خاطره 4 فرد مشهور

خودرو له شده با 5سرنشین سالم

مسعود کرامتی متولد 1335 تهران، فارغ‌التحصیل هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. وی فعالیت هنری​اش را سال 1355 با تئاتر آغاز کرد.
کد خبر: ۵۰۶۰۳۴

نخستین تجربه او در سینما عروسک‌گردانی در فیلم «شهر موش‌ها» ساخته مرضیه برومند و محمدعلی طالبی بود. قدیمی‌ترها او را با فیلم سینمایی «سفر به چزابه» ساخته مرحوم ملاقلی‌پور بخاطر می‌آورند.

وی هم‌اکنون با فیلم سینمایی «ضد گلوله» بر پرده سینماها است.

کرامتی از یکی از خطرناک‌ترین و در عین حال عجیب‌ترین حوادث زندگی شخصی‌اش این‌طور یاد می‌کند: سال 1358 بود. من به همراه دو نفر دیگر در ماشین بودیم.

در واقع داشتیم از جاده بین شهر بهشهر و ساحل آن گذر می‌کردیم که بین راه دو نفر از روستاییانی که مسیرشان با ما یکی بود را سوار کردیم تا به مقصد برسانیم.

در بین راه باران شروع به باریدن کرد و جاده لغزنده شد و ما در آن هوای لطیف سرخوشانه پیش می‌رفتیم، اما کمی بعد به علت لغزندگی جاده، ماشین چپ کرد.

به صورتی که بعد از دو بار وارونه‌شدن و له‌شدن ماشین به معنای واقعی، ما پنج سرنشین سالم و زنده ماندیم.

شدت وقوع حادثه به حدی بود که بعد از دیدن ماشین هیچ‌کس باورش نمی‌شد که از این تصادف کسی زنده بیرون آمده باشد! اما در کمال تعجب ما پنج سرنشین هیچ‌کدام حتی کارمان به درمانگاه یا دکتر هم کشیده نشد و فقط زخم‌های بسیار سطحی برداشته بودیم که ناشی از شکستن شیشه‌ها بود. واقعا در آن لحظه و ساعت همه ما ایمان آوردیم که عمر انسان دست خداست.

نگهبان پارک با بیل دنبال من می‌دوید

مدالی که او در رقابت‌های آسیایی اردن گرفت، هرچند طلا و نقره نبود اما به قدری ارزشمند بود که تا روزها موضوع یکی از تحلیل‌ها و گزارش‌های رسانه‌ها بود و محور خیلی از برنامه‌های ورزشی صدا و سیما را هم معطوف به خودش کرد.

حتی باعث شد نگهبان پارک هم‌که قبلا با بیل دنبال او می‌دوید، وی را تشویق به تمرین بهتر کند.

لیلا ابراهیمی که فرزند سوم خانواده بودن، نداشتن خواهر و تحصیل در رشته‌های مترجمی زبان و کارشناسی تربیت بدنی را به عنوان برخی مشخصات خودش عنوان می‌کند، جزو ورزشکارانی است که روزهای سختی را پشت سر گذاشت تا شد یک چهره نام آشنا در دوومیدانی.

روزهایی مانند تمرین در پارک که همیشه خشم آقای نگهبان را به‌دنبال داشت: آن زمان امکانات زیادی برای دوومیدانی نبود طوری که من بیشتر وقت‌ها در پارک ملت تمرین می‌کردم.

البته چون دویدن روی آسفالت باعث درد پا و کمرم می‌شد، خیلی وقت‌ها روی چمن پارک می‌دودیم. نگهبان پارک همیشه از این کار من عصبانی می‌شد و دنبالم می‌دوید اما هیچ وقت به من نمی‌رسید. از این نظراو یک حریف تمرینی برای من بود.

حتی یک بار نگهبان به قدری عصبانی شده بود که با بیل دنبالم دوید اما بازهم به من نرسید. یک بار هم او از عصبانیت با شلنگ روی من آب پاشید. خلاصه بعد از آن دوران در مسابقات آسیایی اردن شرکت کردم و مدال برنز گرفتم.

آن زمان مدال من کلی سر و صدا به پا کرد. وقتی برگشتم اعضای گروهی که همیشه در پارک، ورزش صبحگاهی انجام می‌دادند، روی هم پول گذاشتند و برای من یک نیم سکه خریدند. نگهبان پارک هم دیگر از دویدن من روی چمن عصبانی نمی‌شد و حتی تشویقم می‌کرد تا بهتر و بیشتر تمرین کنم.

آتش گرفتم اما دیالوگ​هایم را گفتم

امیر غفارمنش متولد اردیبهشت سال ۱۳۴۷ فعالیت هنری خود را با بازی در تئاتر آغاز کرد. پس از آن توسط محمد رحمانیان و حسن فتحی به تلویزیون راه یافت و در سریال‌های مختلف تلویزیونی از جمله «ساعت خوش»، «سیب خنده»، «همسایه‌ها»، «دنیای شیرین» و «رستوران خانوادگی» به ایفای نقش پرداخت.

وی در بازتعریف خطرناک‌ترین حادثه زندگی هنری‌اش به سریال «هفت گنج» به کارگردانی مسعود رشیدی اشاره می‌کند: در سکانسی از فیلم من با همسرم بحثم می‌شود و در حالی که بسیار عصبانی هستم تصمیم می‌گیرم لباس‌های تنم را بسوزانم. برای تصویربرداری این صحنه قرار بود عوامل فیلم مقدار کمی نفت روی لباس‌های من بریزند تا آتش کوچکی درست شود.

اما متاسفانه به اشتباه به جای نفت روی لباس‌های من بنزین ریختند و من در حالی که دوربین حرکاتم را ضبط می‌کرد، لباس بنزین زده را آتش زدم! همین باعث شد آتش بزرگی به راه بیفتد.

نکته این جاست که من با وجود این شرایط دیالوگ‌هایم را کامل گفتم و به روی خودم هم نیاوردم! کارگردان هم تا اتمام فیلمبرداری آن صحنه، کات نداد! بنابراین این صحنه کاملا طبیعی از آب درآمد.

این خاطره را امیر غفارمنش با خنده تعریف و اضافه می‌کند که خوشبختانه صحنه به پایان رسید و اتفاق بدی هم روی نداد.

نزدیک بود بسوزم

حمیرا ریاضی را آخرین بار در نقش عروس بهانه‌گیر خانواده در سریال «وضعیت سفید» دیدیم.

او متولد سال 1346 و دارای مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه سینما و تئاتر و کارشناسی ارشد از دانشکده هنرهای زیباست.

بازی او در فیلم‌های «زیر پوست شهر» و «رنگ شب» از بهترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه سینمایی اوست.

ناگفته نماند ریاضی، همسر علی اسیوند بازیگر سینما و تلویزیون است.

ریاضی از یکی از خطرناک‌ترین حوادث دوران کاریش که بتازگی برای او اتفاق افتاده، اینطور می‌گوید: سر صحنه تصویربرداری فیلم تلویزیونی «یومّا» (در زبان عربی به معنی مادر) به کارگردانی آقای صادق آشتیانی در روستای دغاغله شهرستان سوسنگرد بودیم. این فیلم یک اثر دفاع مقدسی است و بالطبع شرایط ویژه خود را دارد. در یک صحنه من باید روی پشت‌بام می‌ایستادم و دیالوگی را می‌گفتم در حالی که فضای پایین خانه آتش گرفته است.

ما گروه ویژوال افکت بسیار حرفه‌ای داشتیم و مشخص نیست اتفاقی که بعد از این رخ داد، چطور شکل گرفت! در واقع معلوم نبود چه کسی در این صحنه بنزینی بیش از حد نیاز روی آتش ریخته بود و شعله‌ای که قرار بود نهایتا نیم متر ارتفاع داشته باشد به آتش 3، 4 متری تبدیل شد و به فاصله 50 سانتی متری صورت من که بالای پشت بام بودم رسید!

من از شدت هرم آتش آنقدر شوکه شده بودم که اصلا نمی‌توانستم تصمیم بگیرم چه کاری باید در آن لحظه بکنم. نه دیالوگ‌ها یادم می‌آمد و نه می‌دانستم باید چه کنم! فقط با فریاد یکی از بچه‌های گروه بود که گفت: «خانم ریاضی! آتش! بدوید این طرف!». بلافاصله صحنه را ترک کردم و به خواست خدا جان سالم به‌در بردم. (جام جم - ضمیمه تپش)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها