حالا با این دستگرمی ذهنی به مسأله تقسیم و جمع کردن مسائل جامعه خودمان بپردازیم. قرنهاست همراه با پیشرفت و گسترش علوم مختلف، بشر ناچار شده است دانش خود را در قالب علوم مختلف مثل علوم طبیعی، علوم انسانی، مباحث سیاسی، اقتصادی، قضایی و... تقسیم نماید و بر همین اساس مسائل جسمی را به گروهی و مسائل روحی و روانی را به دسته دیگر بسپارد. به دنبال این تقسیم سازمانهای مختلف را به وجود آورد تا با بهرهگیری از نتایج این علوم و با خلق فناوریهای مختلف نیازهای بشری را جواب دهد.
رشد نامتوازن این علوم به همراه فراموش کردن آموزههای ادیان الهی به عنوان یکی از منابع علمی به همراه پیشرفت متفاوت سازمانهای وابسته، در کنار نبود الگویی کارآمد برای جمع کردن این تقسیمبندیها، بشر را در همه جوامع با معضلات و کاستیهای گستردهای روبهرو ساخته است. اینکه در جوامع غربی چه اتفاقی رخ داده را خودتان دنبال کنید. موضوع بحث ما، انعکاس این مسأله در شناخت و تحلیل مسائل جامعه خودمان است.
حتماً شما هم در جلساتی بودهاید که وقتی اهالی اقتصاد جمعاند و مشغول افاضه فیض هستند، چگونه ریشه همه مشکلات سیاسی و فرهنگی، قضایی و... را در کمتوجهی به مسائل اقتصادی میدانند و اگر چند روز بعد در جلسهای متشکل از اهالی فرهنگ باشید، آنجا هم ملاحظه میکنید که چگونه ریشه همه مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را بیتوجهی به فرهنگ و ضعف اعتقادات دینی میدانند و همین طور اگر در جلسهای متشکل از مهندسین عمران قرار بگیرید، خواهید شنید که چگونه سخنران پشت سخنران میخواهد اثبات کند پیشرفت یعنی ساختن زیرساختهای عمرانی کشور و قس علی هذا.
اگر این حرفهای بظاهر علمی و به غایت غلط در همین جا ختم میشد، باز خسارت آن محدود بود، اما وقتی رد این مسأله را در اجرا دنبال میکنی، چه نتایج تلخی از تقسیم شدن و نداشتن سازوکار جمعکننده در اداره کشور مشاهده میکنید.
ممکن است به استانی بروی و ببینی وقتی استاندار مهندس عمران و سوابق قبلی او نیز در همین زمینه است و حلقه مشورتی او نیز جمعی از همکلاسیها و مهندسان هستند، وقتی تحلیلهای جناب استاندار را در شورای اداری دنبال میکنید میبینید آنجا هم وقتی ابعاد پیشرفت و توسعه را توضیح میدهد محور آن ایجاد انواع طرحهای عمرانی است. زمانی که جریان تخصیص منابع و بودجههای دولتی را دنبال میکنید میبینید در حدی که توان اعمال نظر داشته است، اعتبارات را هم صرف فعالیتهای عمرانی کرده است؛ همانطور که بازدیدها و وقتگذاریهای استاندار برای رفع موانع پیشرفت فیزیکی این پروژه بوده و مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به دیگران واگذار شده است.
در استان دیگری به سراغ مدیرکل بهداشت و درمان میروی، میبینی مدیرکل فوقتخصص گوارش است. وقتی بیماریهای رایج استان را تحلیل میکند، تلاش میکند اثبات کند که در گذشته بیتوجهی زیادی به بیماریهای گوارشی شده است. در جای دیگر سراغ مدیرکل آموزش و پرورش میروی، میبینی این عزیز چون قبلاً معاون مالی و اداری بوده در همه تحلیلها از مسائل آموزش و پرورش، دنبال اثبات این معناست که اگر مسائل مادی، رفاهی و تفریحی معلمان حل شد، همه چیز حل خواهد شد.
نتیجه این معضل فراگیر چیست؟ پاسخ جامع این سوال فرصت دیگری میخواهد، فقط اشاره نمایم وقتی تقسیم میکنیم و نمیتوانیم جمع کنیم و این پدیده با مردمسالاری و انتخابات پیدرپی و تاثیر رای تک تک آحاد جامعه در تصمیم گیری روزمره مدیران پیوند میخورد و بیشتر مردم میخواهند خدمتگزاری مدیران را با چشم مشاهده کنند، یک سلسله اتفاق تلخ رخ میدهد که از آن جمله عبارت است از:
1ـ سوق بیشتر استعدادهای درخشان جامعه به رشتههای فنی و مهندسی و پزشکی که در صد سال گذشته شروع شده و پیشرفتهای کشور را نامتوازن ساخته است.
2ـ حاکمیت ذهنیتهای کمیتگرا در مدیریت کشور و فراموشی سی و چهار ساله مسائل فرهنگی، آن هم در نظامی که مهمترین رسالت خود را در ارتقای شاخصهای فرهنگی اعلام کرده و قدرت و مزیت آن در داشتن ارزشمندترین نظام اعتقادات، ارزشها و الگوهای رفتاری برآمده از آخرین دین الهی است.
3ـ گزارش مدیران از تولید سیمان، فولاد، ساخت مسکن، افزایش صادرات در سالروزهای پیروزی انقلاب اسلامی به جای گزارش جامع از ارتقای اخلاق، معنویت، عدالت، علم، مدیریت و...
4ـ توسعه نامتوازن جامعه و توجه افراطی به مسائل جسمی،مادی، غذا، پوشاک و عقبافتادگی در مسائل اخلاقی و حوزه علوم انسانی و توجیه آن به عنوان نتایج اجتناب ناپذیر دوران گذار
5ـ رشد نکردن ظرفیتهای مدیریتی کشور، متناسب با گذشت 34 سال از تجربه کشورداری
6ـ ...
همانطور که ملاحظه کنید، مسأله تقسیم و نبودن الگو برای جمع کردن یک مشکل وارداتی است که آثار مخرب آن در کشورهای در حال توسعه بسیار بیشتر است، اما بهرغم این گونه معضلات بشری، نظام جمهوری اسلامی با گرفتن مدد از دین الهی، توان جمع بندی این تقسیم را دارد. چگونه؟ اگر نظام تصمیم گیری مدیران جامعه بازگشت کاملی به دین داشته باشد و توجهی عملی به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب بنماید و از جمله اهمیت و ضرورت طراحی الگوی پیشرفت مبتنی بر اعتقادات اسلامی، مهندسی فرهنگی جامعه، پیوست فرهنگی، تولید علوم انسانی بومی و سایر رهنمودهای رهبر انقلاب را درک کند، متوجه میشود که همه این رهنمودها نقشی جمع کننده از تقسیمات علوم را دارد و اگر این اسناد علمی تدوین شود و براساس آن برنامههای جامع پیشرفت تهیه شود و در کنار آن، نظامهای فرهنگساز جامعه بالاخص صدا و سیما، رسالت خود در آشناسازی نخبگان، مدیران و کارشناسان جامعه در برنامه پذیری و برنامهای عمل کردن را انجام دهند، بسیاری از این معضلات روند اصلاح پیدا میکند.
انشاءالله