گاهی این مدها از نویسندهها به سبک و حوزههای محتوایی آثار چرخش پیدا میکند. به این مفهوم که در دورهای ویترین همین معدود کتابفروشیهای باقیمانده سراسر کتابهای روانشناسی چیده شده با عناوینی که هنوز که هنوز است هم آشنایند: قورباغه را قورت بده، چه کسی پنیر من را جابهجا کرد؟ مدیریت در سه دقیقه! و... گاه مجموعه داستانها مد روزند، گاه نشرها تنها در پی انتشار رمان میروند و گاه فلسفه به شکل عجیبی میان کتابخوانهای ایرانی دست به دست میشود. رفتارشناسی ایرانیان در برابر جریانهای ادبی هم کار سخت و مشکلی است، چراکه اگر در سینما بتوانیم بخشی از معلولها را کشف کنیم در این وادی (با توجه به جامعه محدودتری از مخاطبان کتاب نسبت به سینما) فهمیدن چگونگی باب روز شدن کتابها و دلیل چرخش مخاطبان آنها به این گونه کتابها چندان مشخص نیست.
بازار کتاب هم مثل خیلی از کالاهای دیگر پیرو مد است و مخاطبانش هم مصرفکنندگان این مد. در این بازار هم مثل هر بازار دیگری قواعد خاصی برای مد شدن آثار یک نویسنده وجود دارد، از شهرت جهانی او گرفته تا نوع داستانها و شیوه روایتش که میتواند برای مخاطب ایرانی جذاب باشد.
البته برخی مترجمان و نویسندگان با واژه مد ادبی موافق نیستند و این واژه را به خاطر بار معنایی که دارد، نمیپسندند. این شرایط البته مختص ایران نیست و در همه جای جهان وجود دارد و خواندن آثار یک نویسنده به هر دلیلی گاهی در بازار ادبیات مد میشود، مثل اتفاقی که برای خالق مجموعه «هری پاتر» افتاد و آثارش آنقدر مخاطب پیدا کرد که در مدت کوتاهی جی کی رولینگ را وارد فهرست زنان ثروتمند جهان کرد.