بازرس ویژه مدارس وارد می‌شود

شخصیت بازرس کلا یک شخصیت جالبی است که هیجان خاصی به همراه دارد. اگر داخل فیلم باشد که به دلیل وجه پلیسی و معمایی‌اش گاه قلب آدم تا حلقومش بدون آسانسور بالا می‌آید.
کد خبر: ۴۹۹۷۵۷

اگر هم داخل کارتون و انیمیشن باشد که به واسطه جنبه‌های طنز بالایش آدم از خنده روده بر می‌شود. اما این جناب بازرسی که قرار است الان در اینجا از ایشان پرده‌برداری و رونمایی ـ به جهت روکم‌نمایی ـ بکنیم؛ با همه این مواردی که عرض و فرض شد، فرق و توفیر دارد.

مصراع: هر دو هم‌نامند، اما این کجا و آن کجا؟

از آنجا که در سایر بخش های اداری و بازاری مملکت، حضور پر زور انواع بازرس‌های ویژه برای کنترل قرص و قایم اوضاع و احوال و نظارت دقیق و رقیق بر کم و کیف تمامی قیمت‌ها و خدمات ارائه شده از سوی اصناف و سازمان‌های مختلف، تاکنون خیلی خوب جواب داده و الآن همه چیز بشدت تحت کنترل است؛ فلذا با نزدیک شدن به زمان آغاز بازگشایی مدارس، معاون بازرسی شورای اصناف از تشدید بازرسی بازار، از پانزدهم شهریور خبر داده است.

بسته پیشنهادی: نظر به آنچه گفته شد و در استقبال شدیداللحن از استقرار بازرسان ویژه بازار در آستانه باز شدن مدارس ـ که گاه نقششان حساس‌تر و مهم‌تر از حتی بازرسان خارجی وابسته به سازمان انرژی هسته‌ای است ـ ما نیز رهنمودهای ارزنده و البته پیشنهادی خود را به اجمال و اختصار تقدیم حضور می‌داریم:

1ـ تخس کردن بازرسی: شاعر الگوبرداری جدیدی می‌فرماید: «بازرس آن است که آهسته و پیوسته رود/ بازرس آن نیست که گه تند و گهی خسته رود»؛ از این رو بهتر است که فقط برای چند روز قبل از بازگشایی مدارس، باعث ایجاد فشار کاری زیاد برای بازرسان عزیز نشویم. اگر بازرسی آنها را بر 365 روز سال به اصطلاح تخس کنیم، هم به آنها فشار نمی‌آید، هم بازار لوازم‌التحریر بیشتر تحت کنترل شبانه روزی ماست. نامحسوس هم می‌شود که خیلی کیفش زیادتر است. عین گشت نامحسوس پلیس در جاده که گاهی هیجانش از آتاری و سگا و امثالهم بیشتر است.

2ـ بازرس و بچه بازرس: به دلیل باورپذیری افزون‌تر قضیه که کسبه و فروشندگان لوازم تحریر، بو نبرند که طرف بازرس است، نه خریدار؛ و در نتیجه با او طوری دیگر رفتار کنند که با خلق الله نمی‌کنند؛ هر بازرسی یک نفر بچه ـ و ترجیحا بچه خودش ـ را هم به همراه ببرد. این جوری، فروشنده شک نمی‌کند که وی بازرس است و راحت با او نیز دولا پهنا حساب کتاب می‌کند. آن وقت بازرس مربوط، بلاتشبیه عین آن «میتی کامان» معروف تلویزیون، یک دفعه کارت بازرسی‌اش را درمی‌آورد و می‌گوید: «شما با بازرس ویژه اصناف بزرگ روبه‌رو هستید؛ لطفا احترام بگذارید!».... کی جرأت می‌کند نگذارد؟ (وای خدای من....چقدر هیجان‌انگیز!..... فکرش را بکن!)

3ـ معرفی جلوی صف: در قدیم که مدرسه می‌رفتیم، گاهی می‌شد که آقا یا خانم ناظم، یکی از بچه‌های مدرسه را به هر دلیلی؛ مثلا اگر بی‌نظمی کرده یا درس نخوانده یا بخاری کلاس را ترکانده بود یا...... (آقارو!.... از ذکر باقی موارد به دلیل داشتن جنبه‌های بدآموزانه، اجتناب می‌کنیم)، در مراسم صبحگاهی، می‌آورد جلوی صف بچه‌ها و معرفی‌اش می‌کرد. حالا همین کار را می‌شود با بابای بچه کرد. یعنی که اگر بابای بچه‌ای لوازم تحریر گران در بازار فروخت ـ بدون یک لحظه فکر که شاید همین خریدار لوازم، همکلاسی بچه خودش باشد ـ او را طوری که خودش نفهمد، به مدرسه دعوت کنند و سر صف به بچه‌ها بگویند که ایشان همان آقای فروشنده است که دفتر و مداد و خودکار و پاک کن و غیره را به شما گران فروخته است. چه کارش کنیم؟... شاید یکی از بچه‌های داخل صف با همان صفا و سادگی خاص خودش بگوید: «آقا اجازه!..... بیاین با این پاک‌کن، بدی‌های اخلاقیش رو پاک کنین!»

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها