از خط خطی های مهدیه تا آبرویی که از صدام رفت

همه ماجرا از خط خطی های مهدیه پنج ساله روی روزنامه های پدر شروع می شود. پیکر حسین بعد از سیزده سال هنوز سالم است و سه ماه زیر آفتاب داغ و ریختن مواد شیمیایی نتوانست آبروی صدام را به او بازگرداند...
کد خبر: ۵۲۱۹۷۹

نویسنده کتاب "فانوس کمین" با اشاره به ماجرای نگارش کتابش گفت: همه ماجرا از خط خطی های مهدیه روی روزنامه های پدر شروع می شود. روزی که مثل همیشه مداد رنگی هایش را بدست گرفته بود و روزنامه پدر را دفتر نقاشی خود کرده بود.

"غلامعلی نسایی" ادامه داد: مهدیه در لابه لای روزنامه ها به عکسی برخورد می کند و پدر را برای دیدن آنچه که دیده صدا می زند. رسول (راوی کتاب) با دیدن عکس تکان دهنده به سیزده سال پیش باز می گردد. به اتفاقی که آرزوی چند ساله حسین را در روز آخر اسارت تحقق بخشید.

وی در ادامه گفت: خبر آزادی اسرا در اردوگاه پیچیده بود و آنها برای آخرین روز برنامه ای را چیده بودند تا از منافقان و جاسوسانی که باعث شهادت و شکنجه رزمنده ها شده بودند، انتقام بگیرند. موعد نقشه فرارسید و بچه ها با حمله به طرف منافقان، شروع به کتک کاری مزدواران می کنند. کم کم کار بالا می گیرد. بعثی ها که ترسیده بودند از پشت توری اردوگاه شروع به تیراندازی می کنند. از بین گلوله ها، گلوله ای مستقیم به سمت حسین پیراینده می آید و در میان قلبش جای می گیرد و او را به آروزی دیرینه اش می رساند. در پی این رخداد در اردوگاه شورشی به پا می شود و خبر به گوش صدام می رسد. صدام هم برای عذر خواهی از اسرا، نماینده ای را به اردوگاه می فرستد.

نسایی اضافه کرد: پس از این واقعه، رزمندگان برای حسین مراسم ختمی بر پا می کنند. حسینی که دعای قنوتش همیشه "اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک" بود. برای اولین بار فرمانده کل اردوگاههای عراق پشت بلند گو می رود و شروع به خواندن سوره الرحمن می کند.

وی تصریح کرد: سیزده سال از این ماجرا گذشت و پیکر حسین قرار بود به خاک کشور بازگردد. پیکری که با سالم بودنش، باطل بودن بعثی ها را ثابت می کرد و آبروی صدام را بر باد می داد. سه ماه قرار دادن پیکر حسین زیر آفتاب و ریختن مواد شیمیایی روی آن نتوانست کوچکترین تغییری در پیکر ایجاد کند و آبروی صدام را به او بازگرداند.

نویسنده کتاب "فانوس کمین" بیان داشت: بازگویی تمام این خاطرات توسط راوی کتاب (رسول کریم آبادی) به اتفاق همان روز بر می گردد؛ روزی که مهدیه در حین نقاشی روزنامه ها به عکسی برخورد کرد که برای پدر بسیار آشنا بود. عکس پیکر حسینی که جرقه نگارش این کتاب شد تا و واگویی حقایقی انکار ناشدنی را به گوش همگان برساند.

گفتنی است این کتاب روایت خاطرات جذاب و خواندنی رسول کریم آبادی جانباز و آزاده ای از گردان یا رسول (گردان نخبه گان کشور) است که در چهارده فصل: سلام، اعزام، یاران، علمدار، اسارت، صبر، عاشقی، سرنوشت، مقاومت، ولایت، انتقام، ذوالفقار، آزادی، شهادت و بهشت (همراه با عکس های یادگاری) به رشته تحریر درآمده و از سوی نشر «عماد فردا» به چاپ رسیده است.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها