مثلا در تابستان بیشتر فوتبال بازی میکردیم و در پاییز گردوبازی. البته دوچرخهسواری را هم باید به این فهرست اضافه کنم. از دورهای هم که کارتهای فوتبال آمد، بیشتر با این کارتها بازی میکردیم. مثل خیلی دیگر از بچههایی که به قطارهای در حال عبور سنگ میزنند یا برای خداحافظی دست تکان میدهند، ما هم به قطار پشت خانهمان سنگ میزدیم! برای مسافرانش دست تکان میدادیم. پشت ریل راهآهن خانه ما زمین شالیراز بود. ما هم در آن سن و سال کشفیات خاص خودمان را در این زمین و مناطق اطرافش انجام میدادیم.
من حدودا تا سال 83 در همان منطقه زندگی کردم. درباره قائمشهر نمیتوانم زیاد صحبت و آن را توصیف کنم. زیرا از قدیم شهر گردشگری نبود و بیشتر شهری کارگری است و جاهای گردشگری زیادی ندارد.
شاید مهمترین جایی که میتوانم به آن اشاره کنم، پارک جنگلی است که در جاده نظامی قرار دارد. افرادی که به این شهر میآیند یا میخواهند در مسیر خود از آن بگذرند از این پارک جنگلی دیدن میکنند یا در آن چادر میزنند. اگر بخواهم از سفرهایم برایتان بگویم، تاکنون تجربه پیادهروی یا اقامت کوتاهمدت در کویر را نداشتهام. کلا سازگاریام با آب و هوای خشک کم است.
همه جای ایران را دیدهام. یکی از دلایل این که میگویم همه جای ایران را دیدهام این است که دوستان زیادی دارم که هر کدام در یک شهر زندگی میکنند. به همین علت موقعیت بازدید از شهرهای مختلف و دیدن مناطق تاریخی و گردشگری برایم مهیاست. البته فعالیتهای ورزشیام این مسیر را برایم هموارتر کرده است.
بعضی از مناطق دیدنی در ایران هست که دوست دارم به دیگران هم پیشنهاد کنم تا در فرصت مناسب از آنها دیدن کنند برای مثال غار علیصدر همدان یا طاق بستان در کرمانشاه.
بهداد سلیمی