کیهان:روکش نظامی بر عملیات روانی!
«روکش نظامی بر عملیات روانی!» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛درباره چرایی اهانت به ساحت نورانی پیامبر اسلام(ص) تاملات و پرسش های متعددی مطرح است.
بی تردید این اهانت که از طریق انتشار یک فیلم موهن آمریکایی- صهیونیستی ساماندهی و تدارک شد یک پروژه تعریف شده با سناریوی از پیش طراحی شده است.
شواهد و قرائن غیرقابل خدشه، نشان می دهد تصادفی و اتفاقی پنداشتن این اقدام وقیح و وهن آلود به قول اهل منطق ممتنع الوجود است.
اطلاعات موثق و غیرقابل انکار حاکی از آن است که این فیلم موهن، ماه ها قبل ساخته شده است و برای جمع محدودی به نمایش درآمده بود؛ خب، سؤال این است که چرا همان ایام در سطح گسترده توزیع نشد؟
سؤال بعدی این است که چرا این فیلم همزمان با سالگرد حادثه 11سپتامبر پخش و منتشر می شود؟
نکته دیگری که از رصد اخبار به دست می آید تلاش ها و تحرکات گسترده و سازماندهی شده برای توزیع و انتشار این فیلم موهن است. چرا کسی چون تری جونز کشیش بدسابقه و افراطی آمریکایی عهده دار توزیع و انعکاس این فیلم سخیف می شود؟
ناگفته پیداست انتشار این فیلم در تایم 13 دقیقه ای حاوی «خشونت» و «صحنه های ابتذال»، اهانت و جسارت به مقدسات را دنبال می کرده است!!
توزیع گسترده و انتشار اینترنتی این فیلم موهن و وقیحانه در حالی است که پس از چندین روز و در پی واکنش های غیرقابل پیش بینی و خروش میلیونی اعتراض ها نسبت به آن، شرکت های گوگل و یاهو و... این فیلم اهانت آمیز را حذف و یا فیلتر نکردند و حتی گوگل طی بیانیه ای اعلام می کند؛ «انتشار گسترده این فیلم با قوانین ما همخوانی دارد و بنابراین دریوتیوب باقی می ماند...»!
اکنون پس از اشاره ای به شواهد و قرائنی که در بالا آمد و حاکی از آن است که انتشار این فیلم موهن یک پروژه است؛ باید دید هدف از این اهانت و گستاخی به مقدسات اسلام چه بوده است؟ دشمنان اسلام و جبهه جاه طلبان و سلطه گران چه سناریویی را پیگیری و رهگیری می نمایند؟
آیا قرار است در گام بعد از این پروژه مشمئزکننده آمریکایی- صهیونیستی، اتفاق دیگری رقم بخورد؟
هرچند سؤالات و پرسش های دیگری درباره چرایی این دسیسه پلشت وجود دارد و هرکدام در سطحی قابل تحلیل و اعتناست ولی در این میان که «چرایی» و «هدف نهایی» اهانت به پیامبر اسلام(ص) از طریق یک فیلم موهن چیست؛ یک گمانه و احتمال این روزها از سوی برخی محافل بیشتر پیش کشیده می شود و از قضا یادداشت پیش روی می کوشد این گمانه را مورد بررسی قرار دهد. رسانه های صهیونیستی اصرار بر انتشار این توهم دارند که بوی یک جنگ و درگیری نظامی در منطقه به مشام می رسد.
به طور خلاصه علت این گمانه و احتمال بدین صورت توجیه می شود که اولا: حادثه اهانت به پیامبر اسلام(ص) مانند حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 است که این بار پس از 11 سال در 11 سپتامبر 2012 این پروژه کلید زده شده است. معنای این مقایسه این است که نظام سلطه، درصدد بوده تا واکنش و خروش اعتراض آمیز مسلمانان علیه اهانت به پیامبر اسلام(ص) را در یک عملیات فریبکارانه و رسانه ای، «خشونت»! و «تروریسم»! معنا کرده و آن را در سطح گسترده پمپاژ می کند تا زمینه و بستر شروع یک جنگ را برای مقابله با اقدامات مسلمانان در پهنه افکار عمومی مشروعیت ببخشد.
ثانیا و در همین راستا؛ رزمایش اخیر در خلیج فارس که به کارگردانی آمریکایی ها چند روز پس از اهانت به پیامبر(ص) آغاز شده و اکنون نیز در حال برگزاری است. به عنوان نشانه ای برای آن فرضیه احتمالی- جنگ در منطقه- ارزیابی می شود.
خاطرنشان می شود که برخی از منابع رسانه ای غربی- مانند روزنامه لاستامپا ایتالیا- در گزارش های خود رزمایش 30 کشور به رهبری آمریکا در خلیج فارس را در مقابله با تهدید ایران دانسته اند.
این منابع رسانه ای با اذعان به اینکه ایران قادر است و می تواند در صورت هرگونه درگیری نظامی، تنگه هرمز را ببندد، هدف از رزمایش 12روزه مورد اشاره را کشف مین های دریایی و استفاده از برخی از فناوری ها برای گشودن معابر دریایی اعلام کرده اند.
اکنون لازم است بطور مشخص به این موضوع پرداخته شود که آیا سناریوی اهانت به ساحت ملکوتی پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) از یکسو و برگزاری رزمایش آمریکایی ها در منطقه خلیج فارس از سوی دیگر، برای شروع یک حمله و جنگ نظامی است؟
در این باره نکاتی قابل تامل و اعتناست؛
1-سیاست ها و تصمیم گیری های چند ماه گذشته آمریکایی ها نشان می دهد بسیاری از تصمیم ها و اقدامات سیاسی آنها به مسئله انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر گره خورده است.
بنابراین در شرایطی که در 6 نوامبر انتخابات ریاست جمهوری قرار است در آمریکا انجام شود آیا منطقی است که در کمتر از دو ماه مانده به آن، سیاست و خطی دنبال شود که از دل آن جنگ و درگیری نظامی بیرون بیاید.
بدون شک پاسخ منفی است و آمریکایی ها می دانند که سخن از جنگ، در جامعه بحران زده اقتصادی و ارتش تحقیر شده آمریکا طی دهه اخیر ضمن آن که به یک شوخی بی مزه برای مردم آمریکا شبیه است، به یک چالش بزرگ و غیرقابل کنترل در آستانه انتخابات نیز تبدیل می شود.
به عبارت دیگر؛ سناریو اهانت به پیامبر اسلام(ص) با هدف گذاری جنگ به ضرر آمریکایی ها است و بیش از همه این واشنگتن است که به این موضوع علم و باور دارد.
از سوی دیگر؛ صهیونیست ها نیز قادر نیستند تا جنگی را راه بیندازند که پشتوانه آمریکا را نداشته باشند.
رژیم صهیونیستی طی سال های اخیر علی رغم حمایت آمریکا از جنگ های منطقه، طرفی نبسته است، اکنون روشن است که بدون پشتیبانی آمریکا نمی تواند در عمل به راه اندازی جنگ فکر کند. همچنین این نکته را همین جا باید اضافه کرد که هر دو نامزد آمریکایی ها - چه اوباما، چه رامنی- بخوبی می دانند که ژست جنگ و لفاظی درباره گزینه نظامی یک خروجی بیشتر ندارد و آن ریزش آراء آنها در کارزار انتخابات است.
2- درباره رزمایش مین روبی آمریکایی ها به همراهی تعدادی از کشورها در خلیج فارس نیز باید گفت این رزمایش قبل از آن که یک تمرین نظامی باشد، یک مانور تبلیغاتی برای ترمیم جایگاه نظامی تحقیر شده آمریکا و دلداری به چند دیکتاتور باقیمانده منطقه است و با این انگیزه صورت می پذیرد که نشان بدهند در وضعیت کاملا مناسب و بدون حاشیه ای به سر می برند.
بنابراین آنچه محرز بوده این است که رزمایش آمریکایی ها در خلیج فارس در جهت خط جنگ و درگیری که رژیم صهیونیستی ماه هاست آن را در بوق و کرنا کرده نمی تواند باشد.
تحلیل چارلز کوپچان کارشناس شورای روابط خارجی در واشنگتن در همین زمینه قابل توجه است که تصریح می کند؛ «رزمایش آمریکا و متحدانش در تنگه هرمز، حامل پیام روشنی برای اسرائیل است چرا که دولت اوباما بر خط مشی آمریکا مبنی بر ادامه مسیر تحریم و مذاکره با ایران به جای ورود به جنگ تاکید می ورزد.»
3- آنچه که گزینه هرگونه جنگ در منطقه را با هدف تهدید نظامی ایران ناممکن می کند پیامدهای این جنگ است که موضوع فراتر از داستان انتخابات نوامبر است.
جالب اینجاست که اتفاقاً همین قضیه اهانت به پیامبر اسلام(ص) و انتشار آن فیلم موهن آمریکایی- صهیونیستی این مسئله را ثابت می کند که گزینه جنگ تنها باید به آرشیو و بایگانی سپرده شود.
در این باره تحلیل استفان والت نظریه پرداز برجسته روابط بین الملل که اخیرا طی مقاله ای در فارین پالیسی نوشته، قابل اعتناست.
والت صریحا خاطرنشان می کند؛ «اگر فکر می کنید حمله به ایران ایده خوبی است، لحظه ای به وقایع هفته گذشته [خروش غیرتمندانه ملت های مسلمان در اعتراض به اهانت به پیامبر اسلام(ص)] خاورمیانه بیندیشید، وقتی یک ویدئوی ابلهانه [فیلم 13دقیقه موهن و سخیف] چنین اعتراضاتی را برمی انگیزد، حمله به ایران چه واکنشی خواهد داشت؟»
خراسان:ماجرای مرتضوی و گلایه ای جدی از قوه قضاییه
«ماجرای مرتضوی و گلایه ای جدی از قوه قضاییه»عنوان یادداشت سردبیر روزنامه خراسان به قلم محمدسعید احدیان است که در آن میخوانید؛«ماجرای مرتضوی این قدر که برخی نمایندگان یا رسانه ها به آن می پردازند از اهمیت زیادی برخوردار نیست و مجلسی ها نباید برسرآن بین قوه مقننه و مجریه کشور اختلاف بیندازند » این جمله خلاصه مطلبی است که برخی از جریان های فکری آن را مطرح می کنند. سوال اینجا است که این ادعا تا چه میزان درست است؟
واقعیت این است که ریشه اختلاف بین کسانی که ماجرای مرتضوی را مثل نویسنده این یادداشت بسیار مهم می دانند و آن عده ای که این موضوع را از مسائل درجه دو و سه کشور می دانند برمی گردد به تفاوت نگاهی که به وقایع پس از انتخابات 88 وجود دارد. آن عده وقایع پس از انتخابات را فتنه ای می دانند که دشمنان داخلی و خارجی علیه نظام طراحی و پیاده سازی کردند بدون آن که در آن وقایع قائل به نقاط ضعفی هم در نظام باشند یا اگر قائل هم باشند برای این نقاط ضعف درجه اهمیت بسیار اندکی متصورند اما در باور ما که مدعی هستیم بیشتر بر رهنمودهای رهبری نظام تطبیق دارد، دشمن خارجی با کمک برخی عناصر داخلی با غبارآلود کردن فضا و سوءاستفاده از نقاط ضعف نظام، توانست بر زمینه های اجتماعی موجود سوار شود و عده قابل توجهی از مردم و بخشی از معترضان را با خود علیه منافع مردم، همراه کند که به مرور زمان و به دلیل تدبیرهای صورت گرفته و فرونشستن غبارآلودگی های سیاسی و شفاف شدن بسیاری مسائل، بخش اصلی از این معترضان از همراهی با معاندان نظام بازایستادند.
برای روشن تر شدن موضوع می توان گفت، اختلاف اصلی ما در برداشت مان از تعریف "فتنه" است. در برداشت آن ها، "فتنه" مفهومی تقریباً معادل "دشمنی" پیدا می کند اما در نگاه ما "فتنه" به همان تعریف معروفی که مولا علی(ع) توصیف کرده اند برمی گردد یعنی سوءاستفاده دشمن از حرف های "حقی" که در جهت اهداف "باطل" استفاده می شود به این شکل که حرف های "حقی" وجود دارد که دشمن این حرف های حق را به گونه ای با حرف های "باطل" مخلوط می کند که تشخیص حق و باطل دشوار می شود. در این نگاه وجود حرف های حق معترضان "پذیرفته" شده است و به آن "مشروعیت" و حتی "اهمیت" داده می شود نه آنکه با قلب ماهیت مفهوم "فتنه" سخن معترضان عاری از هرحقیقتی تصویر شود.
در این نگاه برای "بصیرت" افزایی برنامه های تلویزیونی مشابه «دیروز امروز فردا» نه تنها کاربردی نداشت بلکه کمک به غبارآلودتر کردن فضا محسوب می شد براین اساس بصیرت افزایی یعنی اقناع و اقناع آن گاه ایجاد می شود که حرف های حق منتقدان شنیده و پذیرفته شود و "اقدامات اصلاحی" برای برطرف کردن نقطه ضعف های نظام صورت گیرد تا بتوان بین این حرف های حق و ادعاهای ناحق تفکیک ایجاد کرد و در نتیجه این شفاف شدن، غبارآلودگی "فتنه" جای خود را به شفافیت "بصیرت" دهد.
اهمیت ماجرای مرتضوی قاضی تعلیق شده از آنجا بسیار اهمیت دارد که به یکی از مهمترین حرف های حق معترضان یعنی ماجرای کهریزک برمی گردد به همین دلیل ماجراهایی مثل کهریزک و کوی دانشگاه فقط پرونده ای مهم که در آن چند قاضی تعلیق شده باشند محسوب نمی شود بلکه به صورتی کاملاً مستقیم به "اعتماد گروهی به نظام" وابسته است و در نتیجه به ثبات و اقتدار نظام در آینده برمی گردد. ما براساس تاکیدات صریح رهبر عزیزمان براین باوریم که برخی در این ماجرا و موضوع کوی دانشگاه اشتباهاتی کردند که ایشان نام "جنایت" را برآن گذاشتند و همه حجت ما این بوده است که به دلیل نگاه و تاکیدات علنی و غیرعلنی رهبری، نظام بنای برخورد با این اشتباهات را داشته و دارد حال اگر بعد از این که بیش از سه سال از آن ماجرا می گذرد و یکی از متهمین اصلی آن پرونده به جای اینکه به اتهامش رسیدگی شود مسئولیت های متعددی در دولت بگیرد چگونه اگر خدای نکرده شرایط فتنه آلود مشابهی ایجاد شود می توان ابهام ها را برطرف کرد با این توضیح براین باورم که در فرعی و اصلی کردن مسائل، ماجراهای کهریزک و کوی دانشگاه جزو مسائل اصلی نظام محسوب می شود و دولت در این راستا مستقیم به اعتبار نظام لطمه زده است اما به نظر می رسد در شرایط موجود مخصوصاً با توجه به دغدغه های اقتصادی مردم، اتفاق اصلی که مجلس باید به دنبال آن باشد ماجرای مسئولیت آقای مرتضوی در تامین اجتماعی نیست چرا که تمرکز بیش از حد براین مساله ، جز ایجاد احساس اختلاف و درنظرنگرفتن مشکلات جاری برای قشرعمومی مردم به نتیجه عملی نخواهد رسید.
به نظر می رسد آنچه باید مورد مطالبه نمایندگان مردم و رسانه ها باشد تعیین تکلیف هرچه سریع تر پرونده کهریزک و کوی دانشگاه توسط قوه قضائیه است به عبارت روشن تر به نظر می رسد اگر قوه قضاییه که در دوره جدید بی اغراق تحولی عظیم در دستگاه قضایی ایجاد کرده است و مایه امید مردم شده است، درباره این پرونده نیز به درستی عمل می کرد و بعد از سه سال این مطالبه رهبری و دلسوزان نظام را به سرانجام مطلوب می رساند دیگر امکان این همه سوء تدبیر و لجبازی های دولت وجود نداشت و با تعیین تکلیف پرونده کهریزک و شفاف شدن وضعیت کاری آقای مرتضوی این اتفاقاتی که باعث شده است در این مقطع حساس ذهن مردم نسبت به دولت و برخی نمایندگان دچار ابهام شود روی نمی داد.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛هفته جاری با حوادث پرفراز و نشیبی همراه بود و توطئهای که قرار بود توسط آمریکائیها و صهیونیستها برای توهین به پیامبر اسلام عملیاتی شود، با خشم توفنده ملتهای مسلمان خنثی شد و آتش آن به دامن خود آمریکائیها افتاد.
صهیونیسم بین الملل و استکبار جهانی به سرکردگی امریکا، با توسل به سخیفترین روشها، مقدسترین و نورانیترین چهره میان مقدسات عالم یعنی پیامبر اکرم اسلام(ص) را هدف قرار دادند تا اندکی وحشت روزافزون خود از توسعه و گسترش فرهنگ غنی، بشردوستانه و سرشار از معنویت و سعادت اسلام عزیز را چاره کنند و با راه اندازی تفرقه و آشوبی دیگر، حرکت مذبوحانهای را در برابر موج بیداری اسلامی و اقبال جوانان به اسلام دست و پا نمایند.
ساخت فیلمی توهین آمیز نسبت به مقدسات اسلامی و شخصیت گرانقدر رسول گرامی اسلام(ص)، در مقطعی که کشورهای اسلامی و مسلمانان منطقه با رواج بیداری اسلامی، مسیری متفاوت نسبت به گذشته را میپیمایند و روز به روز از گستره نفوذ استکبار در این کشورها کم میشود و همچنین در سالگرد حادثه مشکوک 11 سپتامبر، نمیتواند اقدامی انفرادی و شخصی، تنها از سوی یک کارگردان اسرائیلی - امریکایی باشد. قطعاً این حرکت شوم، اقدامی حساب شده از سوی طراحان آشوب و فتنه در میان جوامع اسلامی بود و اگر چنین نبود،همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، "سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند" ولی ملتهای مسلمان با حرکت توفنده خود، این توطئه را به سر طراحانش آوار کردند و سفیر آمریکا در لیبی و سه دیپلمات آمریکایی را در آتش خشم خویش سوزاندند. علاوه بر این در هفته جاری سفارتخانههای آمریکا در تمامی کشورهای اسلامی به محاصره مسلمانان در آمد و پرچم آمریکا و تصاویر اوباما طعمه آتش شد.
در پی اهانت نفرت انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه این حرکت شرارتبار را، سیاستهای خصمانه صهیونیسم، امریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند و با تشریح دلایل کینه ورزی صهیونیستها نسبت به اسلام و قرآن، تاکید کردند: "دست پلید دشمنان بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم کینه عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون آمیز و نفرتانگیز، خشم مجموعههای خبیث صهیونیستی را از تلالؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ همین بس که مقدسترین و نورانیترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوههای مشمئز کننده خویش ساختهاند. پشت صحنه این حرکت شرارتبار، سیاستهای خصمانه صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقههای قبلی این زنجیره پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیشهای امریکایی آتش زننده قرآن حمایت نمیکردند و دهها فیلم ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایهداران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمیرسید. متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکاست."
در هفته جاری فرمانده معظم کل قوا در مراسم دانش آموختگی و اعطای سردوشی دانشجویان دانشگاه افسری ارتش در نوشهر حضور یافته و تاکید کردند "احساس عقب ماندگی دشمنان اسلام در رویارویی با حرکت خروشان بیداری اسلامی باعث شده که دشمنان اسلام به کارهای دیوانه واری همچون توهین به پیامبر اسلام دست بزنند." ایشان، این حادثه را از جمله عبرتهای ماندگار تاریخ دانسته و خاطرنشان کردند: "سردمداران نظامهای استکباری، درحالی که از محکوم کردن این جنایت خودداری میکنند و وظایف خود را در مقابله با این جرم بزرگ انجام نمیدهند، ادعا میکنند در این حادثه دخیل نبودهاند. البته ما اصراری نداریم دست داشتن آنها را در این جنایت اثبات کنیم اما شیوههای سیاستمداران امریکا و برخی اروپاییها، آنان را در افکار عمومی ملتها، مقصر کرده است و آنها باید نه با زبان، بلکه با عمل، خود را از این جرم سنگین تبرئه کنند." رهبری با یادآوری انگیزههای ضداسلامی در دستگاههای استکباری افزودند: "به علت همین انگیزه هاست که مستکبران جلوی اهانت به اسلام و مقدسات را نگرفتهاند و نخواهند گرفت."
در این هفته صدور قطعنامه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره فعالیتهای هستهای ایران که بازتابی از مواضع ضد ایرانی 1+5 بود، انعکاس ویژهای در رسانهها داشت و بار دیگر دستمایه تبلیغات باج خواهانه علیه جمهوری اسلامی ایران شد. در این قطعنامه، ادعای وجود ابعاد نظامی احتمالی در برنامه هستهای ایران یا همان "مطالعات ادعایی"، موضوعی است که با هدف وارونه جلوه دادن فعالیتهای صلح آمیز هستهای کشورمان دنبال شده و متأسفانه همکاری مستمر ایران با آژانس طی ده سال گذشته این توقع بیجا را در میان تنظیم کنندگان غربی این قطعنامه ایجاد کرده که آنها میتوانند گام به گام جلوتر آمده و به سیاستهای باج خواهانه خود ادامه دهند، اما ملت ایران هرگز حاضر به تمکین در برابر خواستههای غیرقانونی آنها که خلاف قانون و کلیه مقررات ناشی از معاهده "ان. پی. تی" است نخواهد شد.
واپسین روز از هفته جاری، یادآور خاطره بزرگ پایداری و جوانمردی جوانان این مرز و بوم در دفاع از تمامیت ارضی کشور و آغاز هفته دفاع مقدس است. فردا، تاریخ این سرزمین، وارد سی و یکمین سالروز تهاجم رژیم بعثی عراق به سرکردگی صدام و ایستادگی شجاعانه ملت ایران در برابر این تهاجم میشود و ملت ایران حق دارد که افتخارات دفاع مقدس را بر همیشه تاریخ گرامی بدارد و به رشادتهای فرزندان شجاع این آب و خاک در دفاع از کیان و استقلال میهن اسلامی افتخار کند.
در این هفته موضوع بیکفایتی دولت در مدیریت ارزی کشور و کاهش شدید ارزش پول ملی به سوژه اصلی افکار عمومی تبدیل شد، به حدی که نمایندگان مجلس مجبور شدند مدیران ارزی و اقتصادی را به جلسه غیرعلنی احضار کنند که مطابق معمول با بیمسئولیتی و عدم پاسخگویی وزرا و مسئولان مربوط مواجه شدند که البته این سنت سیئهای است که دولت در ارتباط با مجلس در پیش گرفته و خود را حاضر به پاسخگویی منطقی در مقابل نمایندگان ملت نمیداند. به گونهای که جلسه دیروز مجلس اینگونه در رسانهها بازتاب یافت که "وزیر اقتصاد در مقام پاسخگویی به سیاستهای ارزی دولت، مجلس را پیچاند."
به هر حال دولت هر سفسطهای را که برای شانه خالی کردن از مسئولیتهای اقتصادی و حمایت از ارزش پول ملی در پیش گرفته باشد، نمیتواند صورت مسأله واقعیتهای تلخ موجود را تغییر داده و وعده چند ماه پیش معاون اول رئیسجمهور را از اذهان پاک کند که شعار داده بود "بمب ارزی دولت برای کاهش قیمت ارز طی روزهای آتی منفجر خواهد شد". لابد زمان این اقدام دولت برای کاهش قیمت ارز که از آن به "انفجار بمب ارزی" تعبیر شده، نرسیده و یا اگر انفجاری صورت گرفته، تأثیر منفی و مخرب برجا گذاشته است.
در مرور رویدادهای خارجی هفته، تحولات افغانستان و مسائل سوریه در صدر گزارشها و خبرها قرار داشتند. در افغانستان، اوجگیری حملات به نیروهای خارجی در ماههای اخیر، اوضاع اشغالگران را درهم ریخته و ادامه حضور آنها را با دشواریهای بیشتری مواجه ساخته است. حمله نیروهای پلیس و سربازان افغانی به نیروهای ناتو، شکل جدیدی به تحولات افغانستان داده و وحشت و ناامیدی در اردوگاه اشغالگران را دوچندان ساخته است. اگر تاکنون، نیروهای ائتلاف وابسته به ناتو از جانب گروههای شبه نظامی مورد حمله قرار میگرفتند اکنون این نیروها باید مراقب نیروهای نظامی افغان باشند که در کنار آنها قرار دارند و هر لحظه ممکن است از سوی این نیروها آماج حمله قرار بگیرند.
تنها در یک ماه گذشته، 13 مورد حمله از این نوع علیه نیروهای ناتو انجام شده است. در پی این تحولات، رئیس ستاد مشترک آمریکا ضمن اذعان به نگرانی شدید واشنگتن از اتفاقات اخیر، لغو عملیات مشترک ناتو با نیروهای افغان را اعلام کرد. حمله نظامیان افغانی به نیروهای ناتو همچنین برنامه آموزش نظامی افغانها توسط ناتو را مختل ساخته است.
آمریکاییها و دولت حامد کرزای، در ابتدا چنین وانمود میکردند که افراد القاعده و طالبان در پوشش لباس فرم نظامی به این حملات دست میزنند ولی با افزایش این گونه عملیات، غربیها مجبور شدند اعتراف کنند که عاملان حمله از نیروهای ارتش و پلیس افغانستان میباشند. در چنین شرایطی حمله به فرودگاه مورد استفاده ناتو و منهدم ساختن 6 فروند هواپیمای آمریکایی در این پایگاه که جمعه گذشته صورت گرفت نقطه عطفی در حملات علیه نیروهای بیگانه تلقی میشود که از یکسو آسیب پذیر بودن اهداف و پایگاههای متعلق به ناتو را گوشزد میکند و از سوی دیگر قدرت گرفتن گروههای مخالف و شبه نظامیان و دست یابی آنها به سلاحهای جدید را مورد تاکید قرار میدهد. مجموعه این اتفاقات بیانگر آن است که نه تنها نشانی از بهبود اوضاع در افغانستان به چشم نمیخورد بلکه عرصه برای ناتو در افغانستان هر روز تنگتر میشود. این شرایط بغرنج، به خصوص برای شخص اوباما که برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آماده میشود میتواند رخداد نامیمونی باشد و چه بسا معضل افغانستان، عاملی باشد که اوباما را در دستیابی مجدد به کاخ سفید ناکام بگذارد و همان بلایی را که رسوایی عراق بر سر جورج بوش آورد و وی را با پروندهای شکست خورده از کاخ سفید بیرون راند، افغانستان بر سر اوباما بیاورد.
این هفته بحران سوریه با شکستهای بیشتر شورشیان مسلح و تروریستها ادامه یافت و نیروهای دولتی به مناطق و مواضع بیشتری مسلط شدند. در این حال، سازمان عفو بین الملل در گزارشی تایید کرد که نیروهای به اصطلاح ارتش آزاد به نقض حقوق بشر دست میزنند. در این گزارش، این سازمان موارد زیادی از اقدامات ضدانسانی توسط این تشکیلات را متذکر شده است. دولت سوریه گزارشهای متعددی از ارتکاب اقدامات جنایت آمیز توسط اعضای این تشکیلات منتشر کرده بود که تاکنون مجامع بینالمللی به دلیل وابستگی به دولتهای استعماری از پذیرش آن ابا داشتهاند. اکنون تایید گزارشهای مربوط به نقض گسترده حقوق بشر توسط تشکیلات موسوم به ارتش آزاد سوریه، حامیان تروریستها در سوریه را در وضعیت دشواری قرار میدهد. در تحولی دیگر، در قاهره، نمایندگان جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و مصر گرد آمدند تا برای یافتن راه حلی مسالمت آمیز برای بحران سوریه تلاش کنند. واقعیت این است که راه درست هم همین است، یعنی اینکه بحران سوریه به راه حل بومی و منطقهای نیاز دارد و هرگونه ایجاد مجال برای مداخله قدرتهای غیربومی و بازیگران بینالمللی پرنفوذ، نه تنها این بحران را فرو نمینشاند بلکه بر ابعاد آن میافزاید. بخش عمده وضعیتی که اکنون در سوریه جریان دارد مولود همین مداخله قدرتهای استعمارگر و عوامل وابسته به آنها میباشد.
با اینحال باید به این واقعیت توجه کرد که اجلاس سه جانبه قاهره و هر اجلاس دیگری که درباره سوریه برگزار میشود باید نگاهی بیطرف به مسائل سوریه داشته باشد و همه جوانب در این باره در نظر گرفته شود. در اجلاس قاهره هم اگر چنین فضایی حاکم باشد میتوان به نتیجه آن امیدوار بود.
رسالت:دفاعی که مقدس شد
«دفاعی که مقدس شد»عنوان سرمکقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛فردا 31 شهریور آغاز هفته دفاع مقدس است. دفاعی که مقدس شد چون دری از درهای بهشت را به روی ملت شایسته ایران گشود. امام علیعلیه السلام فرمودند:"إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ، جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را بر روی اولیای خاص خود گشوده است." ملت ایران در 8 سال جنگ تحمیلی در زمره اولیاء خاص خداوند متعال قرار گرفت تا شرافت یابد از دین خدا دفاع کند. ملتی که به نام خدا انقلاب کرده بود 2887 روز در بوته امتحان پایداری و استقامت قرار گرفت تا ثابت کند شایستگی بهشت موعود را دارد.
32 سال پیش در 31 شهریور 1359 رژیم تا بن دندان مسلح بعث که مستظهر به حمایت غرب و شرق بود با چراغ سبز آمریکا در رویای تسخیر سه روزه تهران از زمین و آسمان و دریا به ایران حمله کرد و مردم ایران را در معرض یک امتحان الهی قرار داد. ابتلایی که پس از 8 سال عیار ملت ایران را بالا و بالاتر برد و جماعتی را به درجه اولیای الهی رساند.
در آن ایام سخت آغاز جنگ ارتش منسجم و سپاه وفاداری چون امروز برای دفاع از کشور وجود نداشت. برخی مقامات عالی کشور نظیر رئیس جمهور وقت به جای هدایت جبهه خودی در صف دشمن بودند و ویروس نفاق در کالبد جوان انقلاب تولید بیماری کرده بود.
اوضاع نابسامان و آشفته سالهای اول انقلاب اسلامی بعضا موجب غفلت هایی شده بود تا برخی تحرکات منطقه ای علیه منافع و امنیت ملی نادیده انگاشته شود. از برخی از این غفلت ها مثل تلاش برای انحلال ارتش بوی خیانت نیز بلند بود. غفلت تاریخی 31 شهریور1359 از تحرکات دشمن بعثی در مرزهای غربی و جنوبی کشور و تبانی قدرتهای بزرگ برای ناکام گذاشتن نهال نوپای انقلاب ، ایران اسلامی را آماج جنگ ناجوانمردانه ای کرد که هر چند در نهایت با رشادت رزمندگان اسلام و از جان گذشتگی جوانان این مرز و بوم، مظلومیت و حقانیت ملت ایران به اثبات رسید و حتی یک وجب از خاک کشور به تاراج نرفت اما هشت سال رنج و مرارت در شرایط نابرابر و خسارتهای جبران ناپذیری را بر کشورمان تحمیل کرد. هوشیاری و آمادگی همیشگی ملت و دولت ایران در برابر شرارتهای احتمالی دشمن تجربه گرانبهایی است که از 8 سال مقاومت مومنانه و جسورانه در برابر استکبار جهانی به دست آمده است. امروز که بار دیگر به دلیل استقامت و اصرار مسئولان نظام بر مبانی انقلاب اسلامی و عزت کم سابقه جمهوری اسلامی به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای به خصوص با بهانه جویی ها و کارشکنی برخی از قدرتها در برنامه هسته ای صلح آمیز کشورمان، شرایط حساسی بر روابط ایران با کشورهای استکباری به خصوص آمریکا حاکم است لزوم هوشیاری و بیداری مسئولان و مردم در قبال تحرکات و شرارتهای احتمالی دشمن به مراتب بیشتر و حیاتی تراست.
تهدیدات اخیر صهیونیست ها اگر چه بیشتر شبیه یک بازی کودکانه است اما دلیلی بر عدم هوشیاری مقامات سیاسی و نظامی ایران نیست.
لفاظی ها و بلوف حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران توسط صهیونیست ها طی چند ماه گذشته آنقدر بی مبنا و تمسخر آمیز بوده که تحلیل های عجیب و غریبی را در بین تحلیل گران بین المللی برتابیده است. «اندیشکده استراتفور» در مقالهای به نوشته «جورج فرایدمن» آورده است: بجای دیدن اینکه «نتانیاهو» تلاش دارد آمریکا را وادار به حمله کند بهتر است لفاظی او را برای استراتژی آمریکا ارزشمند ببینیم. اسرائیل و آمریکا به لحاظ ژئوپولیتیکی با هم همسو هستند. جنگطلبی اسرائیل به معنی قریبالوقوع بودن یک حمله نیست، بلکه به معنی حمایت از دستورکار آمریکا برای منزوی کردن و حفظ فشار روی ایران است.
«فارن پالیسی » نیز در گزارشی به نوشته «یوهان گالتونگ» نوشت:اسرائیل با حمله به ایران بیش از پیش منزوی خواهد شد و زخم جدی خواهد خورد و غرب با بسته شدن تنگه هرمز مواجه خواهد شد که بحران عمیق اقتصادی آن را عمیقتر خواهد کرد.
این ژورنال آمریکایی تاکید کرد:اسرائیل اگر این ضربالمثل قدیمی یهودی را مورد توجه قرار دهد بهتر خواهد بود: «بهترین راه برای خلاصی از دشمنان، دوست شدن با آنها است.»
با این حال دشمنان انقلاب اسلامی باید بدانند که ایران امروز به لحاظ توان نظامی و امنیتی به هیچ وجه قابل مقایسه با سالهای آغازین انقلاب نیست. مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران نیز به مراتب هوشیار تر و مصمم تر در دفاع از کشور هستند. فرض محال محال نیست اما از نظر مقامات ایران حمله احتمالی صهیونیست ها بدون چراغ سبز آمریکا غیر ممکن است و جمهوری اسلامی به صراحت و بدون تعارف اعلام کرده نه تنها خط قرمزی برای خود نمی شناسد بلکه در صورت کوچکترین تحرک نظامی علیه ایران، منافع آمریکا در فواصل مختلف مکانی مورد هدف موشکهای میانبرد و دوربرد قرار خواهد گرفت.
حضور مقتدرانه رهبر معظم انقلاب در میان دلاورمردان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی و حضور در تمرین های نظامی این نیروی راهبردی در آستانه هفته دفاع مقدس حکایت از آمادگی و عزم ملت ایران در دفاع از تمامیت ارضی و حضور در آبهای منطقه ای و رصد تحرکات قدرت های بین المللی دارد.
امروز موشکهای ارتش و سپاه قادر به پوشش تمام عرض خلیج فارس هستند. هیچ ناوی نمی تواند از عرض خلیج فارس و تنگه هرمز عبور کند که در تیررس موشکهای نیروی دریایی ارتش نباشد. نیروی دریایی ایران از اواخر سال 1387 و اوایل سال 1388 حضور در آب های آزاد بین المللی را آغاز کرد. طی دو سال گذشته ده ها ناوگروه به آبهای آزاد بین المللی اعم از شمال اقیانوس هند، دریای مدیترانه ، دریای سرخ و خلیج عدن اعزام شده اند. این ناوگروه ها ضمن پشتیبانی و دفاع از ناوگان تجاری و نفتی جمهوری اسلامی در برابر دزدان دریایی تا کنون ده ها ناو تجاری متعلق به سایر کشورها را نیز از شر دزدان دریایی رهانیده اند. بهعلاوه خودکفایی نیروی دریایی در تعمیرات نیمه اساسی زیردریایی سنگین کلاس طارق که در تعمیرات آن، حدود 50 هزار قطعه ساخته شده و 200 هزار قطعه تعمیر شده است و همچنین آب اندازی سازه اصلی ناوشکن سهند در کنار سایر دستاوردهای نیروی دریایی ارتش نشان دهنده آن است که نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران علاوه بر اشراف کامل بر قلمرو دریایی ایران و منطقه، آب های آزاد و بین المللی را نیز در تسخیر خود دارد.
آمریکایی ها که 32 سال پیش با پشتیبانی تمام عیار از رژیم بدعاقبت بعثی نتوانستند ملت تازه انقلابی ایران را به زانو درآورند امروز بهتر از هر کس دیگری می دانند که دیگر حریف این ابرحریف و یا ابر قدرت منطقه ای نخواهند شد. بدون شک این اقتدار مرهون خون هزاران شهیدی است که عاشقانه پای بنای جدید ایران اسلامی ریخته شد. مقام معظم رهبری در دیدار نیروهای مسلح منطقه شمال و خانوادههای آنان نظام اسلامی نوین را زمینه ساز تمدن نوین اسلامی خواندند و با تجلیل از صبر و بزرگواری خانواده های معظم شهیدان افزودند: اگر «صبوریِ ستایش برانگیز» این خانواده ها نبود، جریان شهادت، با این شکفتگی و طراوت در کشور جاری نمی شد و این حقیقت، منت بزرگ خانواده های سرافراز شهیدان بر ملت ایران است.
به یمن و برکت خون این شهیدان که فاتح ابواب بهشت بودند دفاع 8 ساله ملت ایران مقدس شد و این تقدس تا ایران و ایرانی هست باقی و به یادگار خواهد ماند.
تهران امروز:اتحاد ادیان؛ پاسخ قاطع به هتاکیها
«اتحاد ادیان؛ پاسخ قاطع به هتاکیها»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دکتر محمد مهدی مظاهری است که در آن میخوانید؛پخش اینترنتی فیلمی علیه ساحت نورانی پیامبر اعظم (ص) با واکنش مسلمانان و ملل آزاده جهان روبهرو شده است و البته مسلمانان مدتهاست که در اقصی نقاط گیتی تحت فشار نئوکانهای آمریکایی و صهیونیستهای افراطیاند و همواره باورهای دینی آنان مورد هجمه همهجانبه قرار دارد. بهطوریکه زنان مسلمان در کشورهای مدعی آزادی حقوق بشر، بهدلیل پوشش اسلامی مورد آزار و اذیت قرار میگیرند.
این در حالی است که عدهای از سلفیون و وهابیهای همپیمان غربی نیز در برخی از کشورهای مسلمان برای مخدوش نمودن چهره اسلام راستین با اقدامات خشونتآمیز از جمله گروگانگیری و قتل و کشتار، آب به آسیاب دشمن میریزند. بیشک، آیین مبین اسلام همواره بر اخلاقمداری و گفتوگو با ادیان مختلف استوار است و حضرت رسول اکرم(ص) نیز به عنوان پیام آور اصلح و برگزیده هر دو جهان، حتی در قبال گستاخیها و بیادبی دشمنان خود همواره با گذشت، عطوفت و رحمت رفتار میکردند، بنابراین فرهنگ اسلام، فرهنگ خشونت و افشاندن بذر تخم نفاق و تفرقه نبوده، بلکه فرهنگ غنی اسلام بر اصلاح امور و مودت و دوستی پایدار بین ادیان الهی بوده است.
لذا اگرچه اقدام کنندگان و حامیان این جنایت بزرگ و هتاکان به ساحت مقدس حضرت رسول اکرم (ص) باید از طریق الزامات قانونی و حقوقی تحت پیگرد دادگاههای صالحه بینالمللی قرار گیرند و در این مسیر اتمام حجت با حامیان این افکار شوم در جهان غرب الزامی به نظر میرسد با این وجود، جهان اسلام نیز با حفظ وحدت درونی و اتخاذ وحدت رویه در قبال این حرکت زشت و موهن،باید از گسترش خشونت و بر هم خوردن آرامش موجود آرامش ظاهری جلوگیری نماید. بیتردید، قصد اهانت کنندگان به مقدسات اسلام ایجاد تشویش و آزمون اراده ملتهای مسلمان و تمام وجدانهای بیدار دیگر کشورها بوده، لذا با توجه واکنش سریع و خشم خروشان مردم مسلمان و اعتراضات گسترده آنان، باید با ادله محکم و منطقی چهرههای واقعی افراد پشت پرده این اقدام هتاکانه را بر همگان افشا نمود.
شایسته است کشورهای اسلامی نیز با فعال نمودن سازمان همکاری اسلامی و غیر متعهدها (نم) برگزاری نشست فوقالعاده و راهکارهای حقوقی با مجازات عاملان تهیه این فیلم غیراخلاقی و ضد فرهنگی و سپردن عاملان آن به دست دادگاه عادل و صالح جلوی اقدامات خودسرانه و خشونتطلب و غیر معقول نسبت به مراکز سیاسی و دیپلماتیک غرب را مدیریت نمایند. باید دانست که قصد تهیه و تولید و انتشار فیلم موهن علیه نبی مکرم مسلمانان (ص) جهان زنده کردن جنگهای صلیبی است که با مدیریت و هدایت مستقیم صهیونیسم جهانی و طیف حامیان آن (آیپک) در آمریکاست. از این رو، انسجام و اتحاد تمام ادیان توحیدی در قبال این توطئه شوم الزامی است.
حمایت:آزادی بیان فرانسوی
«آزادی بیان فرانسوی»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن میخوانید؛پس از گذشت یک هفته از انتشار فیلم موهن آمریکایی علیه پیامبر اسلام (ص) دیروز یک نشریه فرانسوی در اقدامی ضد اسلامی اقدام به انتشار کاریکاتورهای موهن دیگری نموده است. این اقدام ضد اسلامی که می توان آن را اقدامی از سوی فرانسه برای کاهش اعتراض ها به آمریکا با معطوف سازی افکار عمومی به فرانسه دانست در حالی صورت گرفته است که واکنش مقامات فرانسوی به این اقدام موهن امری قابل توجه است.
هر چند که دولتمردان این کشور از جمله اولاند ادعا کرده اند که با انتشار این کاریکاتور موافق نبودهاند و تقابلی میان اسلام و غرب وجود ندارد اما رفتار عملی سران فرانسه حقایقی دیگر را آشکار می سازد. نخست وزیر فرانسه با این ادعا که ساخت فیلم و انتشار کاریکاتور بر اساس اصل آزادی بیان صورت میگیرد بر برخورد شدید با تظاهرات مسلمانان و معترضان به این هتاکیها به اسلام تاکید کرده است. توجیه آزادی بیان از سوی سران فرانسه در حالی مطرح شده که در این زمینه چند نکته قابل بررسی است.
اولا آزادی بیان امری واقعی در فرانسه است چرا مسلمانان حق اعتراض به اهانتهای صورت گرفته به مقدساتشان را ندارند. مگر بیان دیدگاه و نظرات جزء آزادی بیان نمیشود چرا باید این محدودیتها فقط برای مسلمانان باشد چنانکه اگر کسی سوالی درباره افسانه هولوکاست مطرح کند صهیونیست ها حق شکایت به عالی ترین مراجع قضایی فرانسه را دارند. حال چگونه است که مسلمانان حتی حق برگزاری راهپیمایی برای بیان اعتراضشان به هتاکی های صورت گرفته به مقدساتشان را ندارند.
ثانیا، اگر آزادی بیان در فرانسه وجود دارد چرا در برابر اقدام نشریه فرانسوی مبنی بر انتشار تصاویری از نوه ملکه انگلیس و همسرش از این قاعده استفاده نشده و عاملان آن از سوی دادگاه مورد بازخواست قرار گرفتند و دولتمردان فرانسه مخالفت خود را با انتشار چنین تصاویری اعلام داشتهاند. این گونه مسائل و صدها تناقض رفتاری دیگر از سوی سران فرانسه درباره آزادی بیان نشان میدهد که برای سران این کشور آزادی بیان تا بدانجا است که به اسلام ستیزی و البته نقض حقوق رنگین پوستان منجر شود.
ساختار فرانسه نشان میدهد که دولتمردان این کشور در مقابله با اسلام و رنگین پوستان هرگونه آزادی بیانی را مجاز میدانند اما برای احقاق حقوق این افراد هیچ مفهومی به نام آزادی بیان وجود ندارد چنانکه اکنون نیز مسلمانان این کشور به جرم حراست از اصول دینی بازداشت و مورد محاکمه قرار گرفتهاند.
با توجه به این شرایط میتوان گفت که آزادی بیان فرانسوی نمودی دیگر از آزادی آمریکایی است که محور آن را اسلام ستیزی تشکیل میدهد چنانکه فرانسوی ها اکنون برای کاهش توجهات و فشارها بر آمریکا انتشار کاریکاتورهای موهن درباره پیامبر اسلام (ص) را اجرا کردهاند.
مردم سالاری:ترکیه؛ آیا ژنرالها باز خواهند گشت؟
«ترکیه؛ آیا ژنرالها باز خواهند گشت؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم کرم محمدی است که در آن میخوانید؛ سومین دوره متوالی است که حزب اسلامگرای عدالت و توسعه در کشور ترکیه قدرت اجرایی و اکثریت کرسیهای پارلمان را با رویکرد مثبت رایدهندگان در اختیار دارند. اقدامات اصلاحی در زمینههای سیاسی و اقتصادی دولت اسلامگرای حزب عدالت و توسعه به رهبری آقای اردوغان در ترکیه بر کسی پوشیده نیست. به خاطر همین عملکردهای مثبت است که طی سالهای اخیر در جامعه ترکیه این حزب از جایگاه و محبوبیت قابل قبولی برخوردار بوده است.
اما مدتی است این درخشش به سوی کم رنگ شدن سیر مینماید. از زمانی که دولت حاکم بر ترکیه و شخص آقای اردوغان به صراحت و تمام قد از مخالفان نظام حاکم بر سوریه برخواست؛ مشکلاتی فراروی حزب عدالت و توسعه بروز نموده به نحوی که هم اکنون اوضاع سیاسی و امنیتی ترکیه را به چالش کشیده است.
علیرغم اختلاف شدید دولت فعلی با ژنرالهای ارتش و نیروهای انتظامی که در نهایت منجر به دستگیری و بازنشسته نمودن تعدادی از ژنرالها گردید؛ وضعیت امنیتی در ترکیه در مدت زمامداری اسلامگرایان نسبتا خوب و پایدار و رضایت بخش بود. اما طی چند ماه اخیر به موازات حمایت از مخالفان مسلح دولت بشاراسد در سوریه؛ نفوذ گروههای چریکی کرد در مناطق مختلف ترکیه بیشاز پیش نمود پیدا کرده است. حملات مکرر به پاسگاههای مرزی؛ پایگاههای انتظامی؛ حمله به ستونهای ارتش و مینگذاریهای صورت گرفته توسط چریکهای پ. ک. ک تائیدی برای این مدعا است.
بروز ناامنیها که منجر به کشته و مجروح شدن اعضای نیروهای مسلح و انتظامی ترکیه میگردد؛ دستآویز مناسبی است تا مخالفان دولت آقای اردوغان را بیشاز گذشته به تحرک وادار نماید. علاوه بر آنچه در مطبوعات ترکیه بازتاب مییابد و به صراحت سیاست دولت در حمایت از مخالفان بشاراسد را نشانه گرفته است؛ اینک اعتراضات خیابانی نیز در برخی از شهرهای ترکیه در مخالفت با سیاست فرامرزی آنکارا شکل گرفته است.
مخالفان سیاسی وقوع درگیریهای نظامی و حملات چریکهای پ.ک.ک را نشانه ضعف و ناتوانی دولت مرکزی دانسته و مداخله ترکیه در سوریه را دلیل اصلی این درگیرها میدانند. آنچه از ظواهر امر پیداست این است که در صورت تداوم وضعیت کنونی؛ اقدامات و عملکرد مثبت حزب عدالت و توسعه در ترکیه میرود تا تحتالشعاع مسایل فراسوی مرزهای این کشور قرار گرفته و توسط رقبای سیاسی این حزب به عنوان پاشنه آشیل سیاستهای اردوغان نشانه گرفته شود. مروری بر کودتاهای نظامی در ترکیه نشان میدهد که عموما نظامیان به بهانه حفظ امنیت و یکپارچگی کشور دست به کودتا زده و دولتهای غیرنظامی را سرنگون کردهاند.
آیا گسترش دامنه درگیریها و بمبگذاریها میتواند زمینهساز بازگشت دوباره حکومت نظامیان در ترکیه باشد؟ این سوالی است که این روزها ذهن بسیاری از سیاستمداران داخلی و بینالمللی ترکیه را به خود مشغول نموده است. سکوت نسبی توام با تعادل در رفتار مقامات آنکارا در باب مسائل سوریه طی روزهای اخیر را میتوان نوعی عاقبت اندیشی برآورد کرد.
آفرینش:فوتبال آماتور با نام حرفه ای!!
«فوتبال آماتور با نام حرفه ای!!»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم مهدی شکری است که در آن میخوانید؛این روزها از فوتبال لیگ برتر استقبال شایسته و بایسته صورت نمی گیردو تماشاگر بعنوان هدف اصلی ورزش از دیدن یک رقابت ورزشی لذت
نمی برد.
در واقع، با توجه به ضعف آشکار فنی و ساختاری در شکل و اجرای مسابقات لیگ برتر ، سوالی که این روزها ذهن بسیاری از علاقه مندان به ورزش فوتبال را مشغول کرده این است :
آیاراه اندازی لیگ حرفه ای فوتبال باشگاهی ، بدون پشت سرگذاردن مرحله نیمه حرفه ای کار درستی بود؟
قبل از قضاوت لازم است به این مقدمات بیندیشیم که :
- آیا دخل ما برای اداره لیگ 18 تیمی کافیست؟
- آیا منابع انسانی با کیفیت به اندازه 18 باشگاه داریم؟
- آیا متخصصان هدایت) مربیان(، کادر پزشکی برای محافظت از سلامت و برگشت بهنگام بازیکن به میدان، مربیان بدنسازماهر، مربیان تمرین دهنده به نام، دروازه بان، بازیکن، ورزشگاه، و حتی عنصری به نام زمان ( بدلیل شرایط آب و هوایی و مناسبت های مذهبی وکثرت تعطیلات) برای برگزاری با کیفیت مسابقات فوتبال باشگاهی در اختیار داریم؟
پاسخ جملگی این پرسش ها منفی است .
سوال دیگر این است :
برای اینکه ما در راه ناشناخته قدم نگذاریم و مشکلات مان را قابل
پیش بینی کنیم آیا مدلی را که انتخاب کرده ایم با شرایط و پتانسیل فوتبال ما سنخیت دارد؟
باز هم پاسخ منفی است .
مثلا ما در آسیا هستیم اما کمیت و کیفیت برگزاری لیگ مان با تقویم کشورهای اروپایی منطبق است در حالیکه رقبایمان با برنامه ریزی بومی خود با برنامه های قاره ای (آسیا) منطبق هستند.
نتیجه این می شود تیمی که از کشورمان در لیگ قهرمانان آسیا شرکت می کند با یک ترکیب شروع می کند و در صورت صعود به مرحله بالاتر ، مجبور است با ترکیب فصل جدید در این رقابت ها شرکت کند( مانند شرایط کنونی سپاهان که سال گذشته با ترکیب دیگری مسابقات آسیایی را آغاز کرد و به مرحله یک چهارم نهایی مسابقات فوتبال لیگ قهرمانان باشگاههای آسیا صعود کرد و در حال حاضر با ترکیب متفاوتی ادامه همان بازیها را برگزار می کند) که در چنین وضعیتی کسب هر نتیجه ای، اتفاقی بیش نیست .
( توضیح اینکه برونو سزار، سیدجلال حسینی، محسن بنگر، فابیو جانو آریو، رحمان احمدی، مهدی کریمیان، سیدمهدی سیدصالحی و ...در این فصل از سپاهان جدا شدند و سپاهان بدون این نفرات در بازی رفت با الاهلی بازی کرد)
در این راستا به نظر می رسد برنامه ریزان فوتبال ملی ما می توانستند لیگی که با 12 تیم شروع شده بود تا حداکثر به 14 تیم افزایش دهند تا مختصر امکاناتی که داشته و داریم ، و نیز گذر از مرحله نیمه حرفه ای به حرفه ای با موفقیت سپری می شد .
به گواه امتیازات کنفدراسیون فوتبال آسیا ، لیگ ژاپن یا همان جی لیگ به عنوان معتبرترین و کامل ترین لیگ آسیا شناخته می شود.
