دختربچه سیرجانی از یک قدمی مرگ بازگشت

بازیگوشی حادثه‌ساز شد

می‌گویند پای معجزه در میان بود، وگرنه مبینای یازده ساله زنده نمی‌ماند تا شاد و سرحال بازهم پشت نیمکت‌های مدرسه بنشیند و بدون هیچ مشکلی درس بخواند. روزی که پدر دخترک میلگرد را به کف کمددیواری جوش داد حتی به ذهنش هم خطور نمی‌کرد همین میلگرد ممکن است بلای جان دخترش شود و زندگی او را تا یک قدمی مرگ پیش ببرد. اما اتفاقی که نباید، افتاد و مبینا بی‌هوا روی میلگرد که درست پایین پایش بود سقوط و همه را با حادثه عجیب و نادری روبه‌روکرد که نظیر آن را کمتر دیده یا شنیده‌ایم.
کد خبر: ۵۳۸۵۷۰

میلگرد، گلویم را پاره کرد

آن روز خانه غرق در آرامش بود و هرکسی کار خودش را می‌کرد. پدر بیرون از خانه دنبال لقمه‌ای نان برای زن و بچه‌هایش بود، مادر مشغول پخت و پز غذا در آشپزخانه، دو دختر قد و نیم​قد هم سرگرم شیطنت‌کردن و آتش سوزاندن اما این آرامش آتش زیر خاکستر بود. مدتی بعد مبینا به آشپزخانه رفت و به مادرش گفت: «مامان دنبال کتابی می‌گردم، اما توی کارتن و بالای رختخواب‌هاست. دستم نمی‌رسد بردارم. می‌شود برایم بیاوری؟» حوا منصوری، مادر مبینا که در حال پختن غذا بود به دخترش گفت بعد از خوردن ناهار کتاب را به او می‌دهد، اما مادر فراموش کرد و بعد از خوردن غذا شال و کلاه کرد تا از خانه بیرون برود هنوز پایش را از درگاهی خانه بیرون نگذاشته بود که صدای جیغ بلند دختر کوچکش پریا بند دلش را پاره کرد.

صدای جیغ دخترک به قدری دلخراش بود که مادر چادرش را گوشه‌ای پرت کرد و به سرعت به سمت اتاق بچه‌ها دوید. پریا پشت سرهم جیغ می‌کشید و با گریه مادرش را صدا می‌زد. مادر همین‌که وارد اتاق شد یکدفعه چشمش به مبینا افتاد که نقش بر زمین شده بود. نگاه زن به میلگرد ضخیمی خیره ماند که چانه و گلوی نحیف دخترش را دریده و از دهانش بیرون زده بود. مبینا حتی گریه هم نمی‌کرد و دهانش همین‌طور باز مانده بود و با ترس و وحشت به مادر نگاه می‌کرد و با زبان بی‌زبانی از او کمک می‌خواست. مبینا می‌گوید: «مادرم فراموش کرد کتاب را به من بدهد. من هم که حوصله‌ام سر رفته بود و می‌خواستم کتاب بخوانم، رفتم بالای رختخواب‌ها تا کتاب را از کارتن دربیاورم که یکدفعه پایم لیز خورد و افتادم پایین؛ درست در جایی که میلگرد جوش داده شده بود. حادثه اینقدر سریع اتفاق افتاد که نفهمیدم میلگرد کی وارد دهانم شد.»

مادر از یادآوری آن صحنه هنوز هم ناراحت می‌شود: «رختخواب‌ها و یکسری خرت و پرت را در کمد دیواری گذاشته بودم و چون در نداشت و ممکن بود وسایل درونش بیرون بریزند، از همسرم خواستم یک نبشی و میلگرد را به کف اتاقک جوش بدهد که او هم این کار را کرد و میلگرد را به شکل عمودی جوش داد، اما فکرش را هم نمی‌کردم روزی بلای جان بچه‌ام شود. بعد از وقوع حادثه بشدت ترسیده بودم و دست و پایم می‌لرزید. در آن لحظات نمی‌دانستم باید چه کار کنم. به سرعت از خانه بیرون رفتم و با داد و هوار همسایه‌ها را خبر کردم. تا همسایه‌ها بیایند با اورژانس 115 سیرجان تماس گرفتم و گفتم چه اتفاقی افتاده است. چند دقیقه بعد همسایه‌ها هم از راه رسیدند و یکی از آنها که می‌دید از اورژانس به تنهایی کاری برنمی‌آید با آتش‌نشانی هم تماس گرفت.»

بعد از تماس همسایه‌ها و به فاصله چند دقیقه خودروی آتش‌نشانی هم از راه رسید و امدادگران یکراست به اتاق مبینا رفتند. صحنه ترسناک و باورنکردنی بود. تا آنها وسایل‌‌شان را بیاورند ماموران اورژانس هم از راه رسیدند و بعد از مشورت با هم در مورد نحوه جداسازی مبینا از میلگرد و انتقال او به بیمارستان، دست به کار شدند. کوچک‌ترین بی‌دقتی ممکن بود به قیمت جان دخترک تمام شود. تنها راه‌حل ممکن در آن مقطع زمانی استفاده از دستگاه فرز بود تا میلگرد را از کف اتاق جدا کنند. ماموران آتش نشانی به آرامی دستگاه فرز را به لبه میلگرد نزدیک کردند و طوری که به مبینا آسیبی نرسد آن را از زمین بریدند. بعد از آزادسازی دخترک، تکنیسین‌های اورژانس وارد عمل شدند و سر او را تثبیت کردند تا هنگام سوار‌شدن به آمبولانس و حرکت به سمت بیمارستان میلگرد حرکت نکند و آسیب بدتری به او نزند.

مادر مبینا ادامه می‌دهد: «بشدت نگران میلگرد بودم و تا به بیمارستان برسیم خدا خدا می‌کردم اتفاق بدی برای مبینا نیفتد. به بیمارستان که رسیدیم به بخش اورژانس رفتیم. پزشک کشیک اورژانس بعد از معاینه دخترم به سرعت با پزشک جراح تماس گرفت که در جاده بود. با توضیحات پزشک اورژانس در مورد شرایط بحرانی مبینا، جراح بلافاصله به بیمارستان برگشت تا دخترم را جراحی کند.» تا پزشک از راه برسد، تیم جراحی اتاق عمل را آماده کرده بودند. خانم جراح بالاخره از راه رسید و مبینا وارد اتاق عمل شد. تنها شانس بزرگی که دخترسیرجانی حادثه‌ساز آورده بود این بود که میلگرد فقط وارد دهان او شده، اما به دندان‌ها، فک و زبانش هیچ آسیبی نزده بود. اگر در زمان سقوطش کمی جا‌به‌جا می‌شد میلگرد از جمجمه‌اش عبور می‌کرد و آن موقع مبینا متحمل صدمات غیرقابل جبرانی می‌شد. پدر و مادر مبینا بیرون اتاق عمل با چشمانی اشکبار دست به دعا برداشته بودند تا دخترشان زنده بماند. لحظات به کندی می‌گذشت. نزدیک به دو ساعت از ورود دخترک سیرجانی به اتاق عمل گذشته بود که جراح بیرون آمد و به پدر و مادر مبینا اطمینان داد خطر برطرف شده و دخترشان از این حادثه خطرناک جان سالم به در برده است.

تو بدشانسی، پس اخراجی

مبینا یک​ساعت بعد از عمل جراحی به هوش آمد و کادر درمانی بیمارستان بعد از گرفتن آزمایش و عکس و اطمینان از این‌که مشکل دیگری جان او را تهدید نمی‌کند دخترک را در حالی‌که گلویش باند پیچی شده بود مرخص کردند. هرچند مبینا از این حادثه جان سالم به در برد، اما علیرضا قادری پدر او درگیر مشکل تازه‌ای شد که تا به همین امروز هم ادامه دارد.

پدر مبینا می‌گوید: «پنج سال است که جوشکارم و با همین حرفه لقمه‌ای نان برای زن و بچه‌ام فراهم می‌کنم. اما از وقتی این اتفاق برای دخترم افتاده، صاحبکارم عذرم را خواسته و گفته دیگر سرکار نروم. پرسیدم چرا؟ گفت با این حادثه‌ای که برای خانواده‌ات اتفاق افتاده تو شانس نداری و می‌ترسم هنگام کار به‌ خاطر سقوط از بلندی یا جوشکاری سقف منازل جانت را از دست بدهی آن موقع من دچار مشکل می‌شوم و به همین دلیل دیگر نمی‌خواهم با من کار کنی. هرچقدر هم به او زنگ زدم و گفتم این فقط یک حادثه بوده و ممکن بود برای هرکس دیگری هم اتفاق بیفتد زیربار نرفت و قبول نکرد. حالا هم بیکارم و از آن موقع زیر بار قرض رفته‌ام. شکم زن و بچه‌ام را به سختی سیر می‌کنم و همه اجناس مورد نیازم را از مغازه نسیه می‌خرم. با وجود این، خدا را شکر می‌کنم که دخترم را دوباره به ما برگرداند وگرنه ممکن بود اتفاق بدتری برای او بیفتد.»

دیگر نجات یافتگان

* کارگر سی‌وپنج ساله‌ای هنگام حفاری درون چاه 15 متری سقوط کرد و مقنی بیست‌و یک ساله‌ای برای کمک به وی داخل چاه رفت و هر دو محبوس شدند، اما آتش‌نشان‌های تهرانی آنها را نجات دادند.

* خودروی سواری تویوتا به رانندگی جوانی بیست‌و دو ساله در شهرک اندیشه کرج به دلیل سرعت بیش از حد مجاز و ناتوانی در کنترل خودرو از مسیر خود خارج و در خط سرعت پس از برخورد با کنار جاده واژگون شد و راننده و فرد همراهش گرفتار شدند تا این‌که آتش‌نشان‌ها از راه رسیدند و پس از انجام عملیات ایمن‌سازی، سرنشینان خودرو را با رعایت اصول ایمنی و احتیاط کامل از خودرو بیرون آوردند.

* آتش‌نشان‌های یزدی، سرنشینان خودروی وانت را که در حادثه تصادف با خودروی پراید در داخل خودرو محبوس شده بودند، نجات دادند.

* آتش‌نشان‌ها دو دختر بچه بازیگوش را که در خانه‌شان در نازی‌آباد محبوس شده بودند و ممکن بود حادثه‌ای غیرقابل جبران را به بار بیاورند، نجات دادند.

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها