مرد اشکهایش را با آستین کتش پاک کرد و ادامه داد: زلزله اول که اتفاق افتاد برادرم شروع به خواندن نماز آیات کرد که بین نماز، زلزله دوم اتفاق افتاد و او در زیر آوارها جان باخت، حالا خواب او را دیدهاند و گفته است نگران من نباشید، جای خوبی دارم.
روستای «شیخملو» که وارد آن شدهایم چنین گلهای پرپری دارد؛ روستایی که در چند کیلومتری ورزقان قرار گرفته و میزان تخریب خانههای آن زیاد است.
سه اکیپ اداره کل راه و ترابری و مسکن و شهرسازی استان که با کمک همکاران زنجانی خود به یاری زلزلهزدگان آمدهاند، کار آواربرداری خانههای تخریب شده را برعهده دارند.
چشمها خیره شده بود به بیل لودرها که لوازم و دارایی اهل خانهها را از دل خاک بیرون میآورد. گاهی میدیدم، کودکی به عروسکی که از دل خاک بیرون میآید، اشاره میکند؛ گاهی هم در غبار جابهجایی آوارها گم میشدم. در کوچه پس کوچههای تنگ و باریک روستا، زنانی را میبینم که چادر به کمر بستهاند و در کنار مردان روستایی در تلاش هستند تا وسایل زندگی خود را هر چند که خسارت دیده است از زیر خاک بیرون بیاورند.
در همین کوچهها، مسجدی به چشم میخورد که دیوارهای آن شکافهای عمیقی برداشتهاند، داخل میشوم، ترکهای بزرگ داخل دیوارههای مسجد، لزوم تخریب و بازسازی آن را یادآور میشود. بچهها فرشهای خاک خورده مسجد را تمیز میکنند. خستگی از سر و روی بچهها میبارد، برخی از آنان هنوز هم حاضر نیستند کار را رها کنند و از روستا به شهر بازگردند. همینها که در این چند روز با تلاش خود دلهای زیادی را تسکین دادهاند و گره از کار مردم باز کردهاند.
محمد خامهیار / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....