فرق ژاپن با ما در این است که آنها دوسال قبل از راه اندازی لیگ حرفه ای ، سازمان لیگ حرفه ای را راه اندازی کردند تا بستر کار، فرمول اداره مسابقات ، شرایط تیم ها ، اسپانسرینگ و .... را فراهم کنند، سپس دو سال بعد با ده تیم شروع کردند و گام به گام جلو آمدند تا در پایان سال دهم فوتبال حرفه ای شان در لیگ قهرمانان چهار سهمیه قطعی داشته باشد.
در واقع می توان گفت :
برای رسیدن به نتیجه مطلوب راه این است که بیاییم اول امکانات و پتانسیل خود را یکبار دیگر ارزیابی کنیم و بعد از باز تعریف وضعیت باشگاه و باشگاه داری حرفه ای و استعداد انسانی و منابع مالی مان ، تعداد تیم ها را در یک پروسه سه ساله به عدد 14 برسانیم تا هم گردش مالی را بهینه کنیم، هم از گران شدن و افزایش هزینه ها خود داری کنیم، هم از ورود بازیکنان و مربیان بی کیفیت خارجی جلوگیری کنیم، هم زمان مناسبی داشته باشیم و هر سه روز مسابقه برگزار نکنیم بلکه به تیم ها فرصت دهیم یک هفته روی حریف بعدی خود تمرکز کنند آنالیز کنند تاکتیک هایشان را مرور کنند و بازی با کیفیتی ارایه کنند تا تماشاگر بعنوان هدف اصلی ورزش از دیدن یک رقابت ورزشی لذت ببرد.
و البته می توانیم با اصرار کار نادرست فعلی( 18تیم که دست کم 4یا5 تیمش بی کیفیت و زنگ تفریح است) را به درست ترین شیوه ممکن انجام دهیم در اینصورت یعنی انجامِ کارنادرست، به شیوه درست.
در این شرایط انتظار نداشته باشیم که دیگران کار ما را تایید کنند و به آن جایزه دهند. وگرنه بازهم باید منتظر ناکامی فوتبال باشگاهی مان باشیم، چه با 4سهمیه قبلی و چه با سهمیه فعلی ، با این شیوه ره به جایی نخواهیم برد.
دنیای اقتصاد:ضرورت اعتماد سازی ارزی
«ضرورت اعتماد سازی ارزی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمدرضا فرهادیپور است که در آن میخوانید؛شغل رییس بانک مرکزی شبیه به آتشنشانی است که وارد ساختمانی شده که آتش گرفته است. در یک اتاق، کودکی در تختخواب است و در اتاقی دیگر مادری بیهوش افتاده. آتشنشان تنها میتواند یکی را نجات دهد.
هر تصمیمی بگیرد، توسط بعضی برای تصمیمگیری اشتباه سرزنش خواهد شد. کودک را نجات دهد یا مادرش را؟
1- در اقتصادهای مدرن حجم پول در حال گردش توسط بانک مرکزی تعیین میشود. به عبارت دیگر بانک مرکزی قدرت تاثیرگذاری بر سیاست پولی و تورم را دارد. اگر سیاستی نادرست از سوی بانک مرکزی انتخاب شود، ممکن است خیلیها شغلشان را از دست بدهند و به عکس. تورم میتواند در نتیجه افزایش حجم پول بهطور مارپیچی از کنترل خارج شود و فشار طاقتفرسایی به مردم وارد کند.
همه این موارد است که وظیفه بانک مرکزی را دشوارتر میسازد. در برخی از اقتصادهای مدرن علاوه بر حجم پول، متغیر مهم دیگری مثل نرخ ارز هم تحت تاثیر مستقیم سیاستهای بانک مرکزی است. علت این موضوع هم خیلی ساده است: به دلیل اینکه تنها عرضهکننده اصلی ارز، دولت و بانک مرکزی است. معمولا اینطور است که بانک مرکزی در بازار ارز نقش متعادلکننده را بازی میکند و با خرید و فروش ارز آن را در یک فاصله تعادلی نگه میدارد.
اما اگر این نقش تغییر کند و بانک مرکزی از خریدار- فروشنده تنها به فروشنده ارز تبدیل شود در بلندمدت دیگر نمیتواند آن نقش را به خوبی ایفا کند. یکی از مسائلی که این روزها پیش روی بانک مرکزی قرار گرفته این است که با توجه به عرضه محدود ارز و تقاضای فراوان برای آن در بازار باید یک جیرهبندی (قیمتگذاری) روی ارز انجام شود. بانک مرکزی کدام سیاست را انتخاب کند؟ این نوع جیرهبندی یا قیمتگذاری ارز ابزاری سیاستی برای شرایطی است که بازار ارز با شوک روبهرو میشود. بانک مرکزی در اینجا با این سوال مواجه است که قیمت ارز را چگونه تعیین کند تا به گروه هدف مورد نظرش برسد. یا اصلا ارز را رها کند و تعیین قیمت آن را به بازار بسپارد؟ فرض کنید بانک مرکزی مقداری ارز دارد و چهار گروه متقاضی آن هستند:
1- بیماران لاعلاج. 2- دانشجویانی که با انجام تحصیلات عالی میتوانند دانشهای نوین را به کشور بیاورند و سبب توسعه کشور شوند. 3- متقاضیان سفرهای زیارتی و تفریحی. 4- واردکنندگان کالاهای ضروری مثل گوشت. سیاستگذار بانک مرکزی چارهای ندارد جز اینکه تصمیمی بگیرد و گروهی را ناراحت کند. سیاستگذار پولی باید براساس یک اصل تصمیم بگیرد؛ اما کدام اصل؟ اصل تساوی میان متقاضیان ارز؟ اصل کیفیت زندگی در خصوص بیماران؟ یا اصل مطلوبیت و لذت بردن از زندگی در خصوص مسافران؟ یا اصل بقا در خصوص واردکنندگان کالاهای ضروری؟ مثلا بانک مرکزی تصمیم گرفت تا ارز سفرهای تفریحی را حذف کند. قطعا در نتیجه این تصمیم گروهی آزردهخاطر میشوند. گرفتاری یا شاید بهتر بگوییم معمای دشواری است. بانک مرکزی هر کدام از گزینههای فوق را انتخاب کند از سوی گروه دیگر سرزنش میشود و با انتقاد مواجه خواهد شد.
اما بالاخره بانک مرکزی چه باید بکند؟ این سوالات تمامی ندارند و بانک مرکزی درست همانند مسافران سفرهای تفریحی، متقاضیان ارز را به بازار ارجاع میدهد. اما ناگهان مشکل دیگری پیدا میشود؛ بازار مانند شرایط فعلی و با توجه به افزایش تقاضا گرفتار مارپیچ افزایش نرخ ارز شده و حکایت از این دارد که اعتماد فعالان بازار ارز نسبت به تثبیت آن در یک فاصله تعادلی دچار خدشه شده است. احیای اعتماد در بازار ارز، مهمترین سیاست پیش روی بانک مرکزی است.
2- مساله مهمتر، بازگرداندن اعتماد به بازار ارز است. نوسان نرخ ارز طی مدتی کوتاه تمامی واردکنندگان کالاهای وارداتی و صادرکنندگان را با یک نااطمینانی از قیمت آتی ارز روبهرو ساخته است که این امر میتواند موجب رکود در بازارهای مختلف شود. بسیاری از کاسبکاران بازار این روزها از انجام هر معاملهای پرهیز میکنند؛ زیرا اعتمادی ندارند که نرخ ارز فردا چقدر خواهد بود.
وظیفه سیاستگذاری بانک مرکزی این نیست که قیمت ارز را تعیین کند، بلکه از آن مهمتر این است که با اتخاذ سیاستهای درست در یک بزنگاه حیاتی نقش خود را در بازار ارز پررنگتر سازد و اعتماد را دوباره در میان فعالان بازار احیا کند. از دست رفتن اعتماد میتواند تبدیل به یک پیشگویی خودمتحقق و منجر به مارپیچ روبهپایینی در فعالیت اقتصادی شود که به رکود میانجامد.
پیشگویی خودمتحقق آن پیشگویی است که بهخودیخود باعث محققشدن میشود یا دیگران به نحوی واکنش نشان میدهند که شما پیشبینی میکنید و انتظار دارید واکنش نشان دهند یا فرد تحقق رفتار پیشبینیشده خود را به چشم میبیند. مثلا در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحده آمریکا یک بحران مالی پیش آمد و شایعه شد که بانکها ورشکست خواهند شد. به همین دلیل مردم به بانکها هجوم بردند و پولهای خود را بیرون کشیدند.
همین موضوع باعث ورشکستگی بانکها شد یا در نمونه داخلی مدتی پیش بود که همه میگفتند که نرخ ارز میشود 2000 تومان. بعد هم همه آحاد جامعه از بقال و آرایشگر گرفته تا معلم و راننده تاکسی متقاضی ارز شدند و ارز 2000 تومان شد. افزایش نرخ ارز راه خود را به روان فعالان بازار ارز باز کرد؛ بهگونهای که حرکت روبه بالای نرخ ارز خودمتحقق شد. وقتی هجومی در مسیری اشتباه آغاز میشود، این امر به یک پیشگویی خودمتحقق تبدیل میشود که به سختی میتواند متوقف شود. در این شرایط سرمایهگذاران روی لبه صخره گام بر میدارند.
اعتماد سرمایهگذاران منفرد به بازار در این شرایط اهمیت زیادی دارد. گاهی اوقات عامل مستقل اعتماد است که نوسان نرخ ارز در کوتاهمدت را تعیین میکند. اعتماد همانطور که میتواند شدیدا سقوط کند، میتواند با سیاستگذاری مناسب و ارائه پاسخهای مناسب بالا هم برود.
آرمان:چرا نظام ارزی نداریم؟
«چرا نظام ارزی نداریم؟»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر عباس شاکری است که در آن میخوانید؛مشکل اساسی اقتصاد ما در حوزه تجارت بینالملل این است که ما نظام ارزی نداریم، چون طرف عرضه بازار ارز ما عمدتا با درآمد ارزی حاصل از صادرات تکپایه نفت تامین میشود. ما از ابتدای برنامه اول توسعه تاکنون بهدلیل تامین رقابتپذیری بازاری و قیمتی بهطور مستمر نرخ ارز را افزایش دادهایم، اما بهدلیل نبود رقابتپذیری فنی و تامین نشدن استانداردهای کیفی، صادرات مجال گسترش نداشته است.
از سوی دیگر چون افزایش قیمت ارز با بیثباتی پولی هم همراه بوده است، هزینههای تولید صادرکنندگان را بهطور مستمر افزایش داده است. البته گسترش بخش نامولد در اقتصاد نیز در این ناسازگاری و تداوم آن نقش موثر داشته است. بیثباتی پول و قیمت تمامشده و معاملات گسترده و بیش از حد روی کالاهای نامرتبط با تولید ناخالص ملی عامل بازدارنده دیگر است.
از آنجا که تولید داخلی، قیمت کالاهای مصرفی وارداتی، رفاه مردم و انتظارات تورمی به تغییرات نرخ ارز وابستگی و حساسیت دارد، نمیتوان نرخ ارز را متناسب با تورم بالا برد تا صادرات علاوه بر موانع ساختاری و فنی، رقابتپذیری قیمتی و بازاری خود را هم از دست بدهد. مسلما برای از بین بردن این مشکل، با ایجاد شفافیت بیشتر در نظام بانکی، سروسامان دادن به ترازنامه بانک مرکزی و نظارت بر سازوکار خلق اعتبار و فعالیتهای بانکها و موسسات اعتباری و ایجاد شفافیت و انضباط بیشتر در بودجه دولت برای دستیابی به ثبات پولی را در پیش بگیریم.
در آن صورت تورم هم کنترل خواهد شد، ثبات قیمت تمامشده هم تامین خواهد شد. تضاد مقتضیات تولید داخل و صادرات هم آشکارا تشدید نخواهد شد، در چنین فضایی میتوان اصلاحات ساختاری، نهادی و فنی هم انجام داد تا کالای صادراتی متنوعتر، با کیفیتتر و با فناوری بالاتر تولید شود و بتوانیم به نظام ارزی دست پیدا کنیم.
همانطور که اشاره کردم، مشکل اساسی اقتصاد ما در حوزه تجارت بینالملل این است که ما نظام ارزی نداریم، چون طرف عرضه بازار ارز ما عمدتا با درآمد ارزی حاصل از صادرات تکپایه نفت تامین میشود. البته تا تحقق نظام ارزی مطلوب و بازار عمیق و رقابتی ارز درمواقع بحران ارزی باید به دور از فضای سوداگرانه و فسادآمیز نرخ ارز صادرات و واردات غیرضرور را با نرخ ارز مرتبط با تولید و رفاه جامعه متفاوت وضع کرد تا صادرات با مشکل بیشتر مواجه نشود و واردات غیرضرور و قاچاق هم محدود شود، از آن طرف تولید هم تحت فشار افزایش هزینههای نهادهای قرار نگیرد و انتظارات تورمی هم از این ناحیه تحت تاثیر واقع نشود.
نکته قابل ذکر در اینجا این است که نرخ ارز دوگانه یا چندگانه برای دوره گذار به وضع مطلوب (نظام ارزی) و در شرایط کمبود و بحران ارزی پیشنهاد میشود اما نه بهعنوان یک راهحل عمومی قاعدهمند بلکه با این همه این روش تنها درصورتی عمل میکند و بهطور موقت مشکل ما را حل میکند که فساد و سوداگریهای نامولد کنترل شده باشد وگرنه این هم جواب نمیدهد و توالی فاسدهای دارد که چه بسا همه اثرات مثبت آن را خنثی کند. بنابراین تنها یک دولت کارآمد و توسعهگرا است که میتواند با تفاهم و هماهنگی با بخش خصوصی و جامعه، سیاستهای فوق را اتخاذ و اجرا کند.
گسترش صنعت:پیشنهاداتی برای موفقیت مسکن ویژه
«پیشنهاداتی برای موفقیت مسکن ویژه»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم بیتالله ستاریان است که در آن میخوانید؛یکی از انتقاهایی که چند وقتی است بر مسکن ویژه (مسکن تهران) وارد است، به کمبود زمین در پایتخت مربوط میشود. اصولا با توجه به کمبودهایی که در این زمینه وجود دارد، نمیتوان خیلی به تاثیرگذاری این طرح بر قیمت مسکن امیدوار بود، البته چنانچه در زمینهای حاشیه شهر این طرح اجرایی شود، بهطور قطع قیمتها کاهش خواهد یافت.
از این قبیل برنامهها در بسیاری از کشورها اجرا شده است؛ بهعنوان نمونه پس از جنگ جهانی دوم مجموعهای از سازندگان مسکن قدرتمند در بخش خصوصی ایجاد شد که دولت زمینهایی با قیمت ارزان در اختیار آنها قرار میداد تا با سرمایه خود در بخش مسکن ساختوساز کنند و با قیمت مناسب به فروش برسانند. این دولتها میدانستند که اگر این سازندگان در سال اول ۲۰۰ واحد بسازند با توجه به تجربه و نیز پولی که به دست میآورند، در سالهای بعد میتوانند تعداد واحد بیشتری بسازند اما طرح مسکن ویژه با پول مردم پیش میرود نه سازنده مسکن و کسانی که بهعنوان سازندگان نقش دارند، فقط وظیفه پیمانکاری را انجام میدهند. از اینرو پیشنهاد میشود دولت در حوزه مسکن مدیریت و سیاستگذاری را برعهده بگیرد و نباید در اجرا و ساختوساز دخالت کند.
در این راستا نیز دولت باید نرمافزارها و قوانین لازم را فراهم کند تا سازندگان -که در ایران ۹۳ درصد تولید را در اختیار دارند- بهعنوان سازندگان کلان مطرح شوند و تسهیلات بگیرند. از سوی دیگر در حال حاضر انبوهسازی که دو تا سه هزار واحد را با سرمایه خود بسازد و در اختیار متقاضی بگذارد، نداریم. انبوهساز کسی است که جواز ساخت بگیرد، سرمایه خودش را وارد کند، اعتبارات بانکی و سرمایه مردم را جذب کند و به این ترتیب واحدهای مسکونی را در اختیار متقاضی قرار دهد و بتواند با استفاده از سود آن، کار خود را گسترش دهد. اگر دولت راهکارهایی برای ورود سرمایهگذاران واقعی ایجاد کند، بهطور قطع تا دو تا سه سال آینده انبوهسازان زیادی خواهیم داشت که به تعداد کافی ساخت و ساز انجام میدهند و قیمت مسکن بالا نمیرود.
به این ترتیب، کسانی که بهعنوان انبوهساز مطرح میشوند ۱۰درصد سود ناشی از واحدهای ساختمانی آنها را راضی میکند و به دنبال کسب ۱۰۰درصدی سود از واحدهای مسکونی در تعداد کم نخواهند بود. یکی از مولفههای تاثیرگذار بر کاهش قیمت مسکن، بالا بردن میزان عرضه در قبال تقاضاست؛ در شهر تهران با توجه به امکان جابهجایی درمناطق مختلف، ساخت مسکن در یک نقطه و بالا بردن میزان عرضه، میتواند مردم را از مناطق دیگر را به این منطقه بکشاند؛ بنابراین باز هم تقاضا از عرضه بیشتر خواهد بود که این یعنی تاثیری بر قیمت نخواهیم دید. البته باید این موضوع را نیز در نظر داشت که یکی دیگر از مولفههای کاهش قیمت مسکن، پایین آوردن ارزش یک منطقه است. در این راستا نیز دولت میتواند برنامههای متعددی را اجرا کند البته به این شرط که محوریت اجرای این برنامهها با بخشخصوصی باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم