حرفهای او در خاطرم بود تا آن روز که در عملیات والفجر مقدماتی با رفتن روی مین آسمانی شد.
محمد کشتکار هم چنین نقشی داشت؛ یتیم بود هم پدرش را هم مادرش را در کودکی یکی پس از دیگری از دست داده بود. برادرش هم به شهادت رسیده بود. محمد روی پیراهنش نوشته بود جگر شیر نداری، سفر عشق نکن!
چندی بعد، بر اثر گلوله مستقیم توپ دشمن سرش از بدن جدا شد و فقط این نوشته بود که هویت کشتکار را معرفی کرد.
یادم میآید در عملیات والفجر 8 در کنار تلی از خاک که سنگر بچهها بود، نگاهم به دو نفر افتاد که در آن بحبوحه دفاع، دست بر گردن یکدیگر قرار داده و آرام خوابیده بودند.
به اتفاق فرمانده گردان و بچههای بیسیمچی از کنار آنان عبور میکردیم. نگاهمان افتاد به نارنجک سرخ شدهای که به فانسقه یکی از آن دو بسته شده بود. فرمانده گردان با پای خود به نارنجک زد و آن را به داخل آب پرتاب کرد. بعد آرام دست به شانههای آن دو زد و گفت: بچهها چه وقت خواب است؟ بلند شید جا نمونید.
ولی هرچی صدا زد، جوابی نشنید. نگاه کردم دیدم یکی از آنان رضا ارم و دیگری را هم که نشناختمش، هر دو درآغوش هم به شهادت رسیده بودند؛ در حالی که لبخندی شیرین بر لب داشتند.
محمد خامهیار / جامجم