در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
روزی که بازداشت شدم یکی از روزهای سرد زمستان 88 بود. از آن روز تا به حال در زندان هستم.
تو متهم هستی که همسرت را به قتل رساندی. در دادگاه هم اتهام را قبول کردی. توضیح بده چرا این کار را کردی؟
بله، من همچنان اعتراف میکنم که همسرم را به قتل رساندم و از کاری که کردم خیلی پشیمانم، اما باید بگویم که قصدم کشتن همسرم نبوده و زمانی که او فوت کرد من اصلا متوجه نشدم و چند ساعت بعد فهمیدم چه شده است.
قبول داری که او را کتک زدی؟
بله، قبول دارم. من همسرم را کتک زدم، اما قصدم کشتن او نبود. خیلی پیش میآمد که همسرم را میزدم، اما هیچ وقت او آنقدر بدحال نمیشد.
چطور کتکش زدی؟
با هم جر و بحث کردیم. مثل همیشه او از من خواست کارهایی که دوست ندارد را انجام ندهم. من هم که آدم عصبیای بودم کنترل خودم را از دست دادم و با چوب به جانش افتادم. آنقدر او را زدم که سرش شکست و
خونریزی کرد.
چرا به همسرت کمک نکردی؟
بعد از اینکه سرش شکست به او گفتم بیا برویم دکتر، اما او قبول نکرد. گفت خودش خوب میشود. از من دستمالی خواست که سرش را ببندد. من هم روسریاش را آوردم. سرش را بست و بعد از یکی دو ساعت هم گفت که میخواهد بخوابد و دیگر بیدار نشد.
کی فهمیدی که زنت فوت شده است؟
مرگ او را در بیمارستان فهمیدم، اما زمانی متوجه شدم باید او را به بیمارستان برسانم که بیدار نشد. چند ساعتی بود که خوابش برده بود و بیدار نمیشد. چندبار رفتم و صدایش کردم، اما بیدار نشد. تکانش دادم. فکر کردم بیهوش شده. بدنش سرد بود و هیچ حرکتی نداشت.
وقتی فهمیدی اتفاقی برای همسرت افتاده چه کردی؟
خیلی سریع با مادرم و برادرم تماس گرفتم و به آنها گفتم چه اتفاقی افتاده. برادرم ماشین داشت. به خانه ما آمد و با هم او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان بود که متوجه شدم همسرم فوت کرده است.
زمانی که متوجه شدی همسرت فوت کرده از بیمارستان فرار کردی، چرا؟
زنم روی تخت بود و پرستارها مدام اینور و آنور میرفتند. وقتی فهمیدم زنم مرده و دیگر کاری از دستم برنمیآید ترسیدم. میدانستم عاقبت این کار چیست و نمیتوانستم بپذیرم که گرفتار چنین عذابی شوم. فرار کردم تا شاید آرام شوم، اما دیدم فایدهای ندارد و همه چیز
بدتر شد.
چطور بازداشت شدی؟
خودم را تسلیم کردم. چارهای نبود. باید قبول میکردم این اتفاق به دست من افتاده است. دیر یا زود هم بازداشت میشدم.
تو و همسرت بچه داشتید؟
بله، ما یک پسر پنج ساله داشتیم که همسرم او را خیلی دوست داشت و به خاطر پسرمان هم اصرار داشت که با هم زندگی کنیم و من اعتیادم را ترک کنم.
تو جلوی پسرت همسرت را کتک زدی؟
متاسفانه این کار را کردم. پسرم خیلی ترسیده بود و التماس میکرد مادرش را نزنم.
چرا همسرت را کتک میزدی؟ اختلاف شما به چه دلیل بود؟
همسرم زن خوبی بود. من اعتیاد داشتم و اختلاف ما به خاطر این مساله بود. همسرم اصرار میکرد که نباید اینکار را بکنم. از من میخواست اعتیادم را ترک کنم و میگفت ما دوباره میتوانیم خوشبخت باشیم. او زن خیلی خوبی بود.
چطور شد که معتاد شدی؟
من در زندگی به لحاظ مادی همه چیز داشتم. وقتی با همسرم ازدواج کردم چیز زیادی نداشتم، اما در عرض چند سال توانستم هرچه میخواهم به دست آورم و خانه و مغازه خریدم و زندگی خوبی برای خودم درست کردم.
ما صاحب فرزند شدیم و همه چیز روبهراه شده بود. تا اینکه من معتاد شدم و کمکم همه چیزمان را از دست دادیم. زنم اصرار میکرد که من دوباره به زندگی برگردم. میگفت مواد را ترک کن و بیا باهم خوشبخت زندگی کنیم و به فکر پسرمان باشیم.
همسرت که حرف بدی نمیزد، چرا با او دعوا میکردی؟
نمیتوانستم شیشه را ترک کنم. بدجوری من را پابند خودش کرده بود و از اینکه بخواهم آن را ترک کنم میترسیدم. فکر میکردم میمیرم؛ اما بعد دیدم این شیشه بود که من را به مرگ رساند.
چرا به شیشه معتاد شدی؟
در میان فامیل من از همه بیشتر ثروت داشتم و زندگی خوبی هم داشتم. فکر میکردم حالا که همه چیز دارم وقت آن رسیده که خوشگذرانی کنم به همین خاطر هم وقتی یکی از دوستانم پیشنهاد داد مواد بکشیم قبول کردم. همان یکبار کافی بود تا دوباره گرفتار شوم و این طور زندگیام نابود شود.
در این سالها پسرت را دیدهای؟
بله، او را چندبار دیدم. خیلی رابطه خوبی با من ندارد. از اینکه باعث شدم مادرش فوت کند ناراحت است. خصوصا اوایل خیلی از من دوری میکرد، میترسید و میگفت تو پدر من نیستی. اما حالا کمی ارتباطمان بهتر شده است. من در زندان برایش کاردستی درست میکنم و به مادرم میدهم که برای پسرم ببرد. سعی میکنم رابطه از بین رفته را دوباره ترمیم کنم.
خانواده خودت در مورد کاری که کردی چه میگویند؟
آنها میدانند که من کار بدی کردم و به خاطر رفتاری که داشتم از من ناراحت هستند، اما کمکم کردند تا بتوانم رضایت بگیرم و من به خاطر کاری که برایم کردند مدیونشان هستم.
چطور توانستی پدرزنت را راضی کنی تا از قصاص صرفنظر کند؟
او مرد بسیار خوبی است و در تمام سالهایی که با دخترش زندگی کردم هیچ وقت در زندگی ما دخالت نکرد و من را تحت فشار قرار نداد. هر وقت که زنم از من گله میکرد پدرزنم من را به گوشهای میکشید و میگفت که با زنت بهتر رفتار کن و آزارش نده، اما هیچ وقت به جدایی ما رضایت نداشت. او میدانست با اینکه با دخترش بدرفتاری میکنم چقدر او را دوست دارم.
در دادگاه هم درخواست قصاص کرد، اما هیچ رفتار بدی با من نداشت. او مرد مومنی است و با اینکه قصاص را حق خود میدانست اما گذشت را از قصاص بالاتر میدانست. من و خانوادهام هم قول دادیم پولی را خیرات دخترش کنیم و به افراد مستحق کمک کنیم.
چه تضمینی وجود دارد که اگر از زندان بیرون بیایی دوباره به سمت کارهایی که قبلا میکردی نروی؟
در این چند سال که در زندان بودم توبه کردم. پشت آن میلهها بودن آنقدر سخت و آزاردهنده است که تازه قدر آزادی را میفهمی. من هم در این سالها از خداوند طلب بخشش کردم. اعتیادم را ترک کردم و برای آمرزش زنم دعا کردم و از او خواستم من را به خاطر کاری که کردم ببخشد.
از صمیم قلب توبه کردم و چند جزء قرآن را هم حفظ کردم. بیشتر ورزش میکنم و سعی میکنم دیگر آدم خوبی شوم و وقتی بیرون آمدم زندگی سالمی داشته باشم.
وقتی از زندان بیرون آمدی میخواهی زندگیات را چطور شروع کنی؟
من هرچه داشتم از دست دادم؛ خانه و مغازه و ماشینم به باد رفت و همه را خرج اعتیادم کردم. وقتی بیرون آمدم میخواهم دوباره شروع کنم. کار میکنم و همه آنچه از دست دادم را دوباره به دست میآورم. سعی میکنم از این به بعد برای پسرم زندگی کنم.
او تنها چیزی است که از همسرم برایم به یادگار مانده است. سالهایی که کنارش نبودم و سختیهایی که به او دادم را جبران میکنم. با اینکه میدانم هیچ وقت من را به خاطر مرگ مادرش نمیبخشد، اما من تلاشم را میکنم تا زندگی آرامی را برایش درست کنم.
فکر میکنی همسرت تو را بخشیده است؟
اگر او من را نبخشیده بود قطعا خداوند در دل پدرش مهر بخشش را قرار نمیداد. من تا پایان عمر برای آرامش روح او دعا میکنم. تصمیم گرفتم بعد از بیرون آمدن از زندان سر قبر همسرم بروم و دوباره از او عذرخواهی کنم، بعد به خانهام بروم. خوب میدانم از این به بعد خانه من سر قبر همسرم خواهد بود.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: