اعتیاد سبب شده گاهی خودم هم به خودم شک داشته باشم. دیگران درست فکر میکنند. شخصی که معتاد است هیچ اعتمادی به او نیست و هر کاری ممکن است از او سر بزند. اما عشق و علاقه چیزی نیست که کوکائین و کراک و هر مخدر دیگری بتواند آن را از بین ببرد. آنچه در قلب هر انسانی قرار دارد قابل تغییر نیست و هیچ مادهای نمیتواند روی آن اثر داشته باشد.
من هم مثل هر پدری فرزندانم را دوست داشتم و هرگز نخواستم صدمهای به آنها برسد. گم شدن آنها به جای این که سبب شود پلیس تلاش خود را به کار گیرد تا سرنخی از بچههای من پیدا کند، باعث شد آنان به اعتیاد من حساسیت نشان دهند و حتی آن را نشانهای از دخالتم در مفقود شدن فرزندانم بدانند. این درست نیست و تهمت بزرگی است که من آن را نمیپذیرم.
اگر من سالهای سال است از مواد مخدر استفاده میکنم و بهرغم تلاشم نتوانستهام آن را کنار بگذارم دلیل نمیشود که بخواهم سه فرزند زیبا و دلبندم را از پا در بیاورم و خودم را بیرحمترین پدر دنیا بنامم. ماموران سعی دارند به من بقبولانند که از عهده کشتن فرزندانم برمیآیم در حالی که من آنها را از جان خودم بیشتر دوست داشتم و مرگ آنها برایم بسیار دردناک است. ارتباطی بین من و مفقود شدن فرزندانم نیست و امیدوارم ماموران روزی این را قبول کنند.
آقای گرگ برن از 9 ماه قبل به اتهام قتل سه فرزند یک تا هشت سالهاش دستگیر شده است.بنا به مندرجات پرونده، سه فرزند این مرد پس از آن که او متوجه شد همسرش قصد دارد درخواست طلاق کند توسط وی از پا درآمدند و اجسادشان در محلی که هنوز مشخص نیست پنهان ماندهاند. با وجود نقاط مبهم بسیار در پرونده برن از نظر پلیس جای شکی وجود ندارد که این مرد معتاد به کراک دراثر لحظهای جنون و در فرصت مناسبی که همسرش در منزل نبوده فرزندانش را کشته و اکنون جنایت خود را انکار میکند.
شرایط وخیم بود
من فرزندانم را عمیقا دوست داشتم و این را حتی همسرم که دل خوشی از من ندارد هم تائید میکند. بخصوص فرزند کوچکم که سن شیرینی داشت و با رفتارهایش سبب میشد هر لحظه بیشتر و عاشقانهتر دوستش داشته باشم. دو فرزند بزرگترم هم مرا دوست داشتند و میدانستند بهرغم آنچه مادرشان مدام تکرار میکند که من پدری بیمسئولیت و نامهربان هستم آنها را عمیقا دوست دارم و نمیتوانم حتی لحظهای نبودنشان را تحمل کنم. ایراد زندگی من و همسرم این بود که از چند ماه قبل و پس از بیکار شدن من او ناچار سر کار میرفت و خرجمان را در میآورد. تا زمانی که من میتوانستم پولی در بیاورم مشکلاتمان بسیار کمتر بود و حرفی از جدایی به میان نمیآمد.
اعتیاد من و اینکه نتوانستم بموقع خودم را از این منجلاب نجات دهم سبب شد صاحبکارم مرا بیرون کند و دیگر هیچ نامهای هم برای پیشنهاد کردن من به محل های دیگر برای کار ننویسد. شاید هم حق داشت. چند ماه قبل از اخراج شدنم او سعی زیادی کرد تا به من کمک کند تا به نحوی از مواد دور شوم اما بی فایده بود.
نمیدانم چه کششی در کشیدن مخدر وجود دارد که اگر یک بار آن را امتحان کنی دیگر هرگز نمیتوانی بدون آن لحظهای بگذرانی.
وقتی همسرم مجبور شد خرج خانوادهمان را در بیاورد اوایل خجالت میکشیدم و مدام تکرار میکردم که این اوضاع بزودی حل خواهد شد. اما کم کم بیکاری به نظرم خوش رسید و دیگر حتی سعی و تلاش برای پیدا کردن کار را هم کنار گذاشتم.
درگیریهای لفظی میان من و همسرم مدام بیشتر میشد و هر چه میگفتم من هم به عنوان پدر از فرزندانمان بخوبی نگهداری میکنم تا او بتواند با خیال راحت سرکار برود میگفت باید از خودم شرم داشته باشم و فکری به حال و روزم بکنم. شرایطمان روز به روز وخیمتر میشد اما اینطور نبود که به چنین پایان غم انگیزی برسد که من متهم به قتل سه فرزند بیگناهم شوم. پلیس اشتباه میکند و حاضر نیست قبول کند که در مورد این پرونده مشکلات زیادی دارد که از پس آنها برنمیآید. آنها حتی نتوانستهاند کوچکترین سرنخی از بچهها به دست بیاورند پس چطور میخواهند ثابت کنند که من آنها را به قتل رساندهام.
من بارها و در تمام بازجوییها تکرار کردهام که من و همسرم صبح آن روز کذایی که بچهها گم شدند با هم مشاجره لفظی داشته و حتی یکدیگر را تهدید به جدایی کردیم اما دلیل آن نمیشود که من بخواهم به بچههایم آسیبی برسانم. اگر من مرد خشن و بیرحمی بودم به جای این که در این ماجرا که هیچ ارتباطی به آنها نداشت، آنان را قربانی کنم با همسرم تسویهحساب میکردم و خشمم را به او نشان میدادم نه اینکه بخواهم بچههایم را از بین ببرم. من خواب بودم و بعد از سه ساعت تازه متوجه شدم بچهها خانه نیستند و به شکل مشکوکی گم شدهاند. هیچکس نمیتواند مرا به قاتل بودن متهم کند و من از خودم دفاع خواهم کرد. فرزندان نازنینم دزدیده شدهاند و پلیس به جای تلاش برای پیدا کردنشان سعی دارد مرا متهم جلوه دهد تا پرونده را هر چه راحتتر ببندد.
مفقود شدن مشکوک بچهها
ماموران پلیس در تماس آقای برن که ادعا میکرد پس از چند ساعت خواب میان روزی متوجه شده بچههایش در خانه نیستند پرونده مفقودی گزارش شده را تشکیل دادند. بنا به ادعاهای این مرد، او بعد از اینکه همسرش صبح زود به محل کارش رفته صبحانه فرزندانش را آماده کرده و دوباره برای خواب به طبقه بالا رفته که پس از بیدار شدن متوجه شده اثری از بچهها نیست. به گفته این مرد او احتمال میدهد در این مدت فردی وارد خانه آنها شده و کودکانش را دزدیده باشد. فرضیهای که ازنظر پلیس به هیچ عنوان عملی نیست و نمیتواند اتفاق افتاده باشد.
آنچه پلیس احتمال میدهد آن است که این مرد معتاد بعد از درگیری لفظی بسیار شدید با همسرش صبح خیلی زود، در فرصت مناسبی که با فرزندانش در خانه تنها بوده آنها را از پا درآورده و اجسادشان را در محلی مخفی کرده است. تنها کافی است پلیس سرنخهای بیشتری از این پرونده و فرضیه بهدست بیاورد تا آقای برن فورا به اتهام قتل عمد دادگاهی شود.
من کاری نکردم
درست است که من بارها به خاطر کشیدن انواع مواد مخدر بخصوص سیگارهای غیرقانونی دستگیر شدم و در حتی در پروندهای به اتهام خرید و فروش کوکائین و هروئین مورد بازجویی قرار گرفتم اما این سبب نمیشود قاتل باشم. میگویند وجود کراک در بدنم سبب شده مشکلات مغزی داشته باشم و بدون آنکه دست خودم باشد چنین قتل وحشیانهای رقم زده باشم. اما این ادعاها بیاساس است. پلیس مدعی است وجود لکههای خون شسته شده روی صندلی خودروام میتواند مربوط به قتل باشد اما میگویم که این خونهای قدیمی متعلق به زمانی است که فرزند بزرگم هفته گذشته خون دماغ شد و ربطی به ماجرا ندارد.
همسرم مدعی است من مرد بسیار خشن و غیرعادی بودهام و بارها و بارها تهدید کردهام او و بچههایمان را خواهم کشت اما این هم درست نیست و اعلام میکنم که دروغ است. هر کسی ممکن است در دعواهای لفظی حرفهایی را بزند که اعتقادی هم به آنها ندارد و شاید این هم یکی از همان موارد بوده باشد.
اعتیاد من به موادمخدر سبب شده همه فکر کنند پس میتوانم سه فرزندم را به قتل برسانم، در صورتی که اینطور نیست. اگر در طول این چند ماه که من را مدام مورد بازجویی قرار میدهند تلاش میکردند رباینده را پیدا کنند، مطمئن هستم اکنون آنها در آغوش من و مادرشان بودند. پلیس راه را اشتباه رفته است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم