در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا پشمانی؟ تو که بخاطر جرمی عمدی به زندان نرفته بودی.
تقصیر خودم بود که زنم مهریهاش را اجرا گذاشت. من در آن سالهای جوانی، به همسرم خیانت کردم، او زن خوبی بود و هیچ مشکلی با هم نداشتیم اما نمیدانم چطور نتوانستم خودم را کنترل کنم و با یکی از همکارانم طرح دوستی ریختم و با او رابطه برقرار کردم. زنم وقتی موضوع را فهمید دادخواست طلاق داد ولی من گفتم حاضر به جدایی نیستم، او هم مهریهاش را اجرا گذاشت و برای همین یک سال و نیم در زندان ماندم.
نتیجه خیانت چه بود؟
یک سال و نیم زندان، از دست دادن همسرم که زنی مهربان و فداکار بود، از دست دادن شغلم، ناراحتی روحی و افسردگی و هزار و یک درد و بلای دیگر. حتی پدر و مادر خودم هم جور دیگری به من نگاه میکردند.
آن کسی که بخاطر او به همسرت خیانت کردی چه شد؟
اصلا حرفش را هم نمیخواهم بزنم.
بعد از آزادی از زندان چه کار کردی؟
دنبال کار گشتم چون جرمم عمد نبود از این نظر مشکلی نداشتم. مساله اصلی پیدا کردن شغل مناسب بود. من قبل از زندان در یک درمانگاه صندوقدار بودم و نمیخواستم شغلی پایینتر را قبول کنم. در آن زمان کار پیدا کردن خیلی سخت بود و بالاخره در یک بنگاه معاملات ملکی مشغول شدم.
به غیر از اشتغال، دیگر با چه مشکلاتی مواجه بودی؟
حسرت از دست رفتن زندگی خوبی که داشتم، آدم وقتی مدتی را مستقل زندگی کند دیگر ماندن در خانه پدر و مادر برایش سخت است مخصوصا خانه پدر و مادر من که خواهرها و برادرانم همیشه با بچههایشان آنجا بودند و حسابی شلوغ میکردند. دلم میخواست خانهای برای خودم اجاره کنم. درست است که در بنگاه کار میکردم ولی پولم آن قدر نبود که بتوانم جایی را برای خودم پیدا کنم تا یک سال بعد از شروع به کارم بالاخره آپارتمان کوچکی را برای خودم فراهم کردم.
بعد از آن تازه مشکل دیگری شروع شد؛ من نه پخت و پز بلد بودم و نه وقتش را داشتم. تنهایی هم خیلی آزارم میداد در همان ایام با دختری آشنا شدم اما پدر و مادرم راضی نمیشدند به خواستگاری بروند. آنقدر اصرار کردم تا قبول کردند ولی خانواده آن دختر وقتی دربارهام تحقیق کردند همه چیز را فهمیدند و نه گفتند. بعد از آن هم دیگر خودم به ازدواج فکر نکردم.
الان چه کار میکنی؟
در اسلامشهر مغازهای خریدهام و ساندویچی راه انداختهام. تمام روز آنجا هستم. شبها را هم در مغازه میخوابم. خیلی تنها هستم ولی در تمام این مدت همه سعیام این بوده که دست از پا خطا نکنم. به هر حال هر آدمی ممکن است در زندگیاش اشتباه کند، مهم این است که اشتباه را تکرار نکند. من هم به قولی که به خودم دادم وفادار ماندم. خدا را شکر دیگر پدر و مادرم به چشم بد به من نگاه نمیکنند. آنها پیر شدهاند و برایم خیلی مهم است از من راضی باشند.پنجشنبه شبها به خانه آنها میروم و جمعه را هم پیششان هستم و اگر کاری داشته باشند انجام میدهم. رضایت آنها برایم مهمترین چیز است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: