11 سال پس از حادثه 11سپتامبر

امسال در حالی آمریکا شاهد یازدهمین سالگرد وقوع حملات 11 سپتامبر است که رهبران این کشور همچون همیشه در این روز نسبت به ادامه حضور تروریسم در جهان هشدار می‌دهند و مجددا بر تضعیف القاعده به عنوان متهم اصلی این حملات به منظور پیروز نشان دادن خود در جنگی که تحت عنوان «جنگ با تروریسم» آغاز شد، تاکید می‌کنند، اما این پرسش مطرح است که آمریکا پس از این حملات با چه معیاری می‌تواند خود را پیروز یا مغلوب بداند؟
کد خبر: ۵۰۱۵۹۱

واقعه یازدهم سپتامبر 2001 نقشه ژئوپلتیک جهانی را مجددا ترسیم کرد. حملات انجام شده در این تاریخ در نیویورک تغییر بنیادین ذهنیت غربی‌ها را همراه داشت. پس از این حادثه، سیاست جنگ علیه تروریسم، القاعده و «محور شرارت» که جورج دبلیو بوش به ایران، عراق و کره‌شمالی نسبت داده بود، به اجرا درآمد.

از طرف دیگر کشورهای اروپایی متعددی نیز اعلام آمادگی کردند تا با آمریکا به عنوان متحد اصلی خود به منظور تعقیب تروریست‌ها همکاری کنند. وقایع 11 سپتامبر آشکارا آمریکا را به فکر حفظ هژمونی خود در جهان انداخته بود و احساسات غرب‌گرایانه و تعلق به غرب را نزد مردم این کشورها دوچندان کرده بود. کشورهای اروپایی نیز که خود را بیش از همیشه متعلق به غرب می‌پنداشتند، به دنبال آن بودند تا در این جنگ مشترک علیه تروریسم که به طور ویژه توسط آمریکا پیش برده می‌شد، نقش داشته باشند.

پس از حملات 11 سپتامبر تاکنون آمریکا و اتحادیه اروپا تلاش‌های خود را به منظور پاسخ گفتن به آنچه تهدیدات «تروریسم اسلام‌گرایانه» علیه خود تلقی کرده‌اند، دوچندان ساخته‌اند. این گونه بود که جنگ علیه تروریسم در ژئوپلتیک جدید جهانی و در عرصه سیاسی کشورهایی که خود را کشورهای دموکراتیک جهان می‌دانستند، محوری شد که هدف از آن مهار کردن تروریست‌ها و حتی نابود کردن آنها بود.

جنگ‌افروزی به هرقیمتی

با نگاهی به وقایع رخ داده دو مساله را می‌توان تشخیص داد: نخستین مساله آن است که مجموع تحولات رخ داده و شرایط به وجود آمده از 11 سال پیش تاکنون نه‌تنها نشان از پیروزی آمریکا در جنگ‌های خود یا بهتر شدن وضع این کشور و کشورهای هم‌پیمان آن ندارد، که از سال 2001 تاکنون ابرقدرت‌ بودن آمریکا و وجهه این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ زیر سوال رفته است و این کشور بیش از هر چیز نیازمند حمایت از خود است. آمریکا و متحدانش با راهبرد صرف مبارزه با تروریسم بدون داشتن اهدافی مشخص، جنگ‌های افغانستان و عراق را آغاز کردند و اکنون تنها نتیجه این جنگ‌ها بیش از یک تریلیون دلار هزینه و هزاران کشته بوده، بدون آن که اطمینانی نسبت به هم‌پیمان بودن این کشورها با آمریکا در آینده وجود داشته باشد.

مساله دوم این است که با پی بردن به این حقیقت آمریکا و هم‌پیمانان غربی آن نه‌تنها دیگر متمایل به آغاز کردن جنگی جدید نیستند، بلکه به دلیل ضعف‌های اقتصادی و اعتراضات مردمی قدرت انجام آن را نیز در خود نمی‌بینند. برای آنها اکنون حفظ قدرت خود و نهادهای سرمایه‌داری در اولویت قرار گرفته و در این راه تمامی مفاهیمی که به گفته آنها تروریسم با آنها دشمن است، همچون دموکراسی، حقوق بشر، قوانین بین‌المللی و حتی قوانین داخلی در کشورهای خود را زیر پا می‌گذارند.

در سال‌های اخیر آمریکا با انجام حملات هواپیماهای بدون سرنشین در یمن و پاکستان نه‌تنها قوانین بین‌المللی و حاکمیت کشورها را نقض می‌کند بلکه قوانین داخلی خود را نیز با ترور خودسرانه و بدون محاکمه شهروندان آمریکایی زیر پا می‌گذارد.

از طرف دیگر آمریکا پس از 11 سپتامبر به کشوری تبدیل شد که برای مقابله و کنترل عناصری که قصد ایجاد ناامنی در آن را دارند، حقوق بشر را نقض می‌کند و زندان گوانتانامویش با وجود وعده اوباما برای بسته شدن آن همچنان باز است. اخیرا نیز دیده‌بان حقوق بشر از کاربرد گسترده و سیستماتیک شکنجه‌هایی نظیر خفگی مصنوعی با آب توسط عوامل سازمان سیا علیه محکومان به تروریسم و دیگر شبه‌نظامیان توسط آمریکایی‌ها پرده برداشته است.

آمریکا و کشورهای اروپایی هم‌پیمان آن امروز به اشتباه بزرگ خود در آغاز کردن دو جنگ پرهزینه و بی‌نتیجه علیه عراق و افغانستان پی برده‌اند و بخوبی می‌دانند این جنگ‌ها سهم بزرگی در بروز رکود اقتصادی در سال 2008 و بحران مالی و کسری بودجه گسترده‌ای که امروز گریبان‌ آنها را گرفته، داشته‌ است.

بسیاری از کارشناسان بحران اقتصادی آمریکا و به تبع آن اقتصاد جهان را نتیجه مستقیم جنگ عراق می‌دانند و به عنوان مثال «جوزف استیگلیتز»، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد در آمریکا، بحران اقتصادی در این کشور را نتیجه مستقیم جنگ عراق و خیال‌پردازی‌های حکومت بوش و طرفداران نومحافظه کارش در این زمینه ارزیابی کرده است.

البته کشورهای غربی با پایان دادن به جنگ عراق و صرف همه تلاش‌های خود به منظور پایان دادن به جنگ افغانستان تنها در حال تغییر راهبرد خود از مبارزه با تروریسم در جنگ‌های پرهزینه کلاسیک و مستقیم به مبارزه با آن از طریق جنگ‌های هوشمند و غیرمستقیم هستند.

افشای جنگ گسترده سایبری آمریکا علیه شبه‌نظامیان در افغانستان و تائید جنگ سایبری این کشور با ایران از طریق ساخت ویروس‌های رایانه‌ای پیچیده و تاکید هرچه بیشتر دولت آمریکا بر ترور با هواپیماهای بدون سرنشین همگی حاکی از این راهبرد هستند. آنها در این راستا حتی در حالی که خود مدعی جنگ با القاعده در یمن، پاکستان و افغانستان هستند، اما پای آنها را در جاهایی که به نفعشان باشد از جمله در توطئه‌های خود علیه کشورهای دیگر نظیر سوریه باز می‌کنند تا ضمن آسیب‌زدن به این کشورها از تکرار اشتباه خود در دخالت نظامی مستقیم علیه یک کشور پرهیز کنند.

از طرف دیگر وقتی نگاهی به برخورد کشورهای غربی با جنبش‌های مردمی ضدسرمایه‌داری و توسل‌شان به هر شیوه برای مقابله با آنها می‌‌اندازیم به این حقیقت پی می‌بریم که «مبارزه با تروریسم» پس از 11 سپتامبر تنها هدفش محافظت از بانک‌ها و شرکت‌های سرمایه‌داری بوده است. آن گونه که مردم در خیابان‌های اروپا و آمریکا شعار می‌دهند «بانک‌ها نجات پیدا کردند ما فروخته شدیم»، شرکت‌ها و بانک‌های سرمایه‌دار بیش از مردم و وضع آنها برای سردمداران غربی اهمیت داشته‌اند.

بی‌تردید امسال هم سران اروپا و آمریکا در سالگرد 11 سپتامبر به روال سال‌های گذشته با استناد به تضعیف شدید القاعده و کشته شدن رهبران آن در سه سال گذشته خود را در مسیر پیروزی بر تروریسم خواهند دانست، اما خود بخوبی می‌دانند جنگ با دشمن نامشخص «تروریسم» به منظور حفظ نظام سرمایه‌داری که با زیر پا گذاشتن هنجارهای بین‌‌‌المللی و حاکمیت کشورها همراه است، حتی اگر باهوشمندانه‌ترین شیوه‌ها نیز انجام شود شاید هیچ گاه به پیروزی نینجامد./ ایسنا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها