بگذریم از این که همین حالا هم خیلیها به بهانه آن که روی قرآن نمیشود قیمت گذاشت، هیچ مبلغی را داخل شناسنامه یا پشت جلد درج نمیکنند و از فواید مادی این اقدام به ظاهر خداشناسانه هم بهرهمند میشود!
***
2ـ چند سال پیش برای خرید کتاب به یک کتابفروشی مراجعه کرده بودم؛ دیدم از یک کتاب (که مورد نیاز من بود) دو نمونه دارد، یکی 3000 تومان و دیگری 2500 تومان قیمت خورده بود! نه کاغذش فرق میکرد و نه جلدش. همه چیزشان مثل هم بود. دلیل اختلاف قیمت را پرسیدم. جواب داد: «یکی چاپ پارسال است و دیگری چاپ امسال. امسال قیمتها بالا رفته است، مجبور شدیم کمی گرانش کنیم.»
از کارش خوشم آمد. برای اطمینان خاطر پرسیدم: «خوب، چرا قبلیها را گران نکردهاید؟ بعضیها با برچسب تغییر قیمت میدهند و تا قدیمیها را نفروشند، کتابهای جدید را توی قفسه نمیگذارند!»
جواب داد: «آنها به آن قیمت درآمده بودند، به همان قیمت هم میفروشیم. اینها به این قیمت درآمدهاند؛ گرانتر بفروشیم، حلال نیست. شما اگر میخواهید از آن ارزانترها بردار!»
از گرانترها برداشتم. گفتم: «ارزانترها باشد برای آنهایی که احتیاج بیشتری دارند.»
***
3ـ با یک محاسبه سرانگشتی میشد فهمید که قیمت خیلی بیشتر از این حرفهاست. قیمتی که گذاشته بودند، پول کاغذش هم نمیشد. دلیلش را پرسیدم. گفت: «بانی دارد. کار ما نشر قرآن نیست. برای برکتش یک نمونه قرآن هم چاپ میکنیم. برای استفاده نیست. ما خودمان که چیزی روی آن نمیکشیم؛ یک نفر هم بانی شده است و نصف قیمت تمام شده را یک جا میدهد. این است که به نصف قیمت تمامشده میفروشیم.
***
4ـ زیر و روی قرآن نمونه را نگاه کردم. قیمت تعیین شده مناسب بود. شیرازه و صحافیاش هم خوب بود. به همکاران گفتم که از همان نمونه تهیه کنند.
2000 جلد قرآن میخواستیم تا بین نمازخانههای بیمارستانها توزیع کنیم.
فردا صبح یکی از همکاران آمد و گفت که 500 تومان گران شده است! گفتم: «یعنی چه؟ قرآن از دیروز تا حالا گران کردهاند؟»
گفت: «ناشرش میگوید که کاغذ گران شده، ما هم 500 تومان گران کردهایم!»
از کارش خوشم نیامد، ولی چارهای نبود، گفتم: «عیبی ندارد. باز هم گران نیست. بخرید.»
فردایش، همان همکارم آمد و گفت: «باز هم نشد!»
پرسیدم: دیگر چرا؟
گفت: «ناشرش میگوید که به این قیمت هم نمیصرفد. این روزها کاغذ دائم گران میشود. هزار تومان دیگر هم گران کردهایم!»
این بار نهتنها خوشم نیامد، عصبانی هم شدم! فرض کنیم که 2000 تا هزار تومان هم گرانتر فروختی و دو میلیون بیشتر گرفتی؛ آخرش چی؟ خدا رحمت کند پدر و مادر آنهایی را که قرآن چاپ میکنند تا برکت کار و مالشان باشد نه آن که با قرآن تجارت کنند.
قرآنهای مورد نیاز را از ناشر دیگری تهیه کردیم، ولی این حسرت بر دل ماند که: ای کاش با قرآن شوخی نمیکردیم. قرآن محل این جور بازیها نیست؛ این کارها را بگذاریم برای چیزهای دیگر؛ با قرآن شوخی نکنیم!