دسته گلای بی زبون گمشدههای بی نشون؛یه ریزه خاکسترشون دو حلقه انگشترشون؛یه تیکه استخون سرد یه شاخه گل یه بال و پر؛ یه تیکه پیرهنشون یه ذره خاک تنشون؛تابوتای یه اندازه تو هرکدوم یه سربازه؛ بادی که شیون می زنه ابری که بر تن می زنه؛تابوتا خیسه آب می شن دسته گلا خراب می شن ...