در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گروهبان کارکشته آدریان بالدوین، دستیار کمیسر در چنین مواقعی، یعنی موقعی که خبر مهمی دریافت میکرد که باید کمیسر را در جریان میگذاشت، به جای در زدن، صورتش را برای لحظهای به شیشه در اتاق کمیسر میچسباند و به این ترتیب او را متوجه میکرد که خبر مهمی در پیش است. گروهبان امروز هم همین کار را انجام داد، اما کمیسر اعتنایی نکرد یا اصلا متوجه سایه گروهبان بالدوین نشد. گروهبان تصمیم گرفت پنج دقیقه دیگر دوباره پشت در اتاق کمیسر برود.
در همین فکر بودکه در اتاق کمیسر باز شد.
-کار مهمی داشتی گروهبان؟
-کمیسر! با عرض معذرت یک دختر 18 ساله از کوه به پایین پرت شده است. پزشکی قانونی مشکوک به قتل اعلام کرده.
- خب به ما چه؟ مگر اینجا کوهستان است؟ اینجا شهره.
- قربان منطقه حادثه جزو حوزه استحفاظی ما حساب میشود.
کمیسر نگاهی پرتأنی به گروهبان کرد و گفت تا
پنج دقیقه دیگر در پارکینگ منتظرم باش.
گروهبان بسرعت به راه افتاد و تازه پشت رل نشسته و ماشین کمیسر را عقب و جلو می کرد که یکباره کمیسر سررسید و سریع سوار ماشین شد.
هوا کاملا پاییزی بود. نرمه بادی میآمد که گاه برگهای زرد و قهوهای درختان را پراکنده میکرد. آن ساعت روز تقریبا خیابانها خیلی شلوغ نبود. یک ساعت و نیم دیگر که مدارس، شرکتها و ادارات تعطیل میشد، رانندگی دشوار بود. کمیسر از جیب بارانیاش دو تا آبنبات ترش درآورد. اولی را پوست کند و داد به گروهبان و دومی را هم خودش در دهان گذاشت.
-تعریف کن گروهبان چه شده؟
تقریبا یک ساعت پیش سروان جک کروز معاون گشت منطقهای خبر داد که دخترجوانی به نام جانت کیدمن هجده ساله از ارتفاعات منطقه جنگلی وودگرین به پایین سقوط و فوت کرده است. جانت دانشجوی سال اول دانشگاه و فرزند دوم یک نقاش ساختمان به نام چمبرلین کیدمن است. او بعد از امتحان دانشگاه به اتفاق دوست پسرش مایک مونرو 21 ساله به وودگرین میروند که ریزش برگهای پاییزی جنگل را تماشا کنند و عکس بگیرند.
- مایک چه کاره است؟
- یک عکاس بیست و یک ساله که رشته عکاسی را در دانشگاه رها کرده و برای ماهنامه طبیعت عکاسی میکند.
- آنها با چه وسیلهای به وودگرین رفتهاند؟
- مایک موتورسیکلت دارد. او دم دانشگاه منتظر جانت بوده و بعد که او را سوار میکند با هم به وودگرین میروند. هنوز پرسش بعدی کمیسر از گروهبان شروع نشده بود که آنها به محل حادثه رسیدند. سروان جک کروز بلافاصله خودش را به کمیسر رساند و گزارش داد: ماجرا را آن پسر جوان که پیراهن آستین کوتاه به تن دارد و موهایش را از پشت بسته، با تلفن به مرکز اطلاع داد. یک ربع بعد من و گروهبان ادموند خودمان را به محل رساندیم.
بعد از صحت ماجرا، آتشنشانی و آمبولانس را خبر کردیم. دکتر جفری ساترلند هم خودش را رساند و بعد از بالا آوردن جسد، موتورسیکلت و چیزهای دیگری که به نظر میرسید برای بررسی لازم است، شما را در جریان گذاشتیم.
- چرا اینقدر دیر سروان؟
- قربان تا یک ساعت پیش این منطقه در محدوده مانور هوایی پایگاه کندی بود و ارتباط قطع بود.
کمیسر سری تکان داد و خودش را بالای سر جسد جانت رساند. خیلی متاثر شد. حالت موهایش شبیه دختر خودش ژوزفین بود. پلیس پس از بررسی اطراف و خواندن گزارش دکتر جفری ساترلند به آمبولانس دستور داد جسد را منتقل کند. ماشین آتشنشانی که مدتی پیش کارشان تمام شده بود و جسد جانت و موتورسیکلت را بالاآورده بودند، منتظر دستور کمیسر بودند. کمیسر آنها را مرخص کرد. دکتر پزشکی قانونی به اتفاق سروان جک کروز، کمیسر را که روی تخت سنگی نزدیک دره نشسته و سرش را میان دستهایش گرفته و به نظر ناراحت میرسید، صدا کرد. مایک کنار ماشین کمیسر آمد، کمیسر او را برانداز کرد و سپس از سروان جک کروز سوال کرد.
- از مایک مونرو بازجویی کردید، سروان؟
- بله قربان. بعد گزارش بازجویی را به دست کمیسر داد. کمیسر حین مطالعه گزارش، گاه و بیگاه نگاهی به مایک میکرد و او را بدقت میکاوید. در گزارش آمده بود پدر و مادر مایک، دو سال پیش از هم جدا شدهاند. پس از این جدایی، مادر مایک با دوست قدیمی شوهرش ازدواج میکند و پدر مایک از این ماجرا که باخبر میشود، تصمیم به قتل آن دو میگیرد. اما مادر مایک و همسر جدیدش به طرز معجزهآسایی نجات پیدا میکنند. پدر مایک شبانه وارد خانه آنها شده و شیرگاز را موقعی که آن دو در خواب بودند باز میکند، اما حساسیت ناپدری مایک به بوی گاز باعث میشود خیلی زود از خواب بیدار شود و با باز کردن پنجرهها، خود را از مرگ حتمی نجات دهند. بهدنبال این ماجرا پدر مایک به اتهام توطئه علیه همسر سابق و دوست قدیمیاش دستگیر، محاکمه و به زندان میافتد. این اتفاق باعث متلاشی شدن بیشتر زندگی مایک شده و ترک تحصیل می کند و....
کمیسر بعد از خواندن گزارش، رو به مایک کرد و پرسید:
- مایک تعریف کن چه جوری این اتفاق افتاد و جانت به دره سقوط کرد؟
- این را قبلا به سروان گفتم. فکر میکنم در گزارش او باشد.
- بله، تقریبا هست. یک بار دیگر تعریف کن.
- من و جانت آمدیم اینجا تا از درختان پاییزی که رنگهای مختلفی دارند، عکس بگیریم که این اتفاق افتاد.
- کجا با جانت آشنا شدی؟
- شش ماه پیش در نمایشگاه عکس مجله طبیعت آمده بود تماشای عکسها.
- خب بعد که رفتی دانشگاه دنبالش، چه کار کردید؟
- سر راه ساندویچ و نوشابه خریدیم. آمدیم اینجا کنار این تخته سنگ.
کمیسر مکثی کرد و بعد به مایک گفت: دکمه پیراهنت افتاده؟
- نه، همینجاست.
- اما به نظر میآید یکیش افتاده. دکمه سوم از بالا.
- مایک نگاهی به پیراهن کرد و گفت: آهان، این یکی خیلی وقته افتاده! فکر میکنم موقع شستشو در خشکشویی افتاده باشد.
کمیسر جلوتر رفت و نگاه نافذی به چشمهای او کرد و بعد غافلگیرانه از او پرسید: شیشه مصرف میکنی یا کراک؟
- هیچکدام؟
کمیسر رو کرد به دکتر ساترلند و گفت دکتر معاینهاش کن و خودش در فاصلهای که دکتر مشغول معاینه مایک بود، کیسه محتوی خردهریزهایی را که اطراف جسد جانت در دره پیدا شده بود، بدقت مورد وارسی قرار داد و دوباره برگشت به طرف مایک و این بار به گروهبان آدریان بالدوین گفت: یک بازدید کامل بدنی، گروهبان. کمیسر سیگاری روشن کرد، چند پک غلیظ به آن زد و رو کرد به گروهبان و گفت: تمام شد گروهبان؟
- بله کمیسر!
- چیزی پیدا کردی؟
- چیز خاصی نه! یک کیف پول توجیبی و یکی دوتا قرص که فکر میکنم قرص سردرد باشد.
کمیسر قرصها را از گروهبان گرفت و داد دست دکتر ساترلند و پرسید: دکتر معلوم کن قرص چیه؟
کمیسر سپس دوباره روکرد به مایک که حالا دیگر تقریبا کلافه به نظر میرسید و گفت:
- خب ادامه بده. بعد از اینجا که جانت سوار موتور شد، چه کار کرد؟
- همین جوری دور خودش میچرخید.
- تو کجا بودی؟
- من روی همین تخته سنگ تماشایش میکردم. بعد یکدفعه که داشت دور میزد، کنترل از دستش در رفت و تا من به خودم آمدم، افتاد تو دره. دره تقریبا عمیق بود.
من راهی برای پایین رفتن نداشتم که بروم کمکش کنم. به فکرم رسید با تلفن مرکز پلیس را خبر کنم. همین کار را هم کردم.
- به چیزی که دست نزدی؟
- خیر کمیسر!
کمیسر با دقت محل دور زدن موتورسیکلت و جای چرخها را بررسی کرد و بعد از مایک خواست روی تخته سنگ بنشیند. مایک که این کار را کرد، کمیسر در مسیر دور زدن موتورسیکلت چندبار رفت و آمد و بعد رو کرد به گروهبان بالدوین و گفت:
- گروهبان به دستهای آقای مایک مونرو به اتهام قتل جانت دستبند بزن.
شما خواننده عزیز حدس بزنید چه دلایلی کمیسر آلفرد بنجامین داشت که مایک مونرو را به اتهام قتل دوستش جانت کیدمن دستگیر کرد.
پاسخ را هفته آینده بخوانید.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: