در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او توضیح میدهد: من در خانه پیرزنی کار میکردم که خیلی پولدار بود، آن زمان پسرداییام خواستگارم بود او وضع مالی خوبی نداشت و برای همین هم عروسی ما مرتب عقب میافتاد تا اینکه وسوسهام کرد از آنجا دزدی کنم، اول قبول نکردم اما خیلی توی گوشم خواند و گولم زد، خودم میترسیدم برای همین قرار شد من کلید یدک از خانه پیرزن بسازم تا او شبانه سرقت کند. ما خیلی راحت گیر افتادیم و هر دو زندانی شدیم.
باران میگوید: وقتی ماموران به خانهاش ریختند خیلی ترسیده بود، تمام بدنم میلرزید، تا چند روز این طور بودم. من اصلا اهل این جور کارها نبودم البته حسن هم نبود، پسرداییام را میگویم حالا ما زن وشوهر هستیم، آن اوایل از دست حسن خیلی عصبانی بودم، پدر و مادرم هم همین طور اما هرچقدر که زمان گذشت دیدم خودم هم زیاد بیتقصیر نبودم و اگر اصرار نمیکردم زودتر عروسی کنیم شاید این اتفاق نمیافتاد.
زندانی سابق توضیح میدهد: من و حسن تقریبا همزمان آزاد شدیم، حبسمان کمتر از یک سال طول کشید. وقتی بیرون آمدیم خانوادههایمان موافق نبودند ازدواج کنیم، خود من هم همین نظر را داشتم، اما حسن خیلی اصرار کرد.
روزهای اول اصلا با او حرف نمیزدم، اما کمکم قانعام کرد و بالاخره دیدم حقیقت این است که او را دوست دارم، برای همین با پدر و مادرم صحبت کردم و خیلی این در و آن در زدم تا آنها راضی شدند.
بالاخره پدر حسن برایش یک موتور خرید تا با آن کار کند. ما عقد کردیم، اما خانه نداشتیم. یک هفته خانه پدر من بودیم و یک هفته خانه پدر حسن تا اینکه یک سال بعد آپارتمانی نقلی را کرایه کردیم. دو ماه قبلش من هم سر کار رفته بودم و در یک مغازه سبزیخردکنی کار میکردم. البته حقوق زیادی نمیگرفتم، اما کمک خرج بود. بخصوص در آن دوران که دستمان تنگ بود خیلی کمک میکرد، الان هم کار میکنم، البته در یک کترینگ آشپزی میکنم و حقوقم هم به نسبت زیاد شده است.
باران و شوهرش هنوز بچهای ندارند. زندانی سابق میگوید: حقیقتش احساس میکنیم هنوز وقتش نشده است. بچه داشتن مسئولیت خیلی سنگینی است، آدم باید همه چیز را آماده کند تا بعد بدبختی پیش نیاید.
الان شوهرم در یک دفتر پیک موتوری کار میکند. هنوز وضعمان خوب نیست، البته این هم که آدم حتما باید پولدار باشد تا بچهدار شود غلط است، اما ما خیلی مشکلات دیگر هم داریم که حالا بهتر است زیاد توضیح ندهم.
باران معتقد است کمک والدین خودش و همسرش در موفقیت آنها برای بازگشت به زندگی تاثیر زیادی داشت، او میگوید: در زندان که بودم میدیدم خیلیها چند بار گیر افتادهاند، مشکل اصلیشان این بود که خانوادههایشان حمایتشان نمیکردند ولی انصافا پدر و مادر من و شوهرم هیچ وقت برخورد بدی با ما نکردند. مخالفتهای اولی هم که برای ازدواجمان داشتند از سر نگرانی بود.
ما الان رابطه خیلی خوبی با خانوادههایمان داریم و خودمان هم سعیمان این است کاری نکنیم که در زندگیمان مشکلی پیش بیاید البته به قول پدرم آدم با مشکل به دنیا میآید و با مشکل میمیرد، اما خدا را شکر گرفتاری بزرگ و غیرقابل حلی نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: