در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شهاب فرزند طلاق است. پدر و مادر او اهل جرم و خلاف نیستند اما با پیش گرفتن شیوهای نامناسب برای زندگی، فرزندشان را دچار کجروی و انحراف کردند. شهاب میگوید: من تک بچه هستم، پانزده سالم بود که پدر و مادرم از هم جدا شدند. قبل از آن تا یادم است در خانهمان همیشه جنگ و دعوا بود. بعد از طلاق هم مشکل حل نشد و آنها مرتب میخواستند حال همدیگر را بگیرند و این وسط تنها کسی که اهمیت نداشت من بودم. با هزار ضرب و زور دیپلم گرفتم و بعد از آن دیگر واقعا کسی به کارم کار نداشت، نه پدرم و نه مادرم. در خانه مادرم بودم ولی او اصلا حوصلهام را نداشت. گاهی چند شبانه روز میشد که یک کلمه هم با هم حرف نمیزدیم، من بیشتر وقتم را بیرون خانه و با دوستانم بودم حتی بعضی شبها اصلا خانه نمیرفتم. هر وقت از مادرم چیزی میخواستم مثلا پول میگفت برو از پدرت بگیر. پدرم هم همین حرف را میزد و میگفت مادرت باید به تو پول بدهد، خلاصه اینکه سر هر خواستهای من را پاسکاری میکردند.
شهاب در دوران نوجوانی و حساسترین مرحله زندگیاش بشدت تنها بود و پدر و مادرش او را به حال خودش رها کرده بودند و پسر نوجوان در این مدت تحتتاثیر گروه دوستان و همسالانش قرار داشت و تحت تاثیر همانها هم با مشروب آشنا شد. او میگوید: دور هم جمع میشدیم و مشروب میخوردیم. بعد کمکم مواد هم وسط آمد، شیشه میکشیدیم، یکی از دوستانم شیشه را به من معرفی کرد و گفت اگر بکشی تمام غم و غصههایت را فراموش میکنی. آن موقع خیلی تنها بودم و بدجوری دلم گرفته بود برای همین هم مصرف را شروع کردم، اما آدم همیشه نمیتواند مفتکشی کند باید برای مواد پول گیر میآوردم، پولی که از پدر و مادرم میگرفتم کفاف خرجم را نمیداد. چون من هم مثل بقیه باید گروه را دعوت میکردم، مهمانی میگرفتم و با آنها به مسافرت میرفتم و خلاصه اینکه خرجم سنگین بود.
شهاب در یکی از مهمانیهایی که در باغی در شهریار برگزار شد با مردی به نام کاظم آشنا شد. کاظم مجرمی سابقهدار بود، شهاب توضیح میدهد: کاظم از من خوشش آمد و پیشنهاد کار داد، کار که چه عرض کنم، دزدی. او ماشین دزدی در دست و بالش زیاد بود. خودش پشت فرمان مینشست و من و یکی دیگر هم به عنوان مسافر بودیم. بعد مسافر سوار میکردیم و با تهدید چاقو و قمه زورگیری میکردیم.
شهاب ادامه میدهد: دفعه اول خیلی ترسیده بودم، اما کمکم همه چیز برایم عادی شد؛ البته حواسم بود به کسی آسیبی نرسانم، اصلا قرارمان این نبود که خون از دماغ کسی بیاید اما حالا که فکر میکنم میبینم هر لحظه احتمال داشت از چاقو استفاده کنم و حتی کسی را بکشم.
شهاب و همدستانش در جریان طرح مهار، دستگیر شدند و هرسه به جرایم خود اقرار کردند. او میگوید: حالا که گیر افتادهام پدر و مادرم دنبال این هستند که زودتر درم بیاورند نه بخاطر من بلکه بخاطر خودشان چون فکر میکنند اگر دوست و آشنا بفهمد مایه آبروریزی است. من هر چه میکشم از دست همین پدر و مادر است که اصلا به فکر من نبودند، ولی امیدوارم موفق بشوند زودتر برایم وثیقه بگذارند، چون تحمل کردن زندان خیلی سخت است. اگر بیرون بیایم سعی میکنم دیگر خلاف نکنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: