جسد وی در داخل وان حمام توسط عروسش الیزابت کشف شده بود. مریا دو سال پیش که شوهرش را از دست داده بود، در ساختمان شماره 1250که یک ویلای بزرگ بود، با دوخدمتکارش - آنا و جینا- زندگی میکرد.
علاوه بر این دو خدمتکار، اسمیت، باغبان ویلا هم در آن عمارت زندگی میکرد. اسمیت کارهای باغبانی و گاهی خریدها را انجام میداد. مریا یک پسر بیشتر نداشت. نیکلا تنها فرزند او در کار املاک بود و جدا از مادرش زندگی میکرد. البته بسیاری از اوقات، او و همسرش نزد مریا بودند.
مرگ پیرزن ثروتمند سروصدای زیادی در منطقه به وجود آورد به طوری که دهها نفر در مقابل ساختمان ویلا تجمع کرده و کنجکاوانه به دنبال نتیجه تحقیقات پلیس بودند. بسیاری از آنها عقیده داشتند پیرزن ثروتمند خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است و خودکشی او صرفا یک نمایش است. ساعت 7 بعدازظهر بود که کمیسر فیلیپ کلارک در محل حادثه حضور یافت و از نزدیک تحقیقات درخصوص قتل پیرزن را آغاز کرد. جسد مریا درحالی که پیراهن بلند صورتی برتن داشت داخل وان حمام در طبقه دوم و درست در کنار اتاق خواب زیبا و شیک پیرزن افتاده بود. کمیسر به دقت به معاینه جسد پیرزن پرداخت و هیچگونه آثار خراشیدگی در صورت و بدن او دیده نمیشد. در تحقیقات اولیه نمیشد حدس زد مریا خودکشی کرده یا براثر یک حادثه و تصادف در داخل وان خفه شده است یا مرگ او عمدی بوده!
اما آنچه مسلم بود، باز بودن شیر آب و خفگی باعث مرگ وی شده بود. کمیسر پس از اینکه بهدقت جسد پیرزن را وارسی کرد نظر نماینده پزشکی قانونی را جویا شد. دکتر مارشال تون اعتقاد داشت که مرگ پیرزن بین ساعت 2 تا 3بعدازظهر رخ داده است و علت اصلی مرگ نیز خفگی در آب بوده است.
کمیسر پس از شنیدن گزارش نماینده پزشکی قانونی به بازرسی در داخل حمام پرداخت. همه چیز به نظر طبیعی میرسید و تنها چیزی که شک برانگیز بود کشیده شدن پرده حمام و جدا شدن چند قلاب آن از بالا بود. همچنین باز بودن در بطری شامپو و سرازیر شدن مایع داخل آن نظر کمیسر را جلب کرد.
کمیسر فیلیپ کلارک پس از بررسی دقیق حمام گشتی در اتاق خواب و داخل ساختمان زد که همه چیز منظم و مرتب بود. کمیسر دقایقی بعد پای صحبتهای الیزابت عروس جوان نشست. او در حالی که همچنان وحشت زده بود به کمیسر گفت: باورم نمیشود مریای بیچاره چنین سرنوشتی را برای خود رقم زده باشد. مشکل مریا این بود که بشدت به قمار اعتیاد داشت. هفتهای سهشب قمار میکرد و عصبی و تندخود بود. اعتیاد او به قمار بعد از مرگ شوهرش بیشتر شد. این اواخر هم بشدت افسرده شده بود و با کسی حرف نمیزد.
وی در پاسخ این سوال کمیسر که چه مدت است عروس خانواده است، گفت: حدود چهار سال است که من با نیکلا ازدواج کردم و بسیار هم خوشبخت هستیم. البته ما جدا زندگی میکنیم و هفتهای چند روز به او سر میزنیم.
الیزابت در مورد کشف جسد مادر شوهرش گفت: ساعت حدود 4 و 30 دقیقه بعدازظهر بود که به اینجا آمدم. وقتی وارد خانه شدم جینا، مستخدم خانه در آشپزخانه بود. ظاهرا آنا دیگر خدمتکار خانه هم از صبح که برای دیدن خواهرش از ساختمان بیرون رفته بود، هنوز برنگشته بود. از جینا راجع به مریا پرسیدم. گفت خانم در حال دوش گرفتن هستند. قهوهای خوردم و منتظر شدم. نزدیک ساعت 5 رفتم بالا. خیلی تعجب کردم چون دوش گرفتن مریا طولانی شده بود. معمولا زود از حمام بیرون میآمد. از پشت در حمام او را صدا زدم اما جوابی نیامد. وقتی پاسخی نشنیدم در حمام را باز کردم و باآن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. جسد مریا در داخل وان افتاده بود و سر او زیر آب بود. شیرحمام هم باز بود. وحشتزده جینا را صدا زدم و بعد موضوع را به اورژانس و پلیس خبر دادیم.
وی در پاسخ به این سوال کمیسر که شغل شوهرتان چیست، جواب داد: نیکلا در کار خرید و فروش ملک است و دو روز پیش به نیویورک رفت و قرار است تا آخر هفته برگردد که البته تا شب خودش را میرساند. کمیسر از او پرسید آخرین بار چه زمانی مریا را دیدید؟
الیزابت پاسخ داد: وقتی شوهرم رفت آمدم اینجا. امروز صبحانه را با مریا خوردم و بعد خانه را ترک کردم. ظهر ساعت 12 برگشتم. دقایقی استراحت کردم و نزدیک ساعت یک و30 دقیقه بعدازظهر سوزان دوستم سراغم آمد و با هم به یک مزون لباس رفتیم. قرار بود که ساعت 5 بعدازظهر هم با مریا به کلوب برویم که این اتفاق افتاد.
کمیسر چند سوال از او کرد و سپس سراغ جینا خدمتکار چاق و قوی بنیه و در عین حال عبوس و عصبانی خانه رفت. جینا که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: حدود یک سال است که در اینجا کار میکنم. با این که مریا آدم عصبی بود اما او را تحمل کردم. چند بار مرا تهدید به اخراج کرد و چند روز پیش هم از من خواست که دنبال کار بگردم. با این که تهمت دزدی به من زد ولی راضی به مرگش نبودم. بعد از مرگ او نمیدانم چه عاقبتی خواهم داشت.
جینا در مورد حادثه مرگ مریا گفت: من نمیدانم چه اتفاقی برای او افتاد. خانم حدود ساعت 4 بعدازظهر بود که خواست حمام را برایش آماده کنم. وقتی به حمام رفت دیگر خبری از او نداشتم تا این که خانم الیزابت آمد و آن ماجرا را تعریف کرد.
وی یادآور شد: مریا ساعت 2 بعدازظهر ناهار خورد و به استراحت پرداخت و در تمام این مدت هم کسی به ملاقات او نرفت.
وی در مورد آنا دیگر مستخدم خانه گفت: آنا صبح زود از خانم مریا اجازه گرفت تا برای دیدن خواهرش که بیمار است به فیلنت برود و از آن ساعت هم که رفته هنوز برنگشته و در جریان خودکشی خانم مریا هم نیست.
جینا چند دقیقهای درخصوص رفت و آمدها، دوستان، آشنایان و مهمانیهای مریا صحبت کرد و یادآور شد: خانم مریا عاشق مهمانی و قمار بود. او وقتی در قمار میباخت بشدت عصبی و تندخو میشد و تمام دق و دلیهایش را سر من و آنا خالی میکرد. کنترل خودش را از دست میداد و بدترین دشنامها را نثار ما میکرد. این اواخر هم بسیار افسرده شده بود.
کمیسر از او هم دقایقی بازجویی کرد و آنگاه آنچه را اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و سپس رو به ماموران کلانتری منطقه گفت: مریا خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است و آنگاه دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید مریا خودکشی نکرده است و همچنین قاتل او کیست و از کجا او را شناخت.
کمیسر حداقل دو دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق