خواب زمستانی لاک‌پشت‌ها

کد خبر: ۵۱۴۲۷۶

یک روز از این روزها علی کوچولو به حیاط خانه رفت و هر چه دنبال لاک‌پشت گشت پیدایش نکرد. ناگهان چشمش به باغچه افتاد و دید لاک‌پشت کوچولو خودش را بین علف‌ها پنهان کرده و مشغول حفر کردن یک گودال در بین خاک‌هاست. به سمت لاک‌پشت رفت و آن را برداشت و گفت: ای لاک‌پشت شیطون چرا رفتی تو باغچه؟ ببین چقدر کثیف شدی و شلنگ آب را برداشت و آن را شست. چند ساعت گذشت و علی دوباره سراغ لاک‌پشت رفت و دید او باز هم در باغچه است و مشغول حفاری و خاک بازی. علی باز هم لاک‌پشت را بیرون آورد.

پدر علی که از پنجره، ناظر کارهای پسر کوچولویش بود یک کتاب از کتابخانه‌اش برداشت و به سمت حیاط رفت. علی را صدا زد و گفت: علی جان پسرم تو به لاک‌پشت‌ها علاقه داری؟ درسته؟ آیا می‌خواهی درباره زندگی آنها هم اطلاعات کسب کنی؟

علی گفت: بله پدر خیلی دوست دارم. پدر از علی خواست تا کنارش بنشیند و کتاب را باز کرد و گفت: لاک‌پشت‌ها حیواناتی هستند سخت‌پوست. در دنیا دو نوع لاک‌پشت داریم، یک نوع در دریا زندگی می‌کنند و نوع دیگر در خشکی هستند. حالا علی جان به من بگو لاک‌پشت تو از کدام نوع است؟

- لاک‌پشت خشکی.

- درسته، اما از کجا می‌توانیم این مساله را تشخیص دهیم؟

- چون دائما به سمت خاک می‌رود.

- بله این درسته، ولی مساله مهم ​ این است که لاک‌پشت‌های دریایی دست و پاهایشان به داخل لاک نمی‌رود، ولی لاک‌پشت‌های زمینی برای پنهان شدن از دشمن دست و پاهایشان را به داخل لاک می‌برند.

علی که از تعجب دهانش باز‌مانده بود، گفت: جدی میگی پدر!

پدر گفت: بله پسرم و ادامه داد حالا می‌دانی چرا لاک‌پشت تو دائما به سمت خاک و باغچه می‌رود؟

- نه پدر.

- علی جان الان چه فصلی است؟

- پاییز و هوا هم خیلی سرد شده.

- بله به همین دلیل لاک‌پشت کوچولو به سمت باغچه می‌رود و خاک‌ها را جابه‌جا می‌کند، چون سردش است و می‌خواهد یک جای گرم و نرم برای خودش درست کند و تو هم از صبح نگذاشتی.

-خوب چرا خاک، پدر من الان می‌روم و برایش پتو می‌آورم.

پدر خندید و گفت: پسرم لاک‌پشت‌ها از شروع فصل پاییز و زمستان به خواب زمستانی می‌روند و خودشان را زیر زمین و بین خاک‌ها پنهان می‌کنند تا هم گرم بمانند و هم از دست شکارچیان در امان
باشند.

- مگر زیر خاک گرم است؟

- بله فوق‌العاده گرم است و برای لاک‌پشت امن‌ترین جاست و بعد از گذشت این فصل کم‌کم از آغاز فصل بهار از زیر خاک بیرون می‌آید و به زندگی‌اش ادامه می‌دهد.

- چقدر جالب!

- حالا اجازه بده لاک‌پشت راحت باشه و به کارش برسه.

فردای آن روز دیگر اثری از لاک‌پشت نبود و برگ‌های پاییزی هم تمام سطح خاک باغچه را پوشانده بود​. علی هم هنوز زمستان نیامده منتظر رسیدن بهار بود.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها