نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
شاید با تمسک به خود او بتوان این عجز را جبران کرد. (برگرفته از نامه 45 و خطبههای 3، 175، 189 و 192 نهجالبلاغه)
* وقتی کودک بودم (پیامبر (ص)) بر سینه خویش جایم میداد و مرا به بوی خوش خویش معطر میکرد. نه دروغی در گفتار من یافت و نه خطایی در کردارم.
* من او را پیروی میکردم آن سان که بچه شتر، مادر خود را پیروی میکند.
* خانهای نبود که اسلام در آن باشد، جز خانه رسولالله(ص) و خدیجه و من سومین آن دو بودم.
* نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوّت را میشنیدم.
* هنگامی که وحی بر او (پیامبر (ص)) نازل شد، ناله شیطان را شنیدم ... پیامبر فرمود: آنچه را میشنوم تو میشنوی و آنچه را من میبینم تو میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی اما تو وزیری ...
* به خدا سوگند که از دنیای شما زری نیندوختم و از غنیمتهای آن مالی ذخیره نکردم و بر جامه کهنهام، کهنهای دیگر نیفزودم و وجبی زمین به دست نیاوردم و جز به مقدار خوراک حیوانی شکستهپشت که از بسیاری درد از خوردن مانده باشد، از آن چیزی نگرفتم!
* دنیا در چشم من از دانه حنظل تلختر و بیمایهتر است ... اگر میخواستم، به پاکیزگی این عسل و مغز این گندم و بافتههای ابریشم راه میبردم.
* به خدا سوگند اگر عرب در پیکار با من پشت به پشت دهند، روی از آنان برنتابم و اگر فرصت دست دهد که نشان را بزنم، حتما میشتابم.
* به خدا سوگند اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا میرود و سرانجام کارش چیست، میتوانم! اما میترسم به خاطر من نسبت به رسول خدا (ص) کافر شوید.
* ای مردم! به خدا سوگند شما را به طاعتی برنمیانگیزم، مگر اینکه پیش از شما به سوی آن طاعت بردم و شما را از بعضی نهی نمیکنم مگر اینکه پیش از شما، خود را از آن بازدارم.
* هان! که در این سینه دانش فراوان است اگر فراگیرانی برای آن مییافتم. (علوم و معارف) از سرچشمه و وجود من مانند سیل جاری میشود و هیچ پروازکنندهای به اوج رفعت و افکار بلند و منزلت من راه نمییابد ...
اینها گوشهای است از آنچه آن امیر کلام بنا به ضرورت در معرفی خود فرموده است که سابقه در اسلام، عصمت، عدالت، مقام و جایگاه معنوی، تقوی و زهد، شجاعت و علم و حکمت حضرتش را آشکار مینماید. چون دیشبی فرق چنین انسانی شکافته شد و امروز ما مفتخریم که شیعه او هستیم.
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد