به هیچ وجه آدرس نپرسید‎

بعضی وقت‌ها از کنار بعضی اتفاق‌ها اگر عبور نکنیم، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. اما عادت کرده‌ایم اتفاق‌های بزرگ را ببینیم و از کنار اتفاق‌های کوچک عبور کنیم.
کد خبر: ۵۰۴۸۷۱

گاهی همین اتفاق‌های کوچک می‌تواند به ما از اتفاق‌های بزرگ‌تری خبر بدهد. اتفاق در اینجا، یعنی یک جمله به ظاهر ساده و پیش پا افتاده، یعنی یک زد و خورد کوچک در خیابان میان دو عابر پیاده، یعنی نشستن پیرمردی کنار خیابان و عبور مردم از کنار او، بی‌آن‌که بخواهند بدانند آیا پیرمرد نیاز به کمک دارد یا ندارد.

غافلیم از این که همین اتفاق‌های کوچک است که زندگی ما را رقم می‌زند و سر و شکل می‌دهد. اتفاق‌های بزرگ هر روز رخ نمی‌دهد. زندگی پر از همین اتفاق‌های کوچک است و از همین اتفاق‌های کوچک است که می‌توان پی برد آیا اتفاق بزرگ‌تری در راه است؟

اگر خوب فکر کنیم شاید به این نتیجه برسیم که انگار عادت کرده‌ایم چشمانمان را به رویدادهای ریز ببندیم. انگار عادت کرده‌ایم خیلی از امور را جدی نگیریم. انگار خودمان را عادت داده‌ایم به این‌که تنها گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم. خودمان را عادت داده‌ایم به این‌که خیلی از عادت‌های خوب خودمان را ترک کنیم.

دیگر خیلی از رفتارهای به ظاهر کوچک و پیش پا افتاده را انجام نمی‌دهیم. دیگر وقتی وارد مغازه‌ای می‌شویم، سلام نمی‌دهیم. دیگر جواب سلام مشتری‌ها را نمی‌دهیم. جلوی پای بزرگ‌تر بلند نمی‌شویم.

تا کاری پیش نیاید به کسی زنگ نمی‌زنیم. بندرت پیش می‌آید که بخواهیم محض ثواب یا نوعدوستی کسی را سوار ماشین خود کنیم و او را به مقصد برسانیم. با کمی فکر کردن می‌توانیم به همین رفتارهای ساده و صمیمی رفتارهای دیگری نیز اضافه کنیم که حالا دیگر حال و حوصله انجام آنها را نداریم.

حتی گاهی حوصله نداریم به این رفتارهای کوچک و پیش پا افتاده فکر کنیم و ببینیم کجای کاریم؟ حتی ممکن است همین حالا به نویسنده این متن توی دلمان بد و بیراه بگوییم و فکر کنیم که چه دل خوشی دارم او. اما بعضی وقت‌ها از کنار بعضی اتفاق‌ها اگر عبور نکنیم، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند و شاید خبر از اتفاق‌های بزرگ‌تری بدهند. درست مثل سوراخی در سدی که اگر آن را جدی نگیریم شاید دیگر سدی نماند.

بی‌قیدی نسبت به برخی عادت‌ها و هنجار‌ها و خوبی‌های به ظاهر ساده می‌تواند خبر از بی‌قیدی‌های بزرگ‌تری بدهد.

می‌تواند از دور شدن آدم‌ها و سرد شدن رابطه‌های انسانی خبر بدهد. با کمی فکر کردن می‌توانیم به همین رفتارهای ساده و صمیمی، رفتارهای دیگری نیز اضافه کنیم که حالا دیگر حال و حوصله انجام آنها را نداریم. مثلا همین دیروز بود که دیدم روی شیشه یکی از گل فروشی‌های شهر نوشته بودند: لطفا به هیچ وجه آدرس نپرسید.

و دیدم که آقای گل‌فروش در حال خواندن روزنامه بود؛ روزنامه‌ای که احتمالا خبرهای مهم و اتفاق‌های بزرگ را منعکس می‌کند و من از خودم پرسیدم که: براستی چرا؟

صولت فروتن - جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها