آخرین دقایق زندگی ران تاکر

ساعت 9 صبح سه‌شنبه هجدهم ژوئن بود. کمیسر دانگ تازه به محل کارش رسیده بود که به او اطلاع داده شد مرد میانسالی به نام ران تاکر در مجتمع ورزشی میلتون در منطقه وودلادن در داخل حمام سونا به طرز مشکوکی جان سپرده است. ظاهرا ران تاکر بر اثر فشار وارده در سونای بخار دچار مرگ ناگهانی شده بود، اما از آنجا که مرگ او به نظر مشکوک می‌آمد از کمیسر خواسته شد در محل حضور یافته و از نزدیک موضوع را بررسی کند.
کد خبر: ۵۱۸۰۰۱

کمیسر به دقت آدرس را یادداشت کرده و با عجله به طرف آنجا حرکت کرد. منطقه وودلادن در جنوب غربی شهر قرار داشت. در آن ساعت روز خیابان‌ها تقریبا خلوت بود، اما به خاطر دور بودن محل حادثه، کمیسر پس از 40 دقیقه خود را به محل رساند. مجتمع ورزشی بزرگ میلتون در ضلع غربی منطقه در کنار خیابان هاپرن قرار داشت. کمیسر بعد از این که خودروی خود را در پارکینگ مجتمع پارک کرد، با راهنمایی نگهبان آنجا به طرف سالن استخر مردانه رفت. مقابل در یک مامور پلیس و چند نفر ایستاده بودند و پچ‌پچ می‌کردند.

کمیسر از لابه‌لای جمعیت گذشت و وارد سالن استخر شد. در بدو ورود یک دفتر کوچک قرار داشت که گویا رفت و آمدهای مشتریان استخر را کنترل می‌کرد. کمیسر از سالن رختکن هم گذشت و وارد راهروی باریکی شد که انتهای آن به استخر می‌رسید. داخل استخر کسی نبود و کمیسر از طریق یک راه‌پله به طبقه بالا که سونا قرار داشت، رفت.

سروان باتریسا، افسر کشف جرم کلانتری منطقه که متوجه ورود کمیسر شده بود، سریع خود را به او رساند و کمیسر را به محل وقوع حادثه راهنمایی کرد.

سروان باتریسا، کمیسر را به طرف سونای شماره یک ـ همان محلی که مرد میانسال در آنجا جان سپرده بود ـ هدایت کرد.

اتاقک سونا هنوز بخارآلود بود. جسد مقتول با جثه‌ای ورزشکاری، روی پله اول سونا دیده می‌شد. حوله‌ای قرمزرنگ روی آن انداخته شده بود و یک حوله هم زیر سرش قرار داشت. کمیسر به آرامی حوله را از روی صورت او کنار زد. چهره مرد تقریبا کبود شده بود. چشمانش بسته بودند و هیچ اثری از ضرب و جرح روی صورت و بدنش دیده نمی‌شد. او تنها یک مایوی بلند سبزرنگ به تن داشت.

کمیسر به دقت جسد را وارسی کرد و سپس اتاق سونا را از نظر گذراند و همراه وی سروان نیز گزارش خود را خواند:

ساعت حدود 7 و 30 دقیقه صبح بود که به ما اطلاع داده شد مرد میانسالی به نام ران تاکر در سونای بخار مجتمع میلتون دچار حادثه شده و جان باخته است. وقتی ما وارد سونا شدیم، ران تاکر دقایقی بود که جان سپرده بود. جسد را که روی پله به حالت خمیده قرار داشت به حالت خوابیده درآوردیم و بعد نیز به پزشکی قانونی و تشخیص هویت اطلاع دادیم.

سروان افزود: در تحقیقات اولیه‌ای که انجام دادیم، ران تاکر گویا ساعت 6 و 30 دقیقه به همراه دوستش آلن ویل وارد مجتمع شده است. اول قسمت جکوزی رفته و بعد وارد سونای شماره یک شده است و همان جا هم دچار حادثه شده و اولین نفر هم دوستش آلن ویل متوجه موضوع شده است.

سروان ادامه داد: آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم مقتول صاحب چند جایگاه پمپ بنزین است که البته دو تای آن را با آلن ویل شریک است. وی هفته‌ای سه جلسه برای ورزش به اینجا می‌آمده است. متصدی استخر او را مردی منزوی و اخمو که هرگز نمی‌خندید، توصیف کرده است.

به خاطر رطوبت شدید داخل سونای بخار، ماموران موفق به انگشت‌نگاری نشده‌اند، البته تلاش آنها ادامه دارد. کمیسر چند سوال از سروان باتریسا کرد، آن‌گاه به سراغ مدیر استخر که جوانی با هیکل درشت و خوش‌تیپ بود، رفت.

آرتور، مدیر استخر که ران تاکر را خوب می‌شناخت به کمیسر گفت: تاکر با این که آدم کناره‌گیری بود، اما بی‌نهایت منظم و مرتب بود. او از مشتریان خوب ما محسوب می‌شد و از دو سال پیش که این استخر افتتاح شد، حداقل هفته‌ای سه روز به اینجا می‌آمد. به محض ورود لباس شنا می‌پوشید، حدود 20 دقیقه در استخر می‌ماند و سپس به طبقه بالا می‌رفت. 10 دقیقه در داخل جکوزی بود و 10 دقیقه در سونای خشک. سپس به سونای بخار می‌رفت. ران تاکر همیشه به سونای شماره 2 می‌رفت و پس از چند دقیقه بیرون می‌آمد و بعد از صرف نوشیدنی و استراحت خارج می‌شد.

کمیسر چند دقیقه‌ای از او بازجویی کرد و سپس سراغ دیگر کارکنان استخر بخصوص افرادی که متصدی استخر و سونا بودند، رفت و از آنها سوالاتی پرسید.

کمیسر که به دقت تمام اظهارات این افراد را یادداشت می‌کرد، در آخرین مرحله به سراغ آلن ویل رفت. آلن ویل که 35 یا 36 ساله به نظر می‌رسید، لاغراندام اما در عین حال قوی به نظر می‌آمد. وی با صدای گرفته‌‌ای به کمیسر گفت:

حادثه​ ای دردناک بود. بیچاره ران چه مرگ ناگهانی را در آغوش گرفت. او‌ آرزوهای طول و درازی داشت. نقشه‌های زیادی در ذهن می‌پروراند، اما اجل مهلتش نداد.

حادثه مرگ او برایم بسیار سخت و دشوار است و نمی‌دانم چگونه باید این خبر را به خانواده‌اش بدهم.

آلن ویل افزود: دو سالی است که با ران شریک شده‌ام. البته از قبل او را می‌شناختم، اما از دو سال پیش به هم نزدیک‌تر شدیم و با سرمایه‌‌ای که داشتم، با او شریک شدم. ما در دو پمپ‌بنزین با هم شراکت کردیم که سود خوبی هم نصیب‌مان شد. البته ران مرد بسیار تندخو و در عین حال آدم نجوشی بود. ضمن این که بسیار هم سرش در حساب و کتاب بود. از این رو گاهی با هم درگیر می‌شدیم. البته فقط در حد حرف بود. او به همه‌کس شک داشت و گاهی به من تهمت‌های ناروایی می‌زد که البته من اهمیتی نمی‌دادم. این اواخر آنقدر بداخلاق شده بود که تصمیم گرفتم شراکت‌مان را به هم بزنم. امروز هم تصمیم داشتیم در این مورد صحبت کنیم. قرار بود بعد از استخر به دفتر کار او برویم و وضع کار را به صورت شفاف روشن کنیم که متاسفانه این حادثه دردناک رخ داد.

وی اضافه کرد: بعد از این که با هم به سالن آمدیم، به استخر رفتیم. بعد از چند دقیقه که در استخر بودیم او برای رفتن به سونا از استخر خارج شد، چند دقیقه بعد به طبقه بالا رفتم و لحظاتی در جکوزی بودم. در آن ساعت استخر کاملا خلوت بود و چند نفر بیشتر نبودند که آنها هم در سالن بدنسازی در حال ورزش بودند. خلاصه بعد از دقایقی، وقتی به سونای بخار رفتم، شدت بخار خیلی زیاد بود. خودم را کنار ران رساندم. به حالت نشسته سرش رو به پایین بود. از او پرسیدم حالت چطور است؟ جواب نداد.

وقتی دست به بدنش زدم احساس کردم سرد است. او را که تکان دادم روبه‌ پهلو خم شد. وحشت‌زده بلند شدم و چند بار تکانش دادم، اما پاسخی نشنیدم. سراسیمه از سونا بیرون آمدم و متصدیان سالن را به کمک طلبیدم. کاری از دستم برنمی‌آمد. ران تاکر بیچاره بر اثر گرمای زیاد سونا جان سپرده بود.

آلن ویل یادآور شد: مدتی بود که ران بسختی نفس می‌کشید. او احساس خستگی شدیدی می‌کرد و فکر می‌کنم همین حالات باعث مرگ ناگهانی او در سونا شده است.

کمیسر چند دقیقه‌ای از آلن ویل بازجویی کرد آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد و سپس رو به سروان باتریسا گفت: ران تاکر به قتل رسیده است و قاتل هم کسی جز دوست و شریکش آلن ویل نیست.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ران تاکر به قتل رسیده و قاتل آلن ویل است. کمیسر حداقل دو دلیل داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها