همین جا هم بگوییم بر منکرش... که بخواهد بگوید فردی یا افرادی فقط و فقط برای رضای خدا به محل کار میروند و میآیند. همه ما کار میکنیم تا در پایان روز، هفته یا ماه چیزی (شما بخوانید پولی) نصیبمان شود و آن را در رفع و رجوع مسائل زندگی و پر کردن سوراخ سمبههای آن مصرف کنیم.
اما بپذیریم در کنار همه اینها، لطمه بر باورهای اجتماعی و صدمه دیدن اعتمادهای انسانی داستان دیگری دارد. داستانی که نتیجهاش را نه امروز و فردا که در زندگی چند نسل خواهیم دید.
وقتی باورها صدمه میبینند، وقتی نگاه ما به همنوعانمان تغییر میکند، وقتی زندگی اجتماعی در برابر دیدگان همه ما رنگ میبازد و ما ایستادهایم و بر و بر نگاهش میکنیم و از جایمان جم نمیخوریم، چگونه میتوان از اعتماد و اطمینان سخن گفت؟
وقتی وارد مغازهای میشویم و از فروشنده میخواهیم وسیلهای با مشخصات خاص را که فکر میکنیم او بهتر میشناسد، به ما معرفی کند و او فقط به فروش آنچه در انبار دارد فکر میکند، چه باید گفت؟ بدتر آن که هم ما میدانیم او در چه فکری است و هم او میداند که ما میدانیم!
وقتی کارمندی نگاه و توجهش به ساعت بزرگ چسبیده به دیوار است که چه وقت زمان کار به پایان میرسد، کجا میتوان انتظار داشت شش دانگ حواسش به کار خلق خدا باشد؟
وقتی معلمی از درس و بحثش میزند، وقتی پزشکی قسمش را از یاد میبرد و در برابر قدرت زیرمیزی سر خم میکند، وقتی مدیری رابطه را بر ضابطه مقدم میدارد، وقتی... .
راستی اینها رابطه یک حبیب خدا با بنده خداست یا رابطه گرگ و میش؟
البته همه میدانیم که این موارد در جامعه همهگیر نیست، اما چون خطر چنین مسائلی بسیار زیاد و بلکه شدیدتر از شیوع بیماریهای عفونی است، باید با چشم و گوش بازتر به آنها توجه کنیم.
یادمان باشد ما آدمها در کنار هم یک جامعه را میسازیم و رابطه صحیح بین ما مانند نخ تسبیح است. اگر این نخ اجتماعی ببرد و پاره شود، هر یک از آدمها به قایق درماندهای در تلاطم امواج اجتماع میماند.
آن وقت است که جامعه از درون میپاشد و آن گاه است که هیچ کداممان حبیب خدا نیستیم.
ای کاش هر یک از ما فقط حواسمان را در مورد کارهای خودمان جمع میکردیم که خدای بزرگ هم بر شانه هر کس فقط در حد توانش مسئولیت نهاده است و بس.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)