خرس با تعجب پرسید: چه پیشنهادی؟
بیا به دهکده برویم و مرغ و اردک بیاوریم.
خرس خوشحال شد و قلاب را به طرفی انداخت و گفت: مرغ و اردک!؛ بیا زودتر برویم. وقتی هوا تاریک شد خرس و روباه یواشکی به دهکده نزدیک شدند و به سراغ مرغدانی رفتند. روباه یکی از تختههای پرچین را برداشت و گفت: عمو میشا تو اینجا نگهبانی بده تا من هرچند تا مرغ و اردک دلت خواست برایت بیاورم و...»
شما میتوانید ادامه این قصه قشنگ و آموزنده را در کتاب «خرس و روباه» بخوانید که تصاویر بسیار زیبایی هم دارد.
نویسنده و تصویرگر: ولادیمیر سوته یف
مترجم: مریم شیرازی
ناشر: نخستین 1390
قیمت:750 تومان
بارون ریزه میزه
«یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در یک روستا به نام رستمآباد حــسنی شاد و شنگول با پدر و مادرش زنـدگی میکرد. آنها زندگی خوبی داشتند، اما حسنی پسر شیطون و بازیگوشی بود و البته کمی نامنظم بود و وقتی از بیرون به خانه میآمد هر کدام از وسایلش را یک گوشهای پرت میکرد. مادرش از این رفتار او ناراحت بود و مرتب میگفت: پسرم؛ پسر گلم چرا اینقدر بینظمی و...»
بچهها، اگر میخواهید بدانید عاقبت این بچه بینظم چه میشود بهتر است کتاب « بارون ریزه میزه، حسنی چقدر تمیزه» را بخوانید.
نویسنده: محمدرضا صبوری
تصویرگر: مریم اکراد
ناشر: آسمان اندیشه 1391
قیمت: 1000 تومان
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد