یادش بخیر! روزگاری با بازیهای Streets of Rage دنیایی داشتیم! همان کاراکترهای دو بعدی و مسیرهای ریلی چنان لذتی را به ارمغان میآورد که این روزها از بهترین سهبعدیها هم به دست نمیآوریم. گویا پس از آراستگیهای بسیار، این صنعت آن زیبایی باطنی خود را از دست داده است. البته واضح است این حقیقت درباره همه سبکها صدق نمیکند؛ اما سبک Brawler یا به اصطلاح خودمان، دعوایی از گونههایی بود که در این دگردیسی از دوبعدی به سهبعدی، جایگاه خود را نیافته است.
تلاشهای ناکام کپکام در احیای این سبک از یک سو علاقهمندان را دلسرد کرد و شکست عنوان خوش ساخت Urban Reign شرکت نامکو، از سوی دیگر موجب شد این سبک در خاطرات بازیکنندههای قدیمی جا خوش کند تا اینکه پلاتینوم گیمز وارد شد. گویا این کمپانی دوستداشتنی ـ که نخبههای پسزده کپکام را در خود جمع کرده ـ قصد دارد در تمام سبکهای مرده و نسبتا از دور خارج شده عرض اندام کند و طعنهای به جامعه بازیسازی بزند که گول سرمایههای عظیم خود را نخورید. هنوز دود از کنده بلند میشود. بازی اغتشاش حکم میراند تلاش موفق پلاتینوم گیمز در احیای سبک Brawler است. ارائه نسخه غربی بازی برای چندمین بار (به هر علتی) به تاخیر افتاده و تا یک سال دیگر به بازار عرضه نمیشود. اما خوشبختانه دسترسی به نسخهای که در ژاپن منتشر شده (که از قضا Free است)، نوشتن نقد بر این اثر زیبا را میسّر کرد. داستان بازی در آیندهای نسبتا دور میگذرد. فناوری پیشرفت غیرقابل باوری کرده است. انسانها با وسایل مکانیکی اخت شدهاند. پیدا کردن سایبورگها در این دوره و زمان امری غیرعادی نیست. از سوی دیگر تماس مواد رادیواکتیو با موجودات زمینی، از آنها هیولاهایی کریه و بدمنظر ساخته که هر لحظه سلامت بشر را تهدید میکنند. آمار جرم و جنایت بشدت بالا رفته است. پیشرفت فناوری، جنایتهای فجیعتری را رقم زده و دولت را مجبور به مقابله کرده است.
مقابله دولت هم منوط به پرداخت مالیاتهای سنگین و گستردگی فقر عوام است. اغتشاش حکم میراند. در زمانی میگذرد که نبردی بیهوده میان دولت و مجرمان درگرفته و همه چیز به روزهای گذشته برمیگردد. روزهایی که هنوز برای جلوگیری از اغتشاش زمان بود، اما بشر با تخریب زمین، جان و حیاتش را گرفته است. داستان بخش تکنفره از دو سمت سیاه و سپید تشکیل شده که قهرمان قسمت سیاه، مردی به نام جک کیمن و قهرمان قسمت سپید، مردی به نام لئو ویکتوریان است. جک مامور سابق دولت و جایزهبگیر کنونی و لئو مامور کنونی دولت است. جک به تنهایی و لئو با دو همراه بهدنبال مردی با نام مکس میگردند که به قتل همسرش متهم شده است. از قضا، مکس در حادثهای که منجر به قتل دختر جک شده، دست داشته است. مکس، استاد سابق لئو و همکارش، ساشا بوده و جک هم به درخواست دختر مکس برای یافتن و سالم برگرداندن وی اقدام کرده است، حال آنکه در سر هوای انتقام دارد. داستان این بازی بشدت از عنوان دیگر پلاتینوم گیمز، یعنی ونکوییش سرتر است. دیالوگها بخوبی و هوشمندانه نوشته شدهاند و میتواند سرمشق فوقالعادهای برای بازی People Can Fly، یعنی Bulletstorm باشد که بدانند مرز دیالوگهای ادبی کجا تمام و اهانت از کجا آغاز میشود! بجز برخی موارد، همه چیز هوشمندانه چیده شده است. دیالوگها به زیبایی از فساد دستگاههای گرداننده جهان غرب انتقاد میکند و دروغهای سیاسی را به چالش میکشد. در کنار اینها باید از سکانسهای جذاب داستانی هم یاد کرد که به همذات پنداری کمک شایانی میکند. صداپیشگان تقریبا در تمام موارد با استادی از عهده مسئولیت خود برآمده و فقط با شنیدن صداها میتوانید بخوبی شکست و خردشدگی مکس، جدیت و خشکی جک و دیوانگی و جنون کاراکتری مانند اوینکی را تشخیص بدهید.
لیپ سینکها همیشه هماهنگ نیست که با توجه به چندزبانه بودن بازی، حتی بیش از حد توقع خوب از کار درآمدهاند! البته در اینجا هم هنر گویندگان در ادای دیالوگهای ترجمه شده طولانی ستودنی است. موسیقی بازی از دو حالت باکلام و بیکلام تشکیل شده که در هر دو زمینه خوش درخشیده است.
گیم پلی بازی، فرمولی ساده و سرراست دارد؛ بدو، بزن، نابود کن و پیروز شو. فقط چند قسمت انگشت شمار بازی پا را از این فرمول فراتر گذاشته و زمینههای دیگری مانند حمل یک کیف بدون ضربه خوردن یا دفاع از یک ربات گارسون را تجربه میکند. هر مرحله از یک نقشه تشکیل شده که اجازه گشت و گذار آزادانه در آن را دارید. با کسب امتیاز لازم، ماموریتهای تازه آغاز شده و میتوانید در آنها شرکت کنید. ماموریتها به دو دسته تقسیم میشود: داستانی و آزاد. پس از تکمیل هر مرحله، امکان شرکت کردن دوباره در مراحل و کسب امتیاز بالاتر را دارید. ظاهر بازی در مقایسه با عناوین دیگر پلاتینوم کم میآورد، اما با در نظر گرفتن ابعاد آن و اکشن سریع و بدون افت فریم میتوان آن را درک کرد. هوش مصنوعی چندان نقشی در بازی نداشته و دشمنان خردهپا بسادگی از بین میروند. چالش اصلی را در مقابل جهشیافتگان غولآسا تجربه خواهید کرد که حالتی تهاجمی دارند. اگر قلق کار دستتان بیاید، میتوانید کنترل هاورهای آتشافکن و بالگردهای دشمن را هم به دست بگیرید. سلاحهای متعددی نیز توسط جعبههای مهمات در مراحل پخش میشود که از اسنایپر تا نارنجک و تله الکتریکی را شامل میشوند. کنترلهای بازی شامل ضربات مشت و لگد، سلاحهای مرگبار، سالتوها و حالت خشم میشود. همه چیز کاراکترها با یکدیگر تفاوت دارد. از جمله انیمیشنها و صد البته سلاحهای مرگبار. این سلاحها با نگهداشتن یک دکمه فعال شده و میتوانند نتیجه را به کلی تغییر دهند. حالت خشم هم شما را به یک ماشین کشنده مرگبار تبدیل میکند که حتی فرصت نفس کشیدن هم به دشمن نداده و او را آماج مشت و لگد قرار میدهید.
اما قسمتی که بازی در آن میدرخشد، قسمت چندنفره است. در اینجا رقابتهای دیوانهواری رخ میدهد که واقعا منحصربهفرد بوده و تواناییهای تکنیکی پلاتینوم را به رخ میکشد. بخش چند نفره، مدهای معمول مانند Deathmatch و Team Deathmatch را در کنار مدهای مخصوص این بازی ارائه میکند. حالت قفس دو بازیکن را مقابل هم قرار میدهد. حالت Deathball، یک جور فوتبال آمریکایی، البته با کتککاری است! خوشبختانه کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند هم میتوانند در بخش Training و از طریق شبیه ساز با هوش مصنوعی رقابت کنند. اینجا هوش مصنوعی قابلیتهای خود را نمایان میکند و ثابت میشود که سادگی بخش تکنفره، عمدی بوده و برای آماده ساختن بازیکن به قصد بخش چند نفره است. این اثر فوقالعاده پلاتینوم گیمز را از دست ندهید.
سیاوش شهبازی