در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجید خانوادهای آشفته و نابسامان داشت و همین امر در کجرویهای او نقش بسزایی داشت. او میگوید: من فقط یک برادر دارم که دو سال از خودم کوچکتر است. پدر و مادرم همیشه با هم اختلاف داشتند. دلیلش هم شکاک بودن پدرم بود. من کلاس سوم ابتدایی بودم که مادرم مرد. بعد از آن ما با پدرم زندگی میکردیم ولی او سرش گرم کارهای خودش بود.
در یک داروخانه کار میکرد ولی نمیدانم چرا اخراجش کردند. بعد از آن برای کار خیلی این در و آن در زد و بالاخره هم در مغازهای در مولوی مشغول و همانجا با زنی آشنا شد و او را صیغه کرد. بعد از آن دیگر کاری به ما نداشت. ما به خانه مادربزرگم رفتیم. او هم پیر بود و نمیتوانست به ما رسیدگی کند. پدرم هر از گاهی میآمد کمی پول میداد و دوباره چند روزی غیبش میزد. زنش معتادش کرده بود.
مجید سرانجام در کلاس اول دبیرستان مدرسه را ترک کرد. او توضیح میدهد: فکر کردم بروم دنبال کاری برایم بهتر است. با یک موتورسازی صحبت کرده بودم و قرار بود آنجا کار کنم البته طرف گفته بود پولی نمیدهد و باید فعلا کارآموزی کنم. سه ماه آنجا بودم ولی بعد با صاحب مغازه دعوایم شد و او هم اخراجم کرد. بعد از آن تا مدتی علاف بودم و از صبح تا شب خیابانها را گز میکردم تا اینکه پدرم من را به یک کارتنفروشی در مولوی معرفی کرد و قرار شد آنجا مشغول شوم ولی آنجا هم دعوا راه انداختم و بیرونم کردند. حقیقتش اعصابم ضعیف است و زود جوش میآورم. فکر کنم تقصیر پدرم است. وقتی خیلی بچه بودیم همیشه ما را کتک میزد مادرم را هم میزد خیلی مرد بداخلاقی است و به همه هم شک دارد.
زندگی مجید در بطالت گذشت تا اینکه او به سربازی رفت. خودش میگوید: آن دوران بهترین دوران زندگیام بود خواب و خوراک مرتب داشتم. برنامه زندگیام معلوم بود و همه چیز برای خودش حساب و کتابی داشت. در همان سربازی پیش خودم فکر کردم وقتی بیرون آمدم باید هر طور شده گلیمم را از آب بیرون بکشم. قبل از آن هیچ کاری یاد نگرفته بودم. فکر میکردم اگر قرار باشد بعد از پایان خدمت باز هم شاگردی کنم حالاحالاها به جایی نمیرسم دنبال یک راهی بودم که پول و سرمایه زیاد به دست بیاورم و به کار بیندازم.
همین افکار بود که مجید را وارد دنیای مجرمان کرد. او بعد از اتمام دوران سربازیاش هر شب برای وقتگذرانی به یک قهوه خانه میرفت و آنجا با دو سارق حرفهای آشنا شد و همکاریاش را با آنها شروع کرد.
او توضیح میدهد: کار ما سرقت داخل خودرو بود و بیشتر پخش ماشینها را برمیداشتیم. دو مالخر هم داشتیم که مال دزدی را به آنها میدادیم.
سهم من در این دزدیها از همه کمتر بود چون سابقهای نداشتم ولی خوب خرجم درمیآمد و میتوانستم خوشگذرانی کنم اما این خوشگذرانیها زیاد طول نکشید و دستگیر شدم و حالا باید تاوان پس بدهم. پدرم اصلا کارهایم را دنبال نمیکند و بعید میدانم بتوانم از شاکیان رضایت بگیرم. نمیدانم چند وقت باید در زندان بمانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: