اضطراب کودک مانع طلاق شد

به یاد دارم سال‌ها پیش یکی از پرونده‌هایی که به من ارجاع شده بود در مورد طلاق زن و مرد جوانی بود که کودکی هشت ساله داشتند. آنها سرسختانه بر جدایی اصرار داشتند و می‌گفتند دیگر نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کنند. چشمم که به کودک هشت ساله این زوج افتاد خیلی ناراحت شدم.
کد خبر: ۵۰۹۷۶۴

مرد جوان را از دادگاه بیرون کردم و به او گفتم که فرزندش را هم با خودش ببرد. بعد از مادر کودک خواستم برایم توضیح دهد چرا می‌خواهد از همسرش جدا شود.

او گفت شوهرش مرد بداخلاقی است و او را کتک می‌زند. این زن، مادر شوهرش را عامل درگیری‌هایش با شوهرش می‌دانست و می‌گفت: مادر شوهرم حرف‌های دروغ به شوهرم می‌گوید او مرا متهم به رفیق‌بازی می‌کند و به شوهرم می‌گوید، وقتی تو در خانه نیستی همسرت دوستانش را به خانه می‌آورد و بریز و بپاش دارند. به بچه رسیدگی نمی‌کند و بچه همیشه گرسنه است.

در صورتی که اصلا این طور نبود. من تمام وقتم را برای پسرم می‌گذاشتم. او را در کلاس زبان ثبت‌نام کرده بودم و هر روز صبح خودم او را می‌بردم و می‌آوردم. کمکش می‌کردم تا درس‌هایش را بخواند. پسرم همیشه معدلش 20 بوده و هیچ وقت نمره بد نگرفته است.

هر وقت شوهرم به خانه می‌آمد غذا آماده بود و من همه کارهای خانه را کرده بودم. هیچ وقت پول اضافه از شوهرم نمی‌گرفتم. این اواخر شوهرم به خاطر تحریک‌های مادرش دیگر به من پول نمی‌داد و خودش همه خرید خانه را می‌کرد. من هیچ پولی در خانه نداشتم تا اگر برایم مشکلی پیش آمد هزینه کنم. این شرایط برایم سخت بود، اما همیشه خودم را آرام می‌کردم و می‌گفتم به خاطر پسرم باید تحمل کنم. شوهرم به جای این که به خاطر صبوریم از من تشکر کند من را کتک می‌زد. هیچ دختری حاضر نیست با مادرشوهر زندگی کند، اما من این کار را می‌کردم و شوهرم به جای تشکر از من سرکوفت می‌زد.

مادرشوهرم از من خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد من و شوهرم با هم زندگی کنیم. شرایط برایم سخت شد که جدایی را قبول کردم، اما توافق من و شوهرم بر این بود که پسرمان پیش هر کس که خواست زندگی کند و هیچ اجباری برای او نداشته باشیم. تا به حال هم پسرم در این باره حرفی نزده است.

بیشتر که پرونده را بررسی کردم متوجه شدم شوهر این زن تک پسر خانواده است و پدرش هم فوت کرده و در واقع مادرشوهر به عروسش حسادت می‌کرد و تصورش این بود که پسرش را از او جدا کرده است.

زن جوان زندگی‌اش را دوست داشت، شوهرش هم همین طور، اما آنها هیچ کدام نتوانسته بودند بحرانی را که در زندگیشان به وجود آمده بود پشت سر بگذارند.

قبل از این که حکمی صادر کنم به مرد جوان گفتم وقتی سرسختانه از جدایی حرف می‌زنی به صورت پسرت هم نگاه کن، اطمینان دارم که اضطراب را در صورت او خواهی دید. تو نباید مادر و فرزند را از هم جدا کنی. پسرت هم به تو نیاز دارد و هم به مادرش.

به او گفتم دو هفته دیگر رای را در پرونده ات صادر می‌کنم، برو و در این مدت فکر کن. نگهداری و مراقبت از مادرت کار درستی است و تو بر حسب وظیفه باید این کار را انجام دهی، اما باید بدانی که در برابر فرزندت هم وظیفه سنگینی داری و باید کاری کنی تا او در زندگی‌اش خوشبخت باشد. این کار تو باعث نابودی فرزندت خواهد شد.

دو هفته بعد زوج جوان به دادگاه مراجعه کردند و باز بر سر حرف خود بودند.

بعد از چند ساعت صحبت کردن بالاخره مرد جوان را راضی کردم که خانه‌ای جدا اجاره کند و خانواده‌اش را از خانه مادرش ببرد.

مدتی از این ماجرا گذشته بود که دیدم این خانواده سه نفره وارد دادگاه شدند، آنها برای تشکر آمده بودند. چون زندگیشان به آرامش رسیده بود و همدیگر را دوست داشتند. متوجه شدم مرد جوان خانه‌ای در نزدیکی خانه مادرش اجاره کرده است که هم می‌تواند به مادرش رسیدگی کند و هم می‌تواند با همسرش زندگی آرامی داشته باشد.

طلاق در اسلام توصیه نشده است، هرچند راهی برای پایان دادن به رابطه‌هایی است که نمی‌تواند دوام داشته باشد. با این حال توصیه می‌کنم خانواده‌ها فرزندانشان را به سمت پایداری در زندگی سوق دهند. این به نفع جوان‌هاست. طلاق آثار منفی زیادی دارد.(جام جم - ضمیمه تپش)

حسن عموزادی ـ قاضی دادگاه خانواده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها