حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یک روز که در پارک نشسته بودیم دعوایی پیش آمد و من هم جوگیر شدم و به هواداری دوستانم در نزاع شرکت کردم. بعد از آن ماجرا سه ماه در زندان بودم و کنکور را از دست دادم. وقتی هم بیرون آمدم برای سال بعدش دیگر حوصله درس خواندن نداشتم و به این ترتیب از رفتن به دانشگاه محروم شدم.
حسن که اکنون مردی 39 ساله است، ادامه میدهد: زندانی شدن من برای پدر و مادرم خیلی سخت بود. چنین چیزی در کل خانواده و فامیل ما سابقه نداشت. برای همین هم آنها اوایل برخورد تندی با من داشتند و وقتی هم آزاد شدم دیگر اجازه نمیدادند سراغ دوست و رفیق بروم. البته خودم هم دیگر تمایلی نداشتم و میخواستم سرم را به کار مفیدی گرم کنم. مدتی دنبال کار گشتم و اتفاقا یکی دو موقعیت هم به دستم آمد، ولی به خاطر داشتن سابقه زندان نتوانستم سرکار بروم.
حسن که تصمیم گرفته بود هرطور شده ناکامیاش را در ادامه تحصیل به گونه دیگری جبران کند، ناامید نشد و همچنان به گشتن دنبال کار ادامه داد تا اینکه بالاخره موفق شد. او توضیح میدهد: در یک چاپخانه کار پیدا کردم. اولش کارگر ساده بودم، اما حواسم بود که فوت و فن کار را یاد بگیرم و پیشرفت کنم و بعد از دو سال کارگر ماهری شدم. بعد از آن هم تصمیم گرفتم ازدواج کنم. دختری را که خودم تمایل داشتم همسرم شود به مادرم معرفی کردم. او از اهالی محلمان بود، اما پدرش مخالفت کرد. او از من ذهنیت بدی داشت که به همان دعوا مربوط میشد. بعد از آن تا مدتی سرخورده شدم و دیگر به تشکیل خانواده فکر نکردم تا اینکه بعد از یک سال مادرم دختری را پیشنهاد داد و من هم قبول کردم و این دفعه بدون هیچ مشکلی همه کارها پیش رفت.
مرد جوان تازه ازدواج کرده بود که کارش را از دست داد. او ماجرا را اینطور شرح میدهد: مدتی بود چاپخانه وضع مالی خوبی نداشت و بالاخره هم خیلیها از جمله من را تعدیل کردند. بعد از آن سعی کردم در چاپخانه دیگری کار پیدا کنم، ولی نتوانستم. از طرفی نمیشد بیکار بمانم. در آن مدت با موتوری که داشتم مسافرکشی میکردم تا شغل بهتری گیر بیاورم، اما نتوانستم و در نهایت در یک دفتر پیک موتوری مشغول به کار شدم و از آن زمان همین شغل را دارم. اگر درس خوانده بودم قطعا موقعیتهای بهتری گیر میآوردم، اما آن دعوا زندگیام را تغییر داد. به هرحال، گذشتهها گذشته و دیگر نمیشود کاری کرد.
حسن اکنون دغدغهای بزرگ دارد: پسرم دو ساله است، اما تا چشم به هم بگذارم بزرگ میشود. باید سعی کنم پدر خوبی برایش باشم و به او راه و رسم زندگی را طوری یاد بدهم که مثل خودم خطاکار نشود وگرنه خودم را هرگز نمیبخشم. امیدوارم پسرم ناکامیهای مرا جبران کند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....