌ترین ضعف‌های مجموعه‌های تلویزیونی بخصوص مجموعه‌های تاریخی سیماست. از آنجا که پژوهش لازم در ساخت چنین مجموعه‌هایی از مسائل لاینفک ساخت سریال‌های تاریخی است، جدی گرفتن بحث تحقیق و پژوهش و داشتن مشاوران تاریخدان که نسبت به مقاطع مختلف تاریخ اشراف داشته باشند، از اتفاقات مهم در هدف‌گیری ارتباط با بینندگان است. شیوه سخن گفتن پرسوناژها و شخصیت‌های قصه باید همواره متناسب با آن دوره تاریخی شکل بگیرد. کارگردانان گاهی سعی می‌کنند با انتخاب بازیگران مطرح، همپوشانی‌ برای طرح مساله و دیالوگ‌‌هایشان داشته و توجه بینندگان را از گفته‌ها گرفته و به بازیگران جلب کنند. دیالوگ‌هایی که به شکل افراطی و تفریطی، بعضی اوقات پرطمطراق و پیچیده و گاهی محاوره، امروزی و ساده‌تر از جریان داستان اتفاق می‌افتند، از ضعف‌های دیالوگ‌نویسی مجموعه‌های تلویزیونی به حساب می‌آیند. اتفاقی که در مجموعه «مختارنامه» با وجود دقت‌هایی که داوود میرباقری در این زمینه دارد، گاه و بیگاه گریبان مجموعه را گرفته بود. مثلا در صحنه‌ای، سیامک اطلسی که نقش حصین‌بن نمیر را بازی می‌کرد، با توجه به این‌که شخصیتی فیلسوف‌مآب داشت در گفت‌وگویش با پسر زبیر (رضا کیانیان) در میان بحثی فلسفی می‌گوید: «برو بزرگترتو بیار!» یا در صحنه‌ای دیگر فریبرز عرب‌نیا به رضا کیانیان می‌گوید: «یزیدیان شاخ شدند و من شاخ‌شان را می‌شکنم». دیالوگ‌هایی که حتی مخاطبان معمول برنامه‌های تلویزیونی را هم که گوششان به این نوع دیالوگ‌گویی‌ها عادت دارد به خنده می‌اندازد. یکدست بودن کلام شخصیت‌ها در سراسر اثر نیز از موارد دیگر دیالوگ‌نویسی در مجموعه‌هاست. مثلا از جذابیت‌های آثار علی حاتمی که بسیاری از دیالوگ‌‌های شخصیت‌هایش ماندگار شده‌اند، جدای از این‌که نقدهایی به دیالوگ‌نویسی‌های وی نیز مطرح است، اتفاق افتادن دیالوگ به مثابه واکنش مقابل کنش‌های مطرح شده در صحنه است که همزمان با بازی نوشته می‌شوند و متن‌ها هیچ‌گاه پیش‌فرض و تغییرناپذیر گرفته نشده‌اند. این شیوه دیالوگ‌پردازی و ادبیات سینمای حاتمی دست‌کم نوعی زیباشناختی را در اثر ایجاد می‌کند. نمونه آن در یک سریال تاریخی شاخص از علی حاتمی به وفور به چشم می‌خورد. برای نمونه میرزا رضای کرمانی در بخشی از بازجویی‌اش در پاسخ نظم‌الدوله که می‌پرسد: «چه شد به جای کامران میرزا که به تو ظلم کرده بود، ناصرالدین شاه را کشتی و گله‌ای را بی‌چوپان کردی؟!...» می‌گوید: «... آخر این گله‌های گوسفند شما، مرتع لازم دارند که چرا کنند تا شیرشان زیاد شود که هم به بچه‌های خود بدهند و هم شما بدوشید!..، نه این که متصل تا شیر دارند بدوشید، شیر که ندارند گوشت تنشان را ببرید!...» همین مساله باعث شده مردم دل به این‌گونه دیالوگ‌ها بسته و سطح کار را بالاتر از سطح دم‌دستی سریال‌های امروزی در نظر بگیرند و انتظارشان را بالاتر ببرند. اما همگامی شخصیت‌ها گاهی نمودهای روشن‌تری دارد مثلا آنگاه که خسرو شکیبایی به ژاله علو در مجموعه «روزی روزگاری» می‌گوید: «من ادعایی ندارم، و علو می‌گوید: همینم کم‌ادعایی نیست». این توجه به دیالوگ‌نویسی که میان سازندگان مجموعه‌های تلویزیونی قرار گرفته و تنها هدف گرفتن بودجه و ساخت ضرب‌الاجلی کار نباشد، مسلما روزهای پررونق‌تری را برای سیما خواهد ساخت؛ چیزی که حتی شیوه‌های جدیدی همچون ورود نویسنده‌ای مخصوص نوشتن دیالوگ‌ها نیز برای برنامه‌های سیما به ارمغان نیاورد .

نگار حسینخانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها