صدای رادیو آبادان

ابوقاسم همیشه اخمو بود ولی هیچ موقع اینطوری عصبی نبود. شنیده بود که عراقیا خرمشهر رو گرفتند. تلویزیون بصره هلهله عراقیا رو نشون می داد.همه می دونستند که وضع خرمشهر زیاد خوب نیست.
کد خبر: ۵۳۲۵۴۳

از درد پا و چاقی زورکی راه می رفت. هر روز، از صبح تا شب کنار در حیاط خونشون می نشست. با رادیوش ور می رفت. دنبال آهنگ های عربی بقول خودش اغنیه می گشت. گاه و بیگاه زنش یا دخترهاش براش یک چایی می آوردند. ابوقاسم رادیوش به جونش بسته بود.
 
جنگ که شد، رادیو ابوقاسم هم شد، صدای رادیو آبادان. همیشه روشن بود و اعلامیه های صدای آبادان ازش شنیده می شد ، هرجا که کمکی می خواستند، بچه های تو خیابون رو روانه می کرد. البته با داد و فریاد. بچه ها با داد ابوقاسم حال می کردند. می زاشتن اول داد بزنه بعد می رفتن کمک.

خونه اوسا «صبیح» درست روبروی خونه ابوقاسم بود. «اوسا» غیر از اینکه شوهر دختر عموم بود فامیل مون هم بود. مکانیک درجه یک آبادان، دکانش نزدیکای «لین یک» بود. چند روز که از جنگ گذشت. زن و بچه هاش رو فرستاد شیراز.

بیشتر زن و بچه ها رفتند. لین ها مون تقریبا خلوت شد اونهایی که مونده بودند یا جایی برای رفتن نداشتند یا دلشون نمی اومد از آبادان دل بکنند.
 
رادیو گفته بود که شب ها حدالامکان تو خونه یا رو پشت بوم نخوابید. برای همین خیلی ها تو کوچه کنار دیوار می خوابیدند.

غروب که می شد همه کنار درخونه هاشون می نشستند. هوا هنوز گرم بود. بیشتر چراغ های شهر، شب ها خاموش بودند. هراز گاهی صدای انفجار می اومد قوی یا ضعیف. پشت سرش هم آسمون یه لحظه روشن و خاموش می شد.
 
میگ های عراقی دقیقه ای نبود که از روی سرمون رد نشن. اون قد پایین حرکت می کردند که اگر دقت می کردی خلبانش ور هم می دیدی. بیشتر سمت پالایشگاه بودند.هیچ خبرخوبی شنیده نمی شد. هرچی بود خبر بد.یا کسی کشته شده یا جایی رو زده بودند.

دود سیاه شهر رو گرفته بود، معلوم نبود از پالایشگاه بود یا پتروشیمی.بوی بدی تو سطح شهر پیچیده بود. هرکسی یک چیزی می گفت. یکی می گفت. پتروشیمی رو زدند. یکی دیگه می گفت گازش سمیه. رادیو اعلام کرد که از یک پارچه نم دار برای نفس کشیدن استفاده کنید.

هر کس که می دیدی یک پارچه خیس جلوی دماغش گرفته بود.

رادیو رو محکم زد زمین. به عربی فحش می داد. ابوقاسم همیشه اخمو و تندخو بود ولی هیچ موقع اینطوری عصابی نبود. شنیده بود که عراقیا خرمشهر رو گرفتند. تلویزیون بصره هلهله عراقیا رو تو خرمشهر نشون می داد.همه می دونستند که وضع خرمشهر زیاد خوب نیست ولی هیچ کس باور نمی کرد که خرمشهر رو عراقیا گرفته باشند.

سهیل موسویان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها