به چه اتهامی بازداشت شدی؟
متهم هستم از مردم زورگیری میکردم.
اتهامت را قبول داری؟
بله. نمیتوانم انکار کنم، چون مدارک علیه من به اندازه کافی هست.
چرا این کار را میکردی؟
چون میخواستم پول داشته باشم. من از بیپولی متنفر بودم. خیلی هم برایم سخت بود که کار پیدا کنم.
اصلا دنبال کار بودی؟
بله بودم. مدتی هم کار میکردم اما شغلی که من داشتم نمیتوانست من را به پولی که میخواستم برساند. پول کارگری، پول بخور و نمیر است و من پول زیاد میخواستم.
کسانی که سراغشان میرفتی هم کار میکردند. هرکسی سختیهای خودش را در زندگی دارد. چرا به این فکر نمیکردی که بههرحال آنها هم به پولشان احتیاج دارند؟
اصلا به آنها فکر نمیکردم. فقط سعی میکردم تا جایی که میتوانم پول بگیرم.
چه میکردی که مردم حرفت را باور میکردند؟
آنها کسانی بودند که بهشدت از پلیس میترسیدند، آدمهای ضعیفی بودند و وقتی من میگفتم پلیس هستم میترسیدند. چون بیشترشان کار غیرقانونی میکردند از من میخواستند بدون اینکه بازداشتشان کنم، موضوع را حل کنم. من هم پول میگرفتم.
چطور قربانیان را انتخاب میکردی؟
بیشتر آنها افغانی بودند وغیرقانونی وارد ایران شده بودند.
وقتی ادعا میکردی پلیس هستی چطور باور میکردند؟
من لباس ماموران را میپوشیدم و خیلی محکم حرف میزدم و آنها باور میکردند من پلیس هستم.
چطور به آنها میگفتی پول بدهند؟
معمولا اول به آنها اتهام میزدم و میگفتم باید با من به بازداشتگاه بیایند و از آنجا که افغانی بودند میترسیدند و خواهش میکردند گذشت کنم. من هم میگفتم باید جبران کنند و بعد پول میخواستم. آنها هم هرچه در جیب داشتند میدادند.
چطور شد دستگیر شدی؟
در آخرین اخاذی که میکردم از مرد جوانی خواستم پول بدهد تا ولش کنم. او هم گفت نمیدهد. به هر حال مجبورش کردم پول بدهد، یکدفعه دوستش آمد و درگیری ایجاد شد.
از تو کارت شناسایی نخواستند؟
اول گفتند کاری نکردند و پول هم نمیدهند البته اول مرد جوان تنها بود و من مجبورش کردم پول بدهد ولی دوستش که آمد اجازه نداد او پول بدهد و به من گفت باید با پلیس تماس بگیرد. من ترسیدم و فرار کردم.
همدست هم داشتی؟
بله، داشتم. وقتی فرار کردم او توسط دو مرد جوان دستگیر شد و بعد هم من دستگیر شدم.
دو پسر جوان چطور بازداشتتان کردند؟
چند قدم آن طرفتر پلیس گشت ایستاده بود البته زمانی که ما داشتیم با دو مرد جوان صحبت میکردیم آنها نبودند، اما وقتی رسیدند دو مرد جوان به سراغشان رفتند و ما بازداشت شدیم.
چقدر پول از این طریق به دست آوردی؟
پول زیادی بود. ما مدتها بود این کار را میکردیم.
چند شاکی داری؟
فعلا همان دو مرد هستند اما من و دوستم اعتراف کردهایم از افراد زیادی اخاذی کردهایم و پلیس به مردم اعلام کرده در صورت داشتن شکایت از من به اداره آگاهی بروند.
فکر میکنی چند شاکی داشته باشی؟
فکر میکنم همه کسانی که قربانی ما بودند شکایت کنند.
پولهایی را که از این راه به دست میآوردی چه میکردی؟
بیشتر پولها را خرج رفتن به رستوران و لذتهای اینچنینی میکردم و با دوستانم خوشگذرانی میکردم.
خانوادهات میدانستند تو چطور پول به دست میآوردی؟
نه آنها هیچ چیز نمیدانستند. پدر و مادرم خیلی آبرودار هستند و اگر میدانستند من چه میکنم خیلی ناراحت میشدند و شاید هم من را طرد میکردند. آنها فکر میکردند من روزمزد هستم و اصلا فکر نمیکردند چنین کاری میکنم.
تو با پدر و مادرت زندگی میکردی؟
بله، همیشه با آنها بودم و هیچ وقت ترکشان نکردم. من پدر و مادرم را خیلی دوست دارم.
آنها از تو نمیپرسیدند این لباس پلیس برای کیست؟
هیچ وقت آن لباس را با خودم به خانه نمیبردم. آنها اصلا نمیدانستند چه اتفاقی میافتد.
فکر میکردی آینده چه میشود؟
راستش آن زمان اصلا به این موضوع فکر نمیکردم. اصلا فکر نمیکردم بازداشت میشوم. اگر به این چیزها فکر میکردم که این همه جرم مرتکب نمیشدم و به همان پول کارگری قناعت میکردم.
تا کی میخواستی به این کارت ادامه دهی؟
نمیدانم. فکر میکنم تا زمانی که بازداشت شوم.
چند کلاس درس خواندهای؟
تا کلاس پنجم.
چرا بعد از آن کار نکردی؟
مدتی کار میکردم و شاگرد خیاط بودم. بعد آنجا را هم ترک کردم. همه عمرم را تاکنون بیهوده و بیفایده گذراندهام. خیلی اشتباه کردهام.
حالا که خانوادهات فهمیدهاند چه واکنشی دارند؟
خیلی ناراحتند. مادرم مدام گریه میکند و اصلا حال خوبی ندارد. پدرم هم همینطور.
کسی کارهایت را پیگیری نمیکند؟
برادرم کارهایم را پیگیری میکند اما از دست او هم کار زیادی برنمیآید. اشتباه از خودم بود و باید تاوان آن را پس بدهم.
از برادرت نخواستی برایت رضایت بگیرد؟
به او گفتهام از کارهایم پشیمانم و کمکم کند تا بتوانم از زندان خلاص شوم. برادرم خیلی ناراحت است و میگوید آبروی خانواده را بردهام. راست میگوید ما خانواده خیلی خوبی داریم و فقط من آدم بدی هستم. بچههای دیگر اینطور نیستند.
حالا که گرفتار شدهای فکر میکنی راهی که رفتهای درست بود؟
نباید اینکار را میکردم. همیشه پدرم نصیحتم میکرد و میگفت باید کمکم پیشرفت کنی و نباید آنقدر عجول باشی. هیچ چیز یکشبه به دست نمیآید. راست میگفت من واقعا نباید اینکارها را میکردم. اشتباه بزرگی کردم.
آنطور که در پروندهات آمده تو ازدواج نکردهای. فکر میکنی با سابقهای که داری کسی همسر تو میشود؟
اگر دختر داشتم به آدمی مثل خودم نمیدادم، اما تصمیم گرفتهام دوران محکومیتم را بگذرانم و آدم خوبی شوم. تصمیم دارم در کارگاه شغلی یاد بگیرم و بعد زندگی جدیدی را شروع کنم. امیدوارم بتوانم تصمیمم را عملی کنم و زندگی آرامی داشته باشم.
حرفی با کسانی مثل خودت که میخواهند یکشبه ره صد ساله بروند، داری؟
از آنها میخواهم این کار را نکنند چون دیر یا زود مثل من زندگیشان نابود میشود. بهتر است کار کنند و زندگی آرام و سالمی داشته باشند و مثل من خودشان را نابود نکنند.
حرف آخر؟
از پدر و مادرم عذرخواهی میکنم. از آنها میخواهم من را ببخشند. خیلی به آنها بد کردهام با اینکه زحمت زیادی برای بزرگ کردن من کشیدهاند اما شرمندهشان شدهام و عذرخواهی میکنم؛ به خاطر همه کارهای بدی که کردهام. بعد هم از شاکیانم درخواست بخشش دارم و میخواهم به خاطر ظلمی که به آنها کردهام من را ببخشند و کمکم کنند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم