تلخترین روز اسارت

تیتر بزرگ روزنامه های عراق در ان ایام اختصاص به بستری شدن امام داشت. بیشترین سوژه و مطالب خود را به امام و آینده ی جمهوری اسلامی اختصاص داده بودند. با شنیدن این حرفها نمکی بر روی زخم‌ دل بچه ها پاشیده می شد که نگو و نپرس! چون هرگز تصور نمی کردیم به این زودیها امام از جمع ما رخت بر بندد.
کد خبر: ۴۹۴۳۲۷

برغم همه ی شکنجه ها و روزهای تلخ و درد ناک، تلخ ترین روز اسارت از راه رسید و تلخی جانگدازی را بر کام تمامی اسرا چشانید. ای کاش آن روز آفتاب طلوع نمی کرد! از چند روز قبل روزنامه های عراق، خبر بیماری و بستری شدن امام را چاپ می کردند. با شنیدن این اخبار تمام بچه ها در غم و ماتم فرو رفته ، وبسیار نگران حال امام بودند.

تنها کاری که از دست ما بر می آمد، دعا برای امام بود. در نمازها و بعد از نماز برای سلامتی امام، دعا می کردیم. جلسه ی ختم قرآن ، فرستادن صلوات، مجالس دعای کمیل، زیارت عاشورا و دعای توسل، برای سلامتی امام برگزار می شد. بچه ها آنقدر نگران حال اما بودند که اکثر کلاسها تعطیل شده بود و تنها فکر و ذکرشان این بود تا خبری از چگونگی حال امام به دست آوردند.

تیتر بزرگ روزنامه های عراق در ان ایام اختصاص به بستری شدن امام داشت. بیشترین سوژه و مطالب خود را به امام و آینده ی جمهوری اسلامی اختصاص داده بودند. با شنیدن این حرفها نمکی بر روی جراحتهای دل بچه ها پاشیده می شد که نگو و نپرس! چون هرگز تصور نمی کردیم به این زودیها امام از جمع ما رخت بر بندد.

صبح روز سیزده خرداد، هنگامی که برای نماز صبح بیدار شدیم، قبل از اذان و نماز ، آقای «بابانیا»که پنجاه سال سن داشت و آدم وارسته ای بود رو به من کرد و گفت: « دیشب خواب اما را دیدم » و ادامه داد: « حضرت امام در حالی که خنده بر لبان مبارکش بود، بر روی صندلی نشسته، مرا نگاه می کرد. بی اختیار چشمانم پر از اشک شد و به ایشان گفتم:امام! خیلی پیر و شکسته شدی. در همین حین دیدم که کمی ناراحت شدند و احساس کردم که صندلی همراه امام کم کم رو به آسمان حرکت کرد و آنقدر بالا رفت که دیگر او را ندیدم و در آسمان ناپدید شد. »

آقای بابانیا گفت:« نکند خدای نکرده اتفاقی برای امام بیفتد وهمه ما یتیم و بی پدر شویم.» این را گفت و اشکهایش سرازیر شد.

بالاخره صبح روز چهارده خرداد، آن صبح شوم فرا رسید. خبر رحلت جانگداز حضرت امام در سراسر اردوگاه های عراق پیچید و مانند انفجار بمبی ، سراسر دنیا را لرزاند . کوهی از حزن و اندوه را بر قلب دل شکستگان و عاشقان و یاوران خود گذاشت و داغ حسرت دیدار امام بر دل همه ی اسرا تا به ابد حک شد؛ صبحی بسیار حزن انگیز و تلخ بود.

با اینکه بچه ها از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه های عراق خبر رحلت امام را شنیده و حتی نگهبانهای عراقی این خبر را تأیید کرده بودند، اما برای بچه ها غیر قابل قبول بود که امام به راستی از میانشان رفته باشد. بغض گلویشان را می فشرد و دوست داشتند که در خلوتی ساکت، عقده سالیان دراز اسارت را از دلشان خالی کنند. تعدادی با قرائت قرآن عقده دلشان را خالی می کردند؛ بعضی در کنار سیم خاردار؛ تعدای در گوشه و کنار اردوگاه؛ چند نفری در اسایشگاه و بقیه هم در محوطه ی اردوگاه و در تنهایی به یاد امام بودند .

برنامه های رادیو عراق در اردوگاه کاملاً قطع شده بود. و تعدادی از دوستان که کنار آسایشگاه نشسته بودیم،نگهبانی را دیدیم که چهره اش گرفته و در حال قدم زدن بود بالای سر یکی از بچه ها که سرش را به زانو گرفته بود و شانه هایش دراثر گریه کردن تکان می خورد، ایستاد. چند دقیقه ای به او خیره شدو در نهایت گفت: «قبلاً که از امام صحبت می کردید و همه چیزتان را از امام می دانستید و از او حمایت می کردید، تصورم این گونه بود که تنها یک شعار بیش نیست،؛ اما الان درک می کنم و می فهمم که چقدر امام را دوست دارید.»صدای گریه اردوگاه را پر کرده بود و دیگر کنترل خود را از دست داده بودیم.

در همان روز ، سرگرد عراقی، «مفید» برادران ارشد اردوگاهها را جمع کردو گفت:«می دانم همه ی شما عزادار و ناراحت هستید. در انجام عزاداری آزاد هستید؛ ولی باید به تنهایی و هر کس برای خودش عزاداری کند وتجمع اکیداً ممنوع است.»

در چنین حالتی چه کسی می توانست خد را کنترل کند. لذا در طول چندین شب حتی یک نگهبان هم پشت پنجره ظاهر نشدو آن طور که شایسته ی حضرت امام بود ،عزاداری کردیم .

بعد از ظهر روز چهارده خرداد که وارد آسایشگاه شدیم ، عزاداری شروع شد. بعداز اقامه ی نماز نیز مجلس عزاداری و نوحه سرایی ادامه یافت. همه ی بچه ها به نشانه ی عزاداری ، لباسهای تیره پوشیده بودند.

همین که نام مبارک حضرت امام در مجلس برده می شد، بعضی از بچه ها به عشق او سرهایشان را به زمین می کوبیدند و توانایی تحمل این مصیبت بزرگ را نداشتند. روز بعد،مجلس بزرگی در قاطع شماره سه آسایشگاه بیست و چهار برگزار گردید. در این مجلس ، ابتدا ختم قرآن گرفته شد و در خاتمه ، با مراسم عزاداری و نوحه سرایی، این مراسم به پایان رسید.

چهل روز در عزای امام به سوگ نشسته بودیم. علی احمدی(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها