در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدت اعتیاد داشتی؟
11 سال. از سال 79 مصرف حشیش را شروع کردم و اواخر سال 80 سراغ تریاک رفتم، سال 85 شیره و یک سال بعد مصرف کراک و هروئین را شروع کردم. این را هم بگویم که متولد 65 هستم.
چطور شد مصرف مواد مخدر را شروع کردی؟
یکی از دوستانم که با هم در گروه سرود دبیرستان بودیم مصرفکننده بود. همیشه وقتی مصرف میکرد، میخندید، من هم دوست داشتم دلیل خندیدن او را بدانم.
البته گاهی اوقات مشروب مصرف میکردم، یک روز بعد از اینکه مشروب خوردم به من پیشنهاد داد مواد بزنم. من هم حشیش را امتحان کردم و از آن خوشم آمد، به همین دلیل هر وقت میخواست مصرف کند به او پول میدادم و میگفتم این هم دنگ من بیا با هم مصرف کنیم. اینجور شد که مصرف را شروع کردم و حدود یک سال و نیم حشیش مصرف میکردم.
همه این اتفاقات در دوران تحصیل افتاد؟
بله، آن موقع اول دبیرستان بودم.
چه شد که نوع مواد مصرفیات عوض شد؟
بعد از فوت دوست نزدیکم از طریق یکی از اقوام که مصرفکننده تریاک بود، نوع مصرفم عوض شد. او به من گفت، حشیش مصرف نکن این بهتر است و اولین بار با او تریاک مصرف کردم. آن موقع بندر دیلم در استان بوشهر زندگی
میکردیم.
والدینت نمیدانستند مواد مصرف میکنی؟
خانوادهام تا سال 86 نمیدانستند البته بعضی مواقع چیزهایی به گوششان میرسید. آنها سیگار را باور کرده بودند اما مواد را نه. ما در اطرافمان بجز یکی از اقوام مصرفکننده دیگری نداشتیم.
چطور شد او به تو پیشنهاد مصرف مواد داد؟
من با او خیلی راحت بودم. او خودش اولین بار سیگار به من تعارف کرد. چند بار با هم حشیش مصرف کردیم، برایش فرقی نمیکرد پسر خودش باشد،یا یکی از بستگانش یا اصلا طرف را نشناسد و میگفت، هرکس پیش من میخواهد بنشیند باید مصرفکننده باشد.
من هم به خاطر سن کم و شوخیهای زیادی که او میکرد، دوست داشتم همیشه پیش او باشم. او حدود هفت سال است که ان.ای میرود البته دیگر رابطه آنچنانی با او ندارم یعنی از سال 85 به بعد با او رابطه نداشتم.
در دورانی که مصرفکننده بودی کمکم به سنی رسیدی که وارد زندگی جدی شدی، سربازی را در پیش داشتی و بعد هم انتخاب شغل. با این دغدغهها چه کردی؟
من به خاطر سن پدرم که بالای 59 سال داشت، از خدمت معاف شدم البته یک برادرم هم خارج از استان درس میخواند، به همین دلیل معاف شدم. از نظر شغلی هم بعد از اینکه درخواست کارت معافی دادم از طریق یکی از آشنایانمان در تعاونی لنچداران شروع به کار کردم. در آنجا هم خیلیها مصرفکننده بودند، به همین دلیل مصرف برای من راحتتر شد.همیشه با آنها مینشستم و از مصرف هم لذت میبردم.
تو که لذت میبردی، پس چرا به فکر ترک و درمان افتادی؟
تا سال 86 به فکر ترک نبودم. وقتی خانوادهام فهمیدند، چندبار مرا به کمپ بردند و حتی شوک مغزی به من دادند اما بیرون که میآمدم دوباره مصرف میکردم و باز هم به اجبار خانواده به کمپ برمیگشتم. زمانی که تریاک و شیره مصرف میکردم مواد مخدر را عاشقانه دوست داشتم. هیچ وقتهم آن را از خودم دورنمیکردم.
چه شد که خودت تصمیم به ترک گرفتی؟
به نقطهای رسیدم که چیزی برای از دست دادن نداشتم و تمام راههای ترک را هم رفته بودم و همیشه پیش خودم میگفتم اعتیاد، ترک و درمان ندارد، مرخصی دارد اما ترخیصی کامل ندارد.
بعد از مدتی دکترها مرا به خاطر مصرف بالا جواب کردند و گفتند تو دو ماه بیشتر زنده نیستی. بعد مرا بردند اصفهان و وقتی آنجا هم حالم بد شد، آوردند تهران. فکر میکردم هیچ وقت به درمان نمیرسم و پیش خودم میگفتم، همه اینها که میگویند میخواهند ترک کنند ممکن است روزی یک گرم تریاک بکشند ولی من روزی پنج گرم کراک میخوردم یا میکشیدم یا مشامی میزدم، خلاصه مصرفم با بقیه فرق میکرد و فکر نمیکردم بتوانم ترک کنم.
چی شد که حالت بد شد؟ با چیزهایی که تعریف میکنی اول مجبور شدی وارد پروسه ترک شوی، اما کمکم خودت هم تمایل پیدا کردی؟
حدود هفت ماه بود عقد کرده بودم و بعد از آنکه خانواده همسرم فهمیدند من مصرفکننده هستم، درخواست طلاق دادند و همین باعث شد مصرف من بالا برود. آن موقع مصرف کراک داشتم همان زمان با برادرم دعوایم شد و او را با چاقو زدم و فراری شدم.
حدود یک هفته فراری بودم. به خاطر مصرف شیشه همیشه توهم داشتم و منتظر بودم برادرم با مامور سراغم بیاید و مرا ببرد، در حالی که اصلا چنین چیزی نبود و اینها توهماتی بود که من در ذهن خودم درست کرده بودم.
در نهایت فرار من از خانه باعث شد 24 ساعت پیش دوستانم باشم و در تمام این مدت ذهنم مشغول بود، در عین حال سعی میکردم با مصرف بیشتر ذهنم را آرام کنم، اما به آرامش نرسیدم و فقط مصرفم بالا رفت و 24 ساعت مرتب مصرف کردم، یعنی اصلا نمیتوانستم غذا بخورم و فقط کارم شده بود مصرف مواد مخدر.
گفتی برای مدت زیادی مصرف شیشه داشتی، در خیلی از پروندههای قتل متهمان میگویند به خاطر توهم ناشی از مصرف مرتکب جرم شدهاند، مثلا پدری گفته فرزندش را به شکل گوسفند دیده و او را سر بریده است، تو چنین تجربههایی داشتی؟
دیدن یکی به شکل گوسفند برای من اتفاق نیفتاده، ولی توهماتی داشتهام، توهم من این بود که برادرم با مامور دنبالم است یا یک بار صبح که از خواب بیدارشدم دیدم برادرم جلوی من ایستاده و همان چاقویی را که به پایش زدم در دستش دارد. من با دیدن این صحنه از ترس فرار کردم. بعدها متوجه شدم اصلا چنین چیزی نبوده.
یک بار وقتی به خانه رفتم مادرم پرسید، مواد مصرف کردهای؟ گفتم، نه، بعد متوجه شدم در خیابان هستم و اصلا در خانه نیستم. بعد از اینکه خانه رفتم گفتند توی گوش شوهرخواهرت زدی و پدرت را هل دادهای اما اصلا چنین چیزهایی به یادم نمیآمد.
الان حدود هفت ماه است که به گفته خودت درمان شدهای، هیچ وقت دلت نخواسته گریز بزنی؟
نه، دیگر تمایلی به این کار ندارم، چون آن موقع که گریز میزدم میدیدم بیحوصله هستم و حال و حوصله کار کردن یا مهمانی رفتن ندارم، اما از وقتی به رهایی رسیدهام همیشه سرحال و شادابم، هفت صبح بیدار میشوم تا هر ساعتی هم بخواهم میتوانم بیدار بمانم و در مجموع همه چیزم تنظیم شده است و میدانم بدون مصرف موادمخدر میتوانم شاداب باشم؛ البته چند بار هم به مراسمی رفتهام که موادمخدر و مشروب بوده، اما هیچ وقت تمایلی به مصرف نداشتهام.
بدترین خاطرهای که از دوران مصرف داری چیست؟
همان خاطرهای که گفتم برادرم را با چاقو زدم. او به من گفت مصرف نکن و موادمخدرم را برداشت و رفت، وقتی از اتاق بیرون میرفت چاقو را برداشتم و به پایش زدم که او نتواند برود و من موادمخدرم را بردارم. همین طور همان روز که روی پدرم چاقو کشیدم و اینها خیلی برایم سخت بود.
الان رابطهات با برادرت چطور است؟
الان رابطهمان خیلی خوب است، هفتهای یکی دوبار با هم تلفنی صحبت میکنیم و وقتی میآید با هم مینشینیم و مثل دو دوست حرف میزنیم و انگار اصلا اتفاقی نیفتاده است. او توانست مرا ببخشد. این موضوع همیشه خوشحالم میکند که خانوادهای دارم که راحت توانستند با من کنار بیایند و بابت کارهایی که انجام دادهام مرا ببخشند تا بتوانم دوباره به آغوش گرمشان برگردم، یعنی بخشش آنها بزرگترین نعمت برای من بود.
شاهد حلاج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: