حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سالها قبل پروندهای را مورد رسیدگی قرار دادم که قربانی آن مردی بود که برای رسیدن به آرزوهایش و ساختن زندگی بهتر برای همسر و فرزندانش ایران را ترک کرده و به خارج از کشور رفته بود. در آن زمان من بازپرس بودم. پرونده ابتدا تحت عنوان مفقودی به من ارجاع شد. در شکایت اولیه زنی جوان به پلیس گفته بود شوهرش از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. چند روز بعد این زن را برای بازجویی احضار کردم. خود را خیلی غمگین نشان میداد و میگفت شوهرش برای انجام کاری از خانه بیرون رفت و دیگر نیامد. او میگفت: مدتی بود که از خارج از کشور آمده بود. شوهرم چند سالی در ژاپن کار میکرد و پول زیادی برای ما آورد. این مدت که برگشته بود افسرده بود و میگفت حال خوبی ندارد. آن روز هم برای گردش بیرون رفت. از وقتی برگشته بود هر روز بیرون میرفت تا شاید حالش بهتر شود. اما آن روز دیگر برنگشت. وقتی از او پرسیدم رابطهاش با شوهرش چطور بود گفت مثل همه زن وشوهرها گاهی با هم دعوا میکردیم اما به طور کلی رابطه خوبی داشتیم و زمانی که از خانه بیرون رفت همه چیز عادی بود.
پرونده را بدقت خواندم و متوجه شدم شجاع، مرد گمشده سه سال خارج از ایران زندگی کرده و در این مدت پول زیادی برای همسرش فرستاده است. آنها دختری 7 ساله داشتند که با مادرش زندگی میکرد چند ماهی بود شجاع به ایران آمده بود و آشنایانشان میگفتند شجاع در این مدت حال خوبی نداشته و موضوعی او را ناراحت میکرد. با توجه به اینکه مرد جوان چند سال در ایران نبود از افسر پرونده خواستم همسر او را تحت نظر بگیرد تا اطلاعات بیشتری به دست آوریم. سه ماه از تشکیل پرونده گذشته بود و افسر پرونده اعلام کرد همسر شجاع در این مدت زندگی عادی خود را داشته و رابطهای بین او با مرد غریبهای وجود نداشته است. او هر چند روز یکبار به اداره آگاهی میرفت تا درمورد سرنوشت شوهرش سوال کند. این در حالی بود که در این مدت اثری هم از مرد جوان نبود. دستور دادم دوستان شجاع و نزدیکانش که با او در ارتباط بودند مورد بازجویی مجدد قرار گیرند. گفتههای یکی از دوستان شجاع سرنخی شد تا تحقیقات ما یکبار دیگر جان بگیرد و متوجه شویم احتمالا شجاع به قتل رسیده است. این مرد گفت: یک ماهی بود که شجاع به ایران آمده بود. خیلی عصبی و پرخاشگر بود و اصلا حال خوبی نداشت. بعد از سه سال که او را دیدم به من گفت ایکاش هیچ وقت از ایران نمیرفت. وقتی بیشتر با هم صحبت کردیم متوجه شدم او به زنش شک کرده و فکر میکند ماندانا به او خیانت میکند. این موضوع آزارش میداد. وقتی من از او پرسیدم چرا در مورد ماندانا چنین فکری میکند گفت همسایهها درموردش حرفهایی میزنند. البته من فکر میکنم این حرفهایی که میزد به خاطر دوریاش از خانه بود. ماندانا زن خوبی بود و فکر نمیکنم به شوهرش خیانت کرده باشد.
افسر پرونده را دوباره احضار کردم وخواستم یکباردیگر به سراغ ماندانا برود و او را بازجویی کند. دو روز بعد افسر مقابل خانه ماندانا رفت. او زمانی به خانه ماندانا رسیده بود که دخترک 7 ساله او هم از سرویس مدرسه پیاده شده و در خانه را زده بود. وقتی افسر از ماموریت برگشت به من گفت که فکر میکند ماندانا در ناپدید شدن شوهرش نقش داشته. او گفت زمانی که ماندانا در مقابل خانه دیده با آرایشی غلیظ بوده و طوری ظاهرش با قبل تفاوت داشته که او را نشناخته است. افسر ماندانا را تعقیب کرده و متوجه شده با مردی قرار داشته و در یک رستوران همدیگر را دیدهاند و رفتار آنها نشان میداد رابطهای خاص بین آنها وجود دارد.
ماندانا را احضار کردم و گفتم اطلاعاتی در مورد شوهرش به دست آوردیم. زمانی که این زن به دادسرا آمد مثل دفعات قبل ساده و بسیار معمولی بود. به من گفت منتظر است خبرهای جدید را بشنود. چند سوال در مورد رابطهاش با مردی که در رستوران بود، زن جوان شوکه شده بود و نمیخواست توضیح دهد و سعی میکرد انکار کند. در نهایت وقتی، پرسیدم دید چارهای وجود ندارد قبول کرد. زن جوان را بازداشت کردیم و مورد بازجویی قرار دادیم و بعد از چند جلسه بازجویی بالاخره اعتراف کرد این قتل کار او و مردی بود که در نبود شجاع با او رابطه برقرار کرده بود. این زن ماجرای قتل شوهرش را این طور تعریف کرد: سه سال قبل شوهرم برای کار به ژاپن رفت. من با رفتناش مخالف بودم اما او تصمیمش را گرفته بود. این سه سال تنهایی فشار زیادی به من آورده بود و نتوانستم تحمل کنم. در این مدت با مردی آشنا شدم که خیلی با من مهربان بود. وقتی شجاع گفت میخواهد برگردد همه چیز بههم ریخت. نه میتوانستم از شوهرم جدا شوم و نه میتوانستم مردی را که در آن سه سال تنهایی کنارم ماندهبود، ترک کنم. به رابطه پنهانیام با آن مرد ادامه دادم تا در فرصتی از شجاع جدا شوم. شجاع متوجه شده بود کس دیگری در زندگی من هست و چند بار سر این موضوع با هم جرو بحث کرده بودیم. تا اینکه شب حادثه وقتی که دیدم دیگر راه به جایی نمیبرم و نمیتوانم به این وضعیت ادامه دهم و شجاع هم همه چیز را متوجه شده با مردی که رابطه داشتم قرار گذاشتم شجاع را بکشیم. او نیمهشب وارد خانه شد و در حالی که شجاع روی تخت دراز کشیدهبود او را به قتل رساند. جسدش را مثله و بعد از خانه خارج کردیم.
با اعتراف این زن، همدست او هم دستگیر شد و پرونده مراحل قانونی خودش را طی کرد.
منصور یاورزاده ـ قاضی بازنشسته
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....