حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
روایتی که میخوانید از نخستین ساعات حمله عراق به خاک ایران از زبان سرتیپ خلبان بازنشسته علی بختیاری بیان می شود:...روز 31 شهریور ماه سال 59 ساعت 13:30 برای صرف ناهار در منزل (پایگاه ششم شکاری شهید یاسینی بوشهر) نشسته بودم که از مرکز کنترل فرماندهی با من تماس گرفتند که هر چه سریعتر خودم را به گردان پروازی برسانم. نزدیک گردان پروازی که رسیدم دیدم چند فروند هواپیمای شکاری ناشناس بر فراز باند پایگاه پرواز می کنند که ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد.
خوب که نگاه کردم دیدم هواپیماهای ناشناس روی باند پایگاه شیرجه می زنند و بمب های خودشان را روی باند می ریزند. مات و مبهوت و حیرت زده مانده بودم و از این اتفاق حسابی عصبی و ناراحت بودم. بعد از اینکه بمباران تمام شد با ماشین شخصی یکی از کارکنان فنی پایگاه خودم را روی باند پروازی رساندم. در پایگاه دو باند پروازی داشتیم. یکی از بمب ها به انتهای یکی از باندها اصابت کرده بود ولی باند دومی آسیب جدی چندانی ندیده بود و می شد با پاکسازی هر دوی آنها را برای عملیات آماده کرد.
به سمت ساختمان آلرت که نزدیک باند پروازی بود رفتم. سایر دوستان خلبان در کنار فرمانده پایگاه سرهنگ دادپی ایستاده بودند و ناراحتی و عصبانیت از چهره همه می بارید. تصمیم بر این شد با توجه به طرح های آماده ای که داشتیم در همان روز جواب دندان شکنی به دشمن بدهیم. بر اساس طرح، هدف ما پایگاه شعیبیه در جنوب بغداد و جنوب غربی بصره بود که ما دو دسته پروازی 4 فروندی و یک فروند هواپیمای رزرو را در همان روز ساعت 4 بعد از ظهر آماده کردیم. بعد از بریفینگ و توجیه خلبان ها نسبت به عملیات، با سرعت به سمت هواپیماها حرکت کردیم.
هواپیمای تخصصی من فانتوم اف 4 بود و با توجه به اینکه من افسر اطلاعات عملیات و طراح عملیات بودم و تعیین مسیرها به عهده من بود، به عنوان خلبان رزرو انتخاب شدم. اول باند پروازی آماده پرواز شدیم و هدفمان این بود که به تصور واهی دشمن که خیال می کرد ارتش بعد از پیروزی انقلاب دچار بهم ریختگی و از هم گسستگی شده و توان مقابله را ندارد پاسخ قاطعی بدهیم.
وقتی به اول باند رسیدیم من دیدم یک تکه از قسمت بالایی بمب هواپیمای شماره 4 که زیر هواپیما بسته شده بود از جای خودش کنده شد و روی زمین افتاد. خلبان هایی هم که در اتاق کاروان بودند این حادثه را با دوربین دیده بودند. این وضعیت به سرعت به خلبان هواپیمای شماره 4 اطلاع داده شد و لیدر دسته پروازی به ایشان دستور داد تا به سمت شیلتر برگرده و من که به عنوان هواپیمای رزرو بودم جایگزین شدم. چند دقیقه بعد با سایر دوستان خلبان از باند پرواز خیز برداشتیم و به سمت هدف پرواز کردیم.
دقیقا یادم هست وقتی روی هدف رسیدیم ساعت 16:30 عصر بود، یعنی تقریبا سه ساعت بعد از زدن پایگاه بوشهر توسط هواپیماهای دشمن. باند پروازی و تاسیسات پایگاه شعیبیه عراق توسط من و دوستان خلبانم بمباران شد و این اقدام ترس و وحشت زیادی بین سران رژیم بعث غراق به وجود آورد. بعدها مطلع شدیم که همزمان با ما یک دسته پروازی نیز به نام البرز از پایگاه سوم شکاری شهید نوژه همدان به سمت اهداف دیگری در خاک عراق حمله ور شده بودند.(نوید شاهد)
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....