جزئیات پرونده زن خیانتکاری که نقشه قتل شوهرش را کشید

سوار برخودروی مرگ

وقتی سیما شماره تلفن بابک را گرفت تا گاهی با او درددل کند و از نامهربانی‌های شوهرش بگوید هیچ وقت فکر نمی‌کرد این رابطه ده سال به طول بینجامد و پایان آن قتلی باشد که خودش را راهی زندان کند و دختر نوجوانش را تنها و بی‌پناه بگذارد. اگر می‌شد زمان را به عقب بازگرداند سیما دیگر با بابک درددل نمی‌کرد و برای رهایی از کتک‌های شوهرش از او جدا می‌شد. اما حالا در زندان است و می‌داند برای این خیانت ده ساله باید تاوان سنگینی بدهد. سیما و سه مردی که در قتل شوهرش با او همدستی کرده‌اند در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شدند. سیما می‌گوید قصد کشتن شوهرش را نداشت و آنچه او را به سمت این جنایت برد وسوسه‌هایی بود که بابک به جانش انداخت.
کد خبر: ۵۳۸۵۷۴

نماینده دادستان تهران که از کیفرخواست دفاع کرده‌است دراین باره می‌گوید: اواخر سال 89 بود که جسد مردی حدود چهل ساله در نزدیکی چهارراه تهرانپارس پیدا شد. بررسی‌های پلیسی نشان داد این مرد قربانی یک سرقت شده است. همچنین حدس زده شد او روز حادثه طبق معمول از خانه خارج شده تا سرکار برود اما در میان راه به قتل رسیده است. ماموران ابتدا همسر این مرد را مورد بازجویی قرار دادند. سیما به پلیس گفت نمی‌داند چه کسی شوهرش را کشته‌است. او روز حادثه بعد از این‌که برای رفتن به سرکار از خانه خارج شد دیگر با منزل تماس نگرفت تا این‌که پلیس خبرداد او کشته‌ شده ‌است. در حالی که ماموران گزینه‌های موجود را برای پیدا کردن عاملان قتل مورد بررسی قرار می‌دادند متوجه شدند سیما با مردی به نام بابک در ارتباط است و البته این ارتباط بعد از قتل شوهرش به‌وجود نیامده و پیامک‌های ارسال شده از تلفن همراه او نشان می‌دهد این رابطه بسیار قدیمی است.

نماینده دادستان ادامه می‌دهد: زن جوان بازداشت شد و در تحقیقات اعتراف کرد در قتل شوهرش دست داشته‌است. او اعتراف کرد از سال​ها قبل با مردی رابطه داشته و از طریق این مرد که بابک نام دارد دو نفر را اجیر کرده تا شوهرش را بکشد و روز حادثه هم با ارسال پیامکی به دو آدمکش اجیر شده مسیر شوهرش را گزارش کرده‌ است. آنها هم او را سوار ماشین کردند و به قتل رساندند. سیما به گفته خودش تا قبل از بازداشت هشت سال با بابک رابطه داشت و هر روز او را ملاقات می‌کرد. البته آن‌طور که سیما گفته از مدت‌ها قبل با شوهرش اختلافات شدیدی داشته و بارها از دست شوهرش کتک خورده‌ بود. این زوج دختری نوجوان دارند که بعد از بازداشت مادرش با خانواده پدری‌ زندگی می‌کند. از آنجا که اولیای‌دم همگی درخواست قصاص کرده‌اند و مدارک موجود در پرونده اعم از اعتراف منطبق با واقع متهمان، بازسازی صحنه و پرینت تماس‌ها و پیامک‌های ارسال شده همگی نشان می‌دهد دو متهم ردیف اول در قتل مشارکت داشته و متهمان ردیف سوم و چهارم نیز در قتل معاونت داشته‌اند بنابراین درخواست صدور حکم قانونی کرده‌ام.

مجازات‌شان کنید

دختر نوجوان سیما که هنوز نتوانسته واقعیت را بپذیرد برای قاتلان پدرش و کسانی که در این قتل دست داشته‌اند درخواست مجازات کرده‌ است. او می‌گوید با وجود اختلافاتی که با پدرش داشت او را دوست داشت: پدر و مادرم از زمان بچگی من با هم دعوا می‌کردند و من به‌خاطر دعواهایشان عذاب می‌کشیدم اما هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست از هم جدا شوند. من هر دوی آنها را دوست داشتم. البته با مادرم رابطه بهتری داشتم. درگیری‌هایی با پدرم داشتم اما مادرم همیشه کنارم بود. نمی‌دانم چرا چنین تصمیمی گرفت و این‌طور دلم را سوزاند.

او می‌گوید: پدر و مادرم همیشه با هم دعوا داشتند اما هیچ وقت جلوی من در مورد اختلافاتشان حرف نمی‌زدند البته خیلی هم فرق نمی‌کرد چون من می‌دیدم، پدرم، مادرم را کتک می‌زند و به او فحش می‌دهد. مادرم همیشه از این‌که پدرم دست بزن داشت ناراحت بود. لازم نبود مادرم کار خاصی بکند تا پدرم عصبانی شود. گفت‌وگوهای معمولی آنها هم به دعوا می‌رسید و کتک‌کاری می‌کردند. خیلی وقت‌ها حس می‌کردم مادرم از پدرم متنفر است اما فکر می‌کردم به‌خاطر من تحمل می‌کند و چیزی نمی‌گوید. همین هم باعث می‌شد حس کنم چقدر من را دوست دارد.

دختر نوجوان در مورد مدارک پرونده و این‌که گفته می‌شد شب آخر با پدرش درگیر شده بود می‌گوید: این‌طور که گفته شده نیست. دو روز قبل از این‌که پدرم کشته شود من به محل کار او زنگ زدم. می‌خواستم کاری انجام دهم. پدرم مانع من شد و گفت نباید این کار را بکنم. این حرف‌های پدرم همیشه اذیتم می‌کرد.

همیشه به‌خاطر مساله‌‌ای با من دعوا می‌کرد. نمی‌گذاشت کارهایی را که دلم می‌خواهد انجام بدهم. قبول دارم با پدرم اختلافاتی داشتم اما این اختلافات خیلی جدی نبود و جر و بحث‌های معمولی بود. ما هم مثل همه پدر و دختر‌ها با هم بحث می‌کردیم. بعد از آن تلفن وقتی پدرم به خانه آمد همه چیز تمام شد.

دختر نوجوان در مورد رابطه‌ مادرش با بابک ـ یکی از متهمان ـ می‌گوید: نمی‌دانستم مادرم با مردی رابطه دارد. البته می‌دانستم با کسی صحبت می‌کند و برایش پیامک می‌فرستد اما هیچ‌وقت نفهمیدم این فرد کیست. فکر نمی‌کردم مادرم خیانت کند. با خودم می‌گفتم حتما با یکی از دوستانش صحبت و به‌خاطر کارهای پدرم با او درد دل می‌کند. اگر می‌دانستم با یک مرد ارتباط دارد سعی می‌کردم جلوی او را بگیرم.

این دختر اصرار دارد عاملان قتل پدرش قصاص شوند: همه کسانی که باعث شدند زندگی من این‌طور نابود شود باید مجازات شوند. اگر بابک وارد زندگی ما نمی‌شد و مادرم را تا این حد از پدرم دور نمی‌کرد هیچ‌وقت مادرم دست به این کار نمی‌زد، آینده من تباه نمی‌شد و انگشت‌نمای همه نمی‌شدم. از وقتی مادرم بازداشت شده با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی می‌کنم. آنها خیلی با من خوش رفتار هستند و سعی می‌کنند طوری رفتار کنند که به من سخت نگذرد اما مگر می‌شود. مادرم در زندان است آن هم به جرم قتل پدرم. می‌دانم که دیگر تباه شدم.

شوهرم مرا تحقیر می‌کرد

سیما درحالی به سوالات قضات پاسخ داد که قبل از بیان هر جمله‌ای می‌گفت از اتفاقی که افتاده بشدت پشیمان است. او می‌گوید: شوهرم مرا کتک می‌زد و تحقیرم می‌کرد اختلافات شدیدی با هم داشتیم اما او سزاوار مرگ نبود، نباید این کار را می‌کردم و خیلی از اتفاقی که افتاده‌ است پشیمان هستم. خودم و دخترم بدبخت شدیم آن هم به‌خاطر خواسته مردی که نه تنها مرا خوشبخت نمی‌خواست و دوستم نداشت بلکه با راهنمایی‌هایی که می‌کرد مرا به دره پرت کرد.

متهم در مورد رابطه‌اش با بابک می‌گوید: 15 سالم بود که ازدواج کردم و بعد از دو سال فهمیدم شوهرم را دوست ندارم و او مردی نیست که می‌خواستم و نمی‌توانیم زندگی خوبی با هم داشته باشیم. با این حال ادامه دادم. به جدایی فکر نمی‌کردم چون نمی‌دانستم بعد از جدایی باید چه کنم ضمن این‌که ما بچه‌دار شده ‌بودیم و سرنوشت دخترم برایم مهم بود.

در این مدت با بابک آشنا شدم. او از دوستان خانوادگی ما بود. وقتی بابک را برای اولین‌بار تنها دیدم به من گفت در چشمانت غصه می‌بینم، چرا آنقدر غمگینی؟ حرفی را که شوهرم باید به من می‌گفت بابک از من پرسید و همین جمله کافی بود برای این‌که ما هرچه بیشتر به هم نزدیک شویم. رابطه من و شوهرم هر روز بدتر می‌شد.

کتکم می‌زد و تحقیرم می‌کرد. تنها کسی که در این لحظات سخت داشتم بابک بود. هر روز برایش غذا می‌فرستادم و کادو می‌خریدم با این‌که شوهرم دست بزن داشت اما به من شک نداشت. نمی‌پرسید پول‌هایی را که می‌دهد چه می‌کنم و وقتی روزها در خانه نیست با چه کسی صحبت می‌کنم. همین هم رابطه من را با بابک بیشتر می‌کرد.در مدتی که با او رابطه داشتم موتورسواری بود که همیشه بسته‌های هدایای من را برای بابک می‌برد. این مرد شاهین نام داشت و کم‌کم با بابک دوست شد.

بعد از مدتی من شاهین را گم کردم و دیگر با او ارتباطی نداشتم تا این‌که بابک پیشنهاد داد شوهرم را بکشم. گفتم این کار را نمی‌کنم، از او جدا می‌شوم تا با هم ازدواج کنیم. گفت اگر این کار را بکنی دخترت را از تو می‌گیرد و مانع ارتباط ما می‌شود. بابک می‌دانست از این‌که دخترم را از دست بدهم چقدر می‌ترسم و او همه زندگی من است. گفتم او مرد قوی است و شما نمی‌توانید بکشیدش. اما اصرار کرد این کار را بکند. بعد شماره جدید شاهین را به من داد تا با او هماهنگ کنم. قرار شد ماشینم را در قبال کشتن شوهرم بدهم.

سیما در ادامه می‌گوید: مثل عروسک خیمه‌شب‌بازی شده ‌بودم. بابک هر کاری که می‌خواست با من می‌کرد و آنقدر بی‌اراده بودم که نمی‌توانستم در برابر خواسته‌هایش مقاومت کنم. چند ماهی طول کشید تا نقشه اجرا شود. شاهین با وعده‌های من شخص دیگری را هم استخدام کرد و آنها شوهرم را به‌عنوان مسافر سوار ماشین کردند و در راه به قتل رساندند. من بودم که به آنها گفتم شوهرم چه ساعتی از خانه بیرون می‌آید. از کار خودم خیلی پشیمان هستم و به‌خاطر اتفاقی که افتاده از دخترم و خانواده شوهرم عذرخواهی می‌کنم. با این‌که شوهرم من را کتک می‌زد و اختلافات زیادی با هم داشتیم اما حقش مرگ نبود. من این را بخوبی می‌دانم. بعد از آن دیگر با بابک هم رابطه‌ای نداشتم. همچنان از اتفاقی که افتاده درعذاب هستم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